دلم مي‌جوشيد براي رفتن!

میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 230
بازدید دیروز : 9487
بازدید هفته : 14716
بازدید ماه : 26036
بازدید کل : 392164
تعداد مطالب : 3372
تعداد نظرات : 51
تعداد آنلاین : 7

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3372
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 230
:: باردید دیروز : 9487
:: بازدید هفته : 14716
:: بازدید ماه : 26036
:: بازدید سال : 392164
:: بازدید کلی : 392164
نویسنده : گمنام
سه شنبه 2 مهر 1392
مثل رزمنده‌اي كه از فرمانده خويش رخصت حضور در ميادين جنگ را طلب مي‌كند، نظير چنين درخواست‌هايي در تاريخچه دفاع مقدس كم نيست و بارها و بارها ميان رزمنده و فرمانده‌، مريد و مراد و بالاخره عاشق و معشوق تكرار شده ‌است. مطلع ويژه نامه بزرگداشت سي‌ و سومين سالگرد بزرگداشت هفته دفاع مقدس، مروري بر خاطرات مقام معظم رهبري است كه اولين حضور خود در آغازين روزهاي دفاع مقدس را به زيبايي هرچه تمام‌تر به تصوير كشيده‌اند: اول جنگ، وقتي كه هفت، هشت، ده روزي گذشت، ديدم كه هر چه خبر مي‌آيد، يأس‌آور است؛ البته، من نماينده امام در شوراي عالي دفاع و سخنگوي آن شورا بودم؛ ديدم كه از من كاري برنمي‌آيد، دلم هم مي‌جوشد و اصلاً نمي‌توانم صبر كنم.
 
با دغدغه كامل، خدمت امام رفتم. هميشه امام به ما مي‌گفتند كه خودتان را حفظ كنيد و از خودتان مراقبت نماييد. من به امام گفتم، خواهش مي‌كنم اجازه بدهيد، من به اهواز يا دزفول بروم، شايد كاري بتوانم بكنم. بلافاصله گفتند كه شما برويد. من به قدري خوشحال شدم كه گويي بال درآوردم. مرحوم چمران هم در آنجا نشسته بود، گفت: پس به من هم اجازه بدهيد تا به جبهه بروم. ايشان گفتند، شما هم برويد...

يك روز عصر، با مرحوم چمران راه افتاديم. اوايل شب به اهواز رسيديم. همان شب اول كه رفتيم، گروه كوچكي درست شد. قرار شد كه اينها بروند، آرپي‌جي و تفنگ بردارند و به داخل صفوف دشمن، شبيخون بزنند... ما هر شب، همين عمليات را مي‌رفتيم...

و اين چنين حضور مقام معظم رهبري در جبهه‌هاي جنگ تقريباً تا پايان جنگ ادامه داشت. حتي وقتي كه ايشان به عنوان رياست جمهوري انتخاب شدند، ‌باز هم در ميان مسئولان رده بالاي كشور، كسي كه يكي از بيشترين ارتباط‌ها را با رزمنده‌ها و جبهه‌هاي جنگ داشت، رهبري بودند. او در اولين روزهاي جنگ به رهبر و مراد خويش يا علي گفت و تا اكنون نيز رخت رزمندگي را از تن خارج نكرده است. يا علي گفتيم و عشق آغاز شد...
 
منبع : روزنامه جوان



:: موضوعات مرتبط: مـــردان خــــدا , ,
:: بازدید از این مطلب : 1868
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
مطالب مرتبط با این پست

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ جمعــــــــه ها ساعت 7 صبح قــــرائت دعای ندبه توسط آقای محمــــــد بازوبنــــــــدی و شــــرح آن توسط شیخ انصــــــــاری ...ضمنا مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
پیوندهای روزانه