سرباز آقا امام زمان(عج) هستم، حال نمی گذاری بروم؟

میعادگاه : کـــرج . محمدشهر . ابتدای عباس آباد.بیت المهــــــــدی (عج

منوی کاربری


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
موضوعات
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



لینک دوستان
آخرین مطالب
دیگر موارد

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 889
بازدید هفته : 901
بازدید ماه : 901
بازدید کل : 901
تعداد مطالب : 3341
تعداد نظرات : 51
تعداد آنلاین : 7

آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 3341
:: کل نظرات : 51

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 7
:: تعداد اعضا : 1

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 10
:: باردید دیروز : 889
:: بازدید هفته : 901
:: بازدید ماه : 901
:: بازدید سال : 901
:: بازدید کلی : 901
نویسنده : گمنام
شنبه 7 مهر 1397
تنها پسر خانواده بود و سپاه نمی گذاشت به جبهه برود؛ با گریه می گفت: اسمم را مهدی گذاشتید و اگر آقا ظهور کند، چه جوابی دارید به ایشان بدهید، وقتی مادرش حرف عروسی اش را به میان آورد، مهدی گفت: دعا کنید تا عروش شهادت را در آغوش بگیرم...
طلبه شهید مهدی مرادی از شهدای گرانقدر مشکین شهر اشت که در نیمه شعبان 1347 هجری شمسی چشم به جهان گشود، دوران کودکی را در زادگاهش گذراند، صبح ها درس دبیرستان را می خواند و عصر ها برای گسب دروس دینی به حوزه علمیه می رفت.
اخلاقیات شهید
پدرش می گوید: مهدی لحظه ای قرآن را از خود دور نمی کرد و تا نیمه های شب قرآن می خواند، کم حرف، باحیا و مهربان بود، با آن که سن و سال کمی داشت ولی سوز و گداز نماز و دعایش در دیگران اثر می گذاشت.
سرباز آقا
مادرش وقتی متوجه رفتن مهدی به جبهه ها شد، دنبالش رفت و به او گفت: با رفتنت مثل این که امیدمان رفته است، چیزی نگفت و به خانه برگشت، داخل حیات لباسش را به مادر نشان داد و با گریه گفت: سرباز آقا امام زمان(عج) هستم، حال نمی گذاری بروم؟
مادرش می گوید: به او گفتم برو، بعد ها در نامه اش نوشت: آن روز به خاطر این که دل شما را نشکنم، مجبور شدم که برگردم ولی دینم را بیشتر دوست دارم و باید در جبهه باشم.
 رزمنده شهید
در گردان حضرت علی اصغر(ع) به عنوان پیک مشغول بود، خودش می گفت: در عملیات کربلای پنج، اسیری گرفتم ولی وقتی چشم در چشم اسیر عراقی دوختم، دلم نماید او را بکشم.
مدتی بعد و در روز جمعه دوم فروردین ماه سال 1366 در عملیات کربلای 8 در شلمچه و بر اثر بمباران شیمیایی به مقام رفیع شهادت نایل گشت.
 
منبع:حوزه



:: بازدید از این مطلب : 630
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
شکر ،خدارا که درپناه حسینم(ع)،گیتی ازاین خوبتر،پناه ندارد........................... ....هرکسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت/ زان میان پروانه را در اضطراب انداختی / گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما / سایه دولت بر این کنج خراب انداختی.../ اللّهم عجّل لولیّک الفرج........ ...با عرض سلام و تحیّت خدمت شما بازدید کننده گرامی به اطلاع می رساند که """برنامه ی هفتگی هیئت کربلا (محمدشهر- عباس آباد - کرج ) به شرح ذیل می باشد: پنجشنبه شب ها ساعت21 با مداحی " حاج رحمــــــــان نـوازنـــــــی "/ جمعــــــــه ها ساعت 7 صبح قــــرائت دعای ندبه توسط آقای محمــــــد بازوبنــــــــدی و شــــرح آن توسط شیخ انصــــــــاری ...ضمنا مراسماتی که بصورت مناسبتی برگزار می گردد از طریق سامانه پیام کوتاه به اطلاع عموم بزرگواران می رسد. سامانه پیام کوتـــــــــاه این هیئت نیز با شماره 30008191000002 پل ارتباطی بین ما و شما می باشد.لطفا نقدها و پیشنهاد های خود را و همچنین پیامک های مهـــــــــدوی و دلنوشته هایتان را جهت انعکاس در این تارنما برای ما ارسال نمایید.ضمنا جهت عضویت در این سامانه عبارت * یازهرا * را به شماره فوق پیامک نمایید. التماس دعا.
منو اصلی
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
پیوندهای روزانه