تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

نکاتی از سخنان حجت الاسلام والمسلمین انصاریان را بخوانید؛

_ خیر دست آدم را به شدت آسان گیر می کند. روح های پلید در آدمی که خدا به آن خیر داده وجود ندارد. خداوند در قرآن فرموده است که هیچ کلمه ای از دهانتان در نمی آید مگر این که یک فرشته من پیش این کلمه هست و این کلمه در ظرف وجود او تا قیامت باقی می ماند. مگر کلمات بد را که توبه کنید و من این کلمات را از ظرف وجود او بیرون می اندازم.

_ امیرالمؤمنین رئیس جمهور کشور بود و کشور علی ده برابر الان ایران بود  و علی هم علی بود. یعنی خدا همه هستی را در وجود یک نفر خلاصه کرده است.

_با آرام بودن و آسان گرفتن در زندگی انسان خیلی خوش است.

_ در کتاب مخطاط شیخ بهایی نقل می کند که حضرت می گوید اگر یک دانه نان خالی از دست کسی بگیرم که صددر صد حلال باشد من این نان را در آفتاب می گذارم تا کاملاً خشک شود  و آن را آرد می کنم و در ظرفی ریخته و به هر مریضی که دکتر جوابش کرده می دهم و می گویم که برو شفا در حلال است.

_ یک نکته بسیار مهم آیه سوره 22 سوره ابراهیم است که می فرماید که رفیق شر انسان را تا جهنم می برد و وقتی خدا انسان را به جهنم می برد می گوید که به من ربطی ندارد و تسلطی بر تو نداشتم می خواستی گوش ندهی.

_ رسول خدا به یارانشان فرمودند که دوستان صمیمی و نزدیک حضرت مسیح به ایشان گفتند که ما با کی رفیق شویم؟ عیسی سه علامت برایشان گفت و اگر این سه نشانه و علامت را در کسی دیدید حتماً با آن رفیق شوید. یکی از این سه علامت عبارتند از کسی که هر وقت نگاه شما به چهره اش افتاد شما را یاد خدا بیاندازد.

_ پیامبر اکرم می فرماید اخلاق و خوبی روزی را از عالم می دوشد. حیف که بدنه عظیم از مردم دین را بوسیدند و کنار گذاشتند.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امیرالمومنین امام على(ع) خطاب به قنبر- كه مى‏‌خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد- : آرام باش قنبر! دشنامگوى ‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را به چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

متن حدیث:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلاملِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.


پی نوشت:
"أمالي المفيد : 118"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امیرالمومنین امام على(ع) خطاب به قنبر- كه مى‏‌خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد- : آرام باش قنبر! دشنامگوى ‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را به چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

متن حدیث:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلاملِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.


پی نوشت:
"أمالي المفيد : 118"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

امیرالمومنین امام على(ع) خطاب به قنبر- كه مى‏‌خواست به كسى كه بدو ناسزا گفته بود، ناسزا گويد- : آرام باش قنبر! دشنامگوى ‏خود را خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد، مؤمن پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد و شيطان را با حربه‌اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را به چيزى مانند سكوت در مقابل او كيفر نداد.

متن حدیث:

امير المؤمنين عليٌّ عليه‏السلاملِقَنْبرٍ وقد رامَ أن‏يَشتِمَ شاتِمَهُ: مَهْلاً يا قَنبرُ! دَعْ شاتِمَكَ مُهانا تُرْضِ الرَّحمنَ وتُسخِطِ الشَّيطانَ وتُعاقِبْ عَدُوَّكَ ، فَوَالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأ النَّسَمَةَ ما أرضَى المؤمنُ رَبَّهُ بِمِثلِ الحِلْمِ ، ولا أسخَطَ الشَّيطانَ بِمِثلِ الصَّمتِ ، ولا عُوقِبَ الأحمَقُ بمِثلِ السُّكوتِ عَنهُ.


پی نوشت:
"أمالي المفيد : 118"

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 6 ارديبهشت 1394 | | نویسنده : گمنام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 31 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

به گزارش مشرق، آيت الحق مرحوم حاج ميرزا علي قاضی طباطبائی درباره ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان فرمود:


هان!‌اي برادران عزيز و گراميم؛ آگاه باشيد! متوجّه و هشيار باشيد كه ما در قرقگاه زماني (ماه‌هاي رجب، شعبان و رمضان) داخل شده‌ايم!

و همان‌گونه كه در زمين‌هاي حرم بايد از محرّمات اجتناب نمود و ارتكاب يك سلسله اعمالي كه در جايي جرم نيست، امّا در حرم جرم محسوب مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني محسوب مي‌شوند، چنين است و بايد با هشياري و مواظبت در آن وارد شد و به‌‌ همان نحو كه در قرقگاه مكاني كه حرم است، انسان به كعبه نزديك مي‌شود، در اين ماه‌ها هم كه قرقگاه زماني است، انسان به مقام قرب خداوند مي‌رسد. پس چقدر نعمت‌هاي پروردگار بر ما بزرگ و تمام است؟! و او هرگونه نعمتي را بر ما تمام نموده است.

پس حال كه چنين است، قبل از هر چيز، آنچه كه بر ما واجب و لازم مي‌باشد، توبه ايست كه داراي شرايط لازم و نمازهاي معلومه است۱ و پس از توبه، واجب‌ترين چيز بر ما، پرهيز از گناهان صغيره و كبيره است تا جايي كه توان و قدرت و استطاعت داريم!.

پس به راستي، هر كسي كه در صدد متذكّر شدن به ذكر حقّ و در مقام خشيّت از ذات اقدس حضرت حقّ متعال بوده باشد، مي‌تواند از راه مراقبه و محاسبه و معاتبه و معاقبه متذكّر گردد!.

پس از اين مرحله، با دل‌هاي خود، به خداوند رو آورده، بيماري‌هاي گناهانتان را معالجه و مداوا نمائيد و به وسيلۀ استغفار، بزرگي و سنگيني عيوب خود را كاهش دهيد و بپرهيزيد از اينكه حريم الهي را بشكنيد و پرده‌هاي حجاب را بالا زده، حرمت حرم را هتك نمائيد!

زيرا به راستي چنين شخصي در نظام تكوين بي‌آبرو و مهتوك است؛ گرچه خداوند كريم از روي كرمش، به حسب ظاهر، آبروي او را حفظ نمايد و همين جزاي اوست و نيازي به مجازات پروردگار ندارد!.

و امّا دستورالعمل اين سه ماه:
۱. بر شما باد به اينكه نمازهاي فريضۀ خود را با نوافل آنكه مجموعاً پنجاه و يك ركعت است، در بهترين اوقاتشان انجام دهيد و اگر نتوانستيد چهل و چهار ركعت آن را به جا بياوريد.

۲. و امّا در مورد نافلۀ شب، به خصوص بايد بدانيد كه: انجام دادن آن در نظر مؤمنان و سالكان حضرت معبود، از واجبات است و هيچ چاره‌اي جز به جا آوردن آن نيست.

۳. بر شما باد به قرائت قرآن كريم در نافله‌هاي شب! كه انسان را حركت داده، سير او را سريع مي‌نمايد و براي او بسيار مفيد است. پس تا مي‌توانيد در شب‌ها قرائت قرآن كنيد، زيرا قرائت قرآن شراب مؤمنان است.

۴. بر شما باد به انجام دادن اوراد و أذكاري كه هر يك از شما به عنوان دستور در دست داريد و بر شما باد به مداومت سجدۀ يونسيّه و گفتن ذكر يونسيّه: «لا إلهَ إلا أنتَ سُبحانكَ إني كُنْتُ مِن الظالمين۷» در سجده از پانصد تا هزار مرتبه.

۵. بر شما باد به زيارت مشهد اعظم، كه مراد‌‌ همان حرم مطهّر اميرمؤمنان (ع) و قبر نوراني آن بزرگوار است و نيز ساير مشاهد مشرّفۀ اهل‌بيت (ع) و مساجد معظّمه، مانند: «مسجد الحرام»، «مسجدالنّبي»، «مسجد كوفه»، «مسجد سهله» و به طور كلّي هر مسجدي از مساجد؛ زيرا مؤمن در مسجد، همانند ماهي است در آب دريا!

۶. هيچ‌گاه پس از نمازهاي واجب خود، تسبيحات حضرت صدّيقه (س) را ترك ننماييد؛ زيرا اين تسبيحات، يكي از انواع «ذكر كبير» شمرده شده است.

۷. يكي از وظايف مهم و لازم براي سالك إلي‌الله، دعا براي فرج حضرت حجّت (عج) در قنوت «وَتْر» است. بلكه بايد در هر روز و در همۀ اوقات و همۀ دعا‌ها، براي فرج آن بزرگوار دعا نمود.

۸. يكي ديگر از وظايف لازم و مهم، قرائت زيارت جامعه، معروف به «جامعۀ كبيره» در روز جمعه است.

۹. لازم است كه قرائت قرآن حتماً كمتر از يك جزء نباشد.

۱۰. تا مي‌توانيد بسيار به ديدار و زيارت برادران نيكوكار خود بشتابيد؛ زيرا به راستي آن‌ها برادراني هستند واقعي كه در تمام مسير، همراه انسانند و با رفاقت خويش، آدمي را از تنگنا‌ها و عقبات نفس عبور مي‌دهند!.

۱۱. به زيارت اهل قبور ملتزم باشيد؛ ولي نه به صورت مداوم و همه روزه (مثلاً در هفته، يك روز انجام بگيرد) و نبايد زيارت قبور در شب واقع گردد.


پي‌نوشت‌ها:
۱. مقصود‌‌ همان دستور توبه‌اي است كه رسول خدا (ص) در ماه ذي‌قعده داده‌اند و در كتب ادعيه، مثل «مفاتيح الجنان» آمده و چهار ركعت نماز دارد.


منبع: ماهنامه موعود شماره ۱۶۱
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 31 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

به گزارش مشرق، آيت‎الله عبدالله جوادي آملي امروز در مسجد اعظم در ادامه تفسير سوره مباركه فصلت با قرائت آيه «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ﴿۲۶﴾»، گفت: مشركان خواستند در برابر تحدي قرآن حرفي بياورند، نتوانستند، حداكثر سبعه معلقه را آوردند، بعد تصميم گرفتند با بي‌ادبي با قرآن مقابله كنند و هم به خود قرآن و هم به آورنده قرآن توهين كردند، هم به لحاظ درون‌مايه‌اي گفتند شعر و شعبده و سحر و كهانت است و هم از نظر ارتباط با فاعل گفتند فريه و دروغ است.

وي افزود: هم گفتند افترا است، وجود مبارك پيامبر (ص) را هم گفتند شاعر و ساحر و مجنون است، اين‌ها اعمال لغو درباره قرآن كريم و آورنده قرآن كريم است، اين‌ها كه به ديگران دستور دادند با هوچي‌گري جلوي قرآن را بگيريد، پيروان آنان مي‌گويند اين‌ها را نشان ما بدهيد تا زير پايمان له كنيم.

مفسر برجسته قرآن كريم با اشاره به آيه «فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا عَذَابًا شَدِيدًا وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۲۷﴾»، بيان كرد: در جريان عذاب ذائق، مذوق را هضم مي‌كند، اما يك وقت است انسان آب گوارا را هضم مي‌كند و يك وقت آب تلخ و گدازنده را هضم مي‌كند، اگر انسان يك بار عذاب بچشد، نظير مرگ تمام مي‌شود اما وقتي كه عذاب مستمر و مانند آن است، اين‌ها دائما در حال هضم كردن داروي تلخ و سم هستند، هضم كردن غير از حلاوت است.

وي گفت: فرمود بدترين كار آنان را پاداش مي‌دهيم، اين كه عذاب را به آنان مي‌چشانيم، اين چشاندن همان عذاب شديد است، و نوشيدن عذاب چيز ديگري است، همين كه لب مي‌زنند عذاب شديد است، ذق اين است كه در ماه مبارك رمضان روزه‌دار مي‌تواند غذا را بچشد، اين چشيدن در ماه رمضان فضاي زبان قرار مي‌گيرد و انسان بيرون مي‌اندازد.

آيت‌الله جوادي آملي با قرائت آيه «ذَلِكَ جَزَاء أَعْدَاء اللَّهِ النَّارُ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ جَزَاء بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ﴿۲۸﴾»، ابراز كرد: كيفر اينان آتش است، اين‌ها از آن جا بيرون نمي‌آيند، براي اين كه هر وقت در دنيا به آنان مي‌گفتيد به راه راست بياييد، مي‌گفتند براي ما تفاوتي ندارد كه به ما موعظه كني يا موعظه نكني، ديگر بيمار شده‌اند و كار از كار گذشته است.

وي ادامه داد: قرآن كريم به مريضي كه با پرهيز خوب مي‌شود دستور تقوا داده است اما به كساني كه كار از كارشان گذشته است، مي‌گويند هر چه مي‌خواهيد انجام دهيد، ديگر مريضي همه جا را فراگرفته است، پرهيز مال بيماري است كه در صراط درمان است.

مؤلف كتاب مفاتيح‌الحيات با اشاره به آيه «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنَا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانَا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ نَجْعَلْهُمَا تَحْتَ أَقْدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ الْأَسْفَلِينَ ﴿۲۹﴾»، گفت: همين گروهي كه زيرمجموعه رهبران كفر بودند مي‌گويند يك عده دستور مي‌دهند و يك عده اجرا مي‌كنند، آن محاوره در سوره مباركه سبأ و سوره مباركه اعراف سر جاي خود محفوظ است، قرآن در سوره مباركه اعراف مي‌گويند شما خودتان حرف آنان را اطاعت كرديد، براي هر دو گروه عذاب دوچندان است، تابع و متبوع هر دو دوعذاب دارند.

بركات نزول فرشتگان بر مؤمنان

وي با قرائت آيه «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾»، اظهار كرد: در قبال گروهي كه خداوند فرمود قرين سوء همنشينشان خواهد شد، اين گروهي است كه خداوند وعده مي‌دهد كه فرشتگان بر آنان نازل مي‌شود، كساني كه از نظر ايمان منطق و رفتار و گفتار و سيره‌شان و سريره‌شان اين است كه ايمان دارند و برابر ايمان عمل كردند و استقامت ورزيدند، فرشتگان بر اين‌ها نازل مي‌شود.

حضرت آيت‌الله جوادي آملي با اشاره به بركت نزول فرشتگان ادامه داد: چندين بركت در تنزل فرشته‌ها هست، يكي نجات از هراس و ديگري نجات از غم و اندوه و بشارت بهشت و اعلام ولايت است كه ما با يكديگر تحت ولايت الله به سر مي‌بريم، اين ولايت هم در دنيا و هم در آخرت هم هست، اين ولايت مستمر خواهد بود.

وي با بيان آيه «نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ ﴿۳۱﴾»، اظهار كرد: آن چه بدن شما مي‌خواهد در بخش‌هاي اكل و شرب و مانند آن وجود دارد، آن چه جان شما مي‌خواهد وجود دارد، آن چه كه مربوط به مشتهيات است براي شما حاصل است و آن چه كه مربوط به مدعيات است براي شما حاصل است، شما در نعمت الهي غرق هستيد.

مفسر برجسته قرآن كريم با قرائت آيه «نُزُلًا مِّنْ غَفُورٍ رَّحِيمٍ ﴿۳۲﴾»، خاطرنشان كرد: اين‌ها تازه، اولين چيزي است كه خداوند براي مهمان تازه‌رسيده مي‌آورد، مهمان كه آمد بعد از تعارف لفظي يك شربت و ميوه‌اي مي‌دهند تا طعام حاضر شود، مي‌فرمايد اين هفت هشت چيزي كه داديم تازه نزل است، يك سري چيزهايي است كه اصلا شما نمي‌دانيد تا دعا كنيد و بخواهيد.

وي ابراز كرد: دعاي هر كس و آرزوي هر كسي و پيشنهاد هر كسي محدود به معرفت او است، اگر كسي معرفتش محدود است، دعا و آرزوي او هم محدود است، هيچ كشاورزي در تمام عمر آرزوي نمي‌كند كه اي كاش من نسخه خطي تهذيب شيخ طوسي را داشتم، در بهشت چيزهايي هست كه نمي‌دانيم كه بخواهيم.

آيت‌الله جوادي آملي با تأكيد بر اين كه آرزوي هر كسي به قدرت درك او است، ابراز كرد: خداوند فرمود «و لدينا مزيد»، اجمالا بدانيد هر چه شما بخواهيد هست، اما «فلا تعلم نفس من قره اعين»، شما نمي‌دانيد تا از خداوند بخواهيد، اين هفت هشت نعمتي كه خداوند مي‌دهد تازه نزل و ابتداي پذيرايي است، مهماني كه براي مائده دعوت شده ابتدا يك استكان چاي و شربتي به او مي‌دهند.

وي گفت: ذات اقدس اله رب عالمين است، انسان جهان فرشته و شياطين و همه نعمت‌هاي الهي مخلوق خداوند هستند، چون رب عالمين هست، ولي عالمين و اله عالمين هست، لكن ولي و اله بودن براي مؤمنان با مهر و صفا همراه است و براي مشركان با قهر و عقاب همراه است، ما دو تا ولي نداريم كه ولي اهل ايمان خدا باشد و اولياي كافران، طاغوت باشند، آنان عبد خداوند هستند، آنان كلب معلم هستند.

تمام شبهات و مغالطات ضد دين منشأ شيطاني دارد

مؤلف كتاب مفاتيح‌الحيات ابراز كرد: اگر بخواهيم اين كلب معلم را به سمت كسي بفرستيم، اين كار را انجام مي‌دهيم، اگر اين‌ها اوليا كافران هستند اين‌ها دارند رسالت الهي را انجام مي‌دهند، اوليا طاغوت به اذن الهي كار انجام مي‌دهند، اين اوليا جزو مأموران قهر ذات اقدس اله هستند، هر كس باشد در نظام تشريع ممكن است معصيت بكند اما در نظام تكوين بنده خداوند است.

وي با اشاره به سنت خداوند كه ابتدا جامعه بشري را هدايت كرد، ادامه داد: اما آنان به سوء اختيار خود راه را اشتباه رفتند، راه همچنان باز است اما دو عامل است كه سبب كيفر آنان مي‌شود، يكي عامل انديشه است، تمام شبهه‌ها و مغالطات و اشكال‌هاي ضددين يك منشأ شيطنت دارد، كه در سوره مباركه انعام به اين مطلب اشاره شده است.

آيت‌الله جوادي آملي ابراز كرد: تمام شبهات و مغالطات منشأ شيطنت دارد، شيطان تحريك مي‌كند تا عليه دين عده‌اي قلم‌فرسايي بكند، اين در بخش انديشه است و در بخش عملي هم كه افرادي شكاك و سوفيست وجود دارد، اين كه اين‌ها اين كار را انجام مي‌دهند به اذن خداوند كار انجام مي‌دهند.

وي خاطرنشان كرد: فرشته‌ها نيز تحت ولايت مطلق ذات اقدس اله است، اين كه فرمود فرشتگان را خداوند نازل مي‌كند تا با مؤمنان همراهي كند، اين دستور خداوند است، انساني كه هراسناك است و مي‌ترسد و گرفتار غم و اندوه است، فرشتگان او را تطهير مي‌كنند و او را به صبر و امثال صبر موفق مي‌دارد.

درس و بحث گوشه‌اي از كار است

مفسر برجسته قرآن كريم به تبيين ولايت «الله»، درباره مؤمنان پرداخت و گفت: ولايت ذات اقدس اله درباره مؤمنان اين است كه فرشتگان را براي مؤمنان نازل مي‌كند، هم در دنيا و هم در حال احتضار و هم در برزخ و هم در ساهره قيامت و هم در بهشت، نسبت به كل جهان هم مي‌فرمايد اگر راه را درست برويد ما باران و آفتاب و ابر را به موقع روزي‌تان مي‌كنيم.

وي افزود: اگر بيراهه نروند انسان‌ها خداوند باران رحمتش را نازل مي‌كند، اما اگر ببينند كه رحمت‌هاي الهي را هدر مي‌دهند به اين ابرها دستور مي‌دهند كه در كويرها يا در درياها ببارد كه نصيب مردم نشود، اما صريح وعده قرآن اين است كه اگر مردم در راه مستقيم باشند، باران پر و فراوان مي‌آيد.

آيت‌الله جوادي آملي تأكيد كرد: اما اگر كم‌فروشي و اختلاس و بدرفتاري باشد و انتظار داشته باشيد سدها پر بشود، اين چنين نيست، فرشته آمدن و باران آمدن منوط به استقامت ما است، در بخش‌هاي ديگر هم فرمود اگر اهل قريه‌ها تقوا داشته باشند، همه روزي‌ها تأمين مي‌شود و درباره اهل كتاب هم اين چنين فرمود، يك مدير كل است كه عالم و جهان را اداره مي‌كند.

وي گفت: فرمود براي ما فرقي نمي‌كند، هر كس در هر زمان و زميني به دين خود عمل بكند ما نعمت‌هاي خودمان را بر آنان نازل مي‌كنيم و اين اختصاصي به مرگ ندارد، ماه مبارك رمضان انسان جزو ضيوف الرحمان هستند، حاجيان جزو ضيوف الرحمان هستند، كساني كه راه را درست بروند هميشه جزو ضيوف الرحمان هستند، اما ماه رمضان و مكه مظهر قوي‌تر اين ضيوف الرحمان هستند.

مفسر برجسته قرآن كريم با اشاره به فرارسيدن ماه مبارك رجب بيان كرد: ماه پربركت رجب در پيش است، تا مي‌توانيد در ماه رجب روزه بگيرد، مخصوصا كساني كه قدرت جواني دارند، از روزه‌هاي اين ايام و مبعث و ايام اعتكاف فراموش نشود، درس و بحث گوشه‌اي از كار است، اساس كار جاي ديگر است، اگر اين اساس كار را رعايت بكنيم، آن وقت لذت علم و طهارت را مي‌چشيم، اگر لذت طهارت را بچشيم هيچ چيزي جاي آن را نمي‌گيرد، اگر عالم را به وي بدهيم، برايش گزنده است.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 20 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

"مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يُؤْذِي جَارَهُ " ...

 حضرت صادق عليه السلام فرمود:

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

1. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد همسايه را نيازارد ...

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

در اهميت همسايه همين بس كه رسول رحمت صلي الله عليه و آله مي فرمايند: حرمة الجار على الانسان كحرمة أمّه. حرمت همسايه بر آدمى همچون حرمت مادر است.[ الحياة،ج1،ص 416]

برخي همسايه داري خوبي ندارند:به عنوان مثال :درب منزل را نيمه شب محكم به هم مي زند

از منزلش صداي آهنگ يا مداحي بلند است . اول صبح براي صدازدن اعضاي خانه از داخل كوچه بوق مي زند .

مهماني دير وقت مي گيرد و ...

داستانك :

يكى از مسلمين از اهالى مدينه ، همسايه بدى داشت كه از آزار او در امان نبود، او به حضور رسول خدا (ص ) آمد و از همسايه اش شكايت كرد و گفت :"من همسايه اى دارم كه نه تنها خيرى از او به من نمى رسد، بلكه از شرّ و آزار او، آسوده نيستم ."

پيامبر(ص ) به على (ع ) و ابوذر و سلمان و يك نفر ديگر (كه راوى مى گويد بگمانم مقداد بود) فرمود: به مسجد برويد و با صداى بلند فرياد بزنيد:لاايمان لمن لايا من جاره بوائقه "هر كه همسايه اش از آزار او آسوده نباشد ايمان ندارد."

آنها به مسجد رفته ، سه بار با صداى بلند، اين دستور پيامبر (ص ) را به سمع مردم رساندند. امام صادق (ع ) پس از نقل اين داستان ، با دست خود اشاره به اطراف كرد و فرمود: تا چهل خانه در چهار طرف ، همسايه به حساب مى آيند.

نكته ي مهم اينجاست كه :

خوب همسايه داري فقط اين نيست كه ما به همسايه آزار نرسانيم . امام كاظم عليه السلام  مي فرمايند:خوش همسايگى تنها اين نيست كه آزار نرسانى، بلكه خوش همسايگى اين است كه در برابر آزار و اذيت همسايه صبر داشته باشى.[تحف العقول ص 409]

 

 

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 

 ... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَهُ " ...

 

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

 

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

 

2. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد مهمان خود را گرامى دارد،

 

 [ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

 

حداقل احترام به مهمان اين است كه او را تا درب منزل همراهي كنيم ؛ حضرت على بن موسى الرضا (عليهماالسلام) از پدران خود ،تاحضرت على (عليهم السلام) روايت فرموده اند ، كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: حق مهمان اينست كه او را تا درب خانه مشايعت كنى .[ عيون أخبار الرضا ،ج‏2،ص  305]

 

يكي ديگر از حداقل احترامها به مهمان اين است كه او را از جاي خود بلند نكنيم

 

متاسفانه امروزه به تقليد از فرهنگ غرب ، مهمان را براي غذا از جايش بلند مي كنند و او را به وسط سالن براي برداشتن غذا راهنمايي مي كنندكه اين كار اوج بي احترامي به مهمان است (اين عمل ، عمل چهارپايان است)

 

خداوند در قرآن هنگام بيان داستان مهماني حضرت ابراهيم مي فرمايد: فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ ... پس غذا را نزديك مهمانان گذارد، [ذاريات 27]

 

حضرت ابراهيم حتي غذا را در وسط سفره قرار نداد تا مهمان خم شود ، بلكه آن را كنار دست مهمان گذاشت . حال ما چگونه مهمان را از جايش بلند مي كنيم؟

 

داستانك:

 

روزی امام رضا (علیه السلام) میهمانی را دعوت کرد و با احترام، مهمان خود را به داخل خانه آورد.

 

پس از پذیرایی، با هم به گفت وگو پرداختند. در میان سخن آنان، باد چراغ را خاموش کرد. مهمان بی درنگ از جای خود برخاست که آن را روشن کند، ولی امام دست او را گرفت و مانع شد که او از جایش بلند شود.

 

سپس خود برخاست و چراغ را روشن کرد و دوباره کنار او نشست و برای این که مهمان ناراحت نشود با لبخندی به او فرمود:

 

ما خاندانی هستیم که دوست نداریم مهمان خود را به کار بگیریم و (از جايش بلند كنيم) و او را به زحمت بیندازیم.  [کافی جلد 6 صفحه ی 283]

 

 

 

 

عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ :

 

 

 

جَاءَتْ فَاطِمَةُ (عليها السلام) تَشْكُو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) بَعْضَ أَمْرِهَا فَأَعْطَاهَا- رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) كُرَيْسَةً وَ قَالَ تَعَلَّمِي مَا فِيهَا فَإِذَا فِيهَا

 

... " مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً أَوْ لِيَسْكُت‏" ‏

 

حضرت صادق عليه السلام فرمود:

 

فاطمه (عليها السلام )براى شكايت از جرياني نزد رسول خدا  (صلي الله عليه وآله) آمد، پس رسول خدا (صلي الله عليه وآله) جزوه‏اى به او داد و فرمود: آنچه در آنست بياموز، و (اين 3 جمله) در آن بود:

 

3. هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد بايد حرف خوب بگويد يا خموش باشد.

 

[ الكافي    جلد‏2   صفحه  667    باب حق الجوار ]

 

داستانك :

 

سلیمان جنی را مامور کاری کرد و در تعقیب او جنی را فرستاد

 

جن دوم بازگشت و آنچه دیده بود برای سلیمان تعریف کرد و گفت دیدم جن را که وارد بازار شد به آسمان نگاه کرد بعد سرش را به طرف راست وچپ چرخاند و بعد سرش را به پایین انداخت و رفت

 

سلیمان جن اول را احضار کرد و دلیل این حرکاتش را جویا شد

 

او عرض کرد :هنگامی که وارد بازار شدم به آسمان نظر کردم و دیدم فرشتگان در آسمان ناظر هستند به سمت چپ و راست نظر کردم و مردم را مشغول صحبت کردن های بی مورد دیدم  , آنگاه سرم را از خجالت به زیر انداختم

 

 

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 17 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

متن زیر چکیده ​هشتمین جلسه از بحث حسد از سلسله مباحث اخلاق مرحوم آیت‌الله العظمی آقامجتبی تهرانی است که فایل صوتی آن در سایت دفتر حفظ و نشر آثار وی، موجود است.

قال امام المجتبی(ع): «هلاک الناس فی ثلاث: الکبر،الحرص، الحسد. الکبر به هلاک الدین و به لعن ابلیس.الحرص عدو النفس و به اخرج آدم من الجنة. الحسد رائدالسوء و به قتل قابیل هابیل.» امام حسن مجتبی(علیه السلام) فرمودند: هلاکت و نابودی مردم در سه چیز است: کبر و حرص و حسد. تکبر که به سبب آن دین از بین می رود و به واسطه ی آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت. حرص که دشمن جان آدمی است و به واسطه ی آن آدم از بهشت خارج شد. حسد که سر رشته بدی است و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.

در هفته های پیشین به بررسی ریشه های حسد پرداختیم و گفتیم یکی از مهمترین ریشه های حسد، حب به دنیاست که باعث می شود انسان حقیقت را نبیند و کوردل شود. این هفته به بررسی این مطلب می پردازیم که لذت واقعی چیست و آیا اگر کسی مبتلا به رذیله حسد شد قابل درمان است؟

انسان نعمات الهی و فضایل را برای لذت بردن می خواهد. لذت واقعی ۲ ویژگی دارد: ۱- دائمی باشد و زوال در آن راه نداشته باشد. ۲- در شیرینی آن، حتی رگه ای از تلخی و کدورت وجود نداشته باشد. قوای انسانی لذت هایی دارند. ۱- شهوت و غضب در ربط با امور مادی، که دریافت های آنها نیز به واسطه ی حواس ظاهری است . ۲- لذت های عقلانی در ربط با امور معنوی و غیر مادی، که دریافت های آن نیز به کمک عقل و قلب سلیم ممکن است. گفتیم آن لذتی مطلوب است که بی کدورت باشد.

کدورت ناشی از مزاحمت است. مزاحمت ناشی از محدود بودن آن چیزی است که انسان از آن لذت می برد و طبق آنچه گفته ایم لذات مادی محدود است. مثلا یک مقام به یکی می رسد و به دیگری نه؛ یا فردی ازبهره ای مادی برخوردار می شود و دیگری نه؛ اگر حتی علم که گفتیم غیر مادی است، برای رسیدن به دنیا باشد، لذتش محدود است و محدودیت باعث مزاحمت و کدورت و . ...انسان عاقل اگر بخواهد لذتی را انتخاب کند لذت واقعی را انتخاب می کند که مستدام است و کدورت در آن راه ندارد.

علمای اخلاق می گویند آنجا که هواهای نفسانی بیاید دیگر خدا جایی ندارد و وقتی خدا نباشد لذات حقیقی نیست و لذات که حقیقی نباشد کدورت خواهد بود . امام خمینی می فرمایند «اگر تمام انبیای الهی یک جا جمع شوند هیچ کدورتی وجود نخواهد داشت» و تمام حالات بر مبنای صمیمیت و اخوت است چرا که محبوب همگان، خداست و خدا لایتناهی و نامحدود. و هر جا غابت آمال خدا باشد، هوای نفس راهی ندارد و محدودیتی نیست و کدورتی نیز نخواهد بود.

آیا رذیله حسد قابل درمان است یا نه؟ در روایات متعددی آمده است که حسد بیماری ای است که درمان شدنی نیست. از طرفی در روایاتی امر می کنند که اگر مبتلا به حسد شده ایدآنرا درمان کنید و دلهایتان را از این رذیله پاک کنید. این دو سنخ روایت چطور با هم جمع می شوند که هم بفرمایند درمان نمی شود و هم بفرمایند درمان کنید؟ ما در اینجا حسد را به دو مرتبه تقسیم می کنیم و یک قسم را، که امر به معالجه ی آن شده، قابل درمان می‌دانیم و قسم دیگر را هرگز قابل علاج نمی‌دانیم.

اگر انسان نگاهش به نعمات الهی به این صورت باشد که آنها را وسیله هایی ببیند که در راه رسیدن به خدا او را کمک می کند، در واقع نعمات وسیله و خدا، تنها هدف او باشند، و در میانه های راه رسیدن به هدف الهی اش نشانه هایی از ابتلا به حسد در او دیده شود، این قسم از حسد قابل پیش گیری و قابل علاج است.

اما اگر فرد، به دنبال نعمات الهی باشد، نه بعنوان وسیله ای که رسیدن به محبوب را برای او آسان و ممکن کند، بلکه به عنوان هدف، چه آن نعمت مادی باشد و چه معنوی(مثل علمی که وسیله ی رسیدن به خواسته ای مادی دنبال می شود)، چون هر چه غیر خدا محدود است و او اهدافی مادی و محدود را برای خود قرار داده، حتما مبتلا به حسد خواهد شد و این قسم از حسد لاعلاج است.

کسانی که در مرحله اعلای تقوا هستند، مبتلا به حسد نمی شوند. در روایتی از حضرت علی علیه السلام آمده است که: کسی که دلش دارای تقواست (تقوای درونی و نه ظاهری) ، در دلش حسد نیست و در جای دیگر می فرمایند حسد خلق اهل تقوا نیست.

امام صادق(ع) می فرمایند: تقوای الهی پیشه کنید و به همدیگر حسد نورزید. از این روایت نتیجه می شود که تقوا، جدا از اینکه درمان حسد است، عامل بازدارنده آن نیز هست. درجه اعلای تقوا به این معنی است که انسان در درونش از هر غیر خدایی بپرهیزد و تنها و تنها خدا هدف باشد و بس. و تمام نعمات الهی را برای رسیدن به خدا وسیله قرار دهد و نه هدف. اینجاست که شخص به مرتبه ای از تقوا رسیده و این حالت،خود منافات دارد با ابتلا به حسد چون حسد جایی رخ می دهد که بهره گیری از نعمت هدف باشد و نه وسیله.

پس هیچ منافاتی ندارد که انسان از نعمات الهی بهره بگیرد و مبتلا به حسد هم نباشد. رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله – مردمانی که تجارت و خرید و فروش آنها را از یاد خدا باز نمی داشت یعنی هیچ گاه در سراسر زندگی هدفشان از خدا به غیر خدا تغییر نمی کرد، حتی وقتی که درگیر کار دنیایی بودند. از طرفی کسانی که یاد خدا را فراموش کنند، هدف گیری شان غیرخدایی خواهد بود و اینجاست که شیطانی قرین انسان می شود و این شیطان از نظر درونی، هواهای نفسانی ماست.

پس اینکه هدف انسان چه باشد بسیار تعیین کننده است چون هر حرکت انسان بر مبنای هدفی است و اگر هدف به درستی بنا نشده باشد تمام اعمالش تباه خواهد بود، حتی در امور معنوی. مثلا اینکه کسی عبادت خدا را بکند اما با نیت های دنیوی .

روا مدار خدایا که در مسیر وصال       رغیب محرم و حرمان نصیب من باشد

پس اگر بهره گیری از نعمات الهی هدف قرار گرفت، حسد غیر قابل درمان خواهد بود و اگر وسیله ی رسیدن به خدا بود، تقوا راه علاج است. پس درمان حسد بر محور تقوا دور می زند. برای معالجه هر رذیله ای دو راه «علمی» و «عملی» وجود دارد. برای حسد نیز همین طور است.

در قسمی از حسد که شخص صرفا دنبال زوال نعمت از غیر (و نه برخورداری خودش از نعمت) است، نظام حاکم بر پدیده ها و قضا و قدر الهی را درست نمی داند و نسبت به آن معترض است. محال است انسانی مادی گرا باشد و خالی از حسد باشد یا بتواند حسدش را معالجه کند. اگر کسی نظام تکوینی (در ربط با فضایل درونی آدمی مثل شجاعت) و تشریعی (مثل اینکه کسی اشتغال به شغلی پیدا می کند و بهره ی مادی ای می برد) که نظامهایی الهی هستند را منکر باشد نمی تواند خود را معالجه کند. حسود بر تقدیر الهی خشمگین است.

جمع بندی

در قسمی از حسد که حسود تمنی زوال نعمت از غیر را دارد که خودش بهره مند شود، منشا حسد در اینجا بی تقوایی است. و در حالتی که حسود فقط دنبال زوال نعمت از دیگری است بدون اینکه خودش هم داشته باشد، منشا اعتراض به قدر الهی و نظام حاکم است.


منبع:مهر

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 17 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

می گفتیم و می خندیدیم و قرارشد هرکس از آرزوهایش را بگوید.
همسنگرهایم ۱۷_۱۸ _۱۹ساله بودند از آنها خواستم آرزوهایشان را بگویند:من که به دنیا وصل بودم آرزویم خانه و ماشین بوداما در بین آن سه بسیجی:

اولی گفت: «من آرزو دارم شهید شوم»که یکباره حال مجلس عوض شد.
دومی گفت: «آرزو دارم شهید شوم وجسدی از من باقی نماند تا کسی در تشییع جنازه ام  به زحمت نیفتد»
وسومی گفت: «آرزو دارم که هیچ آرزویی نداشته باشم»


این ماجرا گذشت در عملیات بعدی اولی شهید شد به قدری زیبا شهید شد که می خواست بگوید شهید شدن یعنی چه؟
نفر دوم بگونه ای شهید شد که هیچ اثری از او باقی نماند
واز نفر سوم هیچ خبری نشد که برایش چه اتفاقی افتادمعلوم نیست شهید شد ه یا جانباز یا.....؟

یکی از دوستان ماجرا را برای حضرت آیت الله بهاء الدینی تعریف کرد ایشان چنان گریستند که قطرات اشک از محاسنش می چکید، می گفت:

آرزوهای این سه رزمنده خواسته هایی بوده که طلبه ها و علماء باید سالها در کلاس معرفت  و عرفان حاضر شوند تا به این آرزوها برسند...

 

منبع:روضه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : یک شنبه 16 فروردين 1394 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام محمدمهدی خوانساری با اشاره به اهمیت صله رحم و دلجویی از خویشاوندان، گفت: صله رحم، به معنای محبت، رسیدگی نسبت به خویشان و دوستان و دید و بازدید با آنهاست؛ در فقه اسلامی، ارحام و خویشان نسبی از حقوق بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند و به آن‌ها توجه زیادی شده، مثلاً در مواردی که انسان حقوق مالی (نذر، صدقه، زکات و...) به عهده دارد، اگر میان بستگان وی افراد نیازمندی وجود داشته باشند، باید آن‌ها را بر دیگران مقدم بدارد. بنابراین صله رحم تنها در دید و بازدید خلاصه نمی‌شود، بلکه باید این دید و باز دید همراه با محبت و صمیمیت باشد و برخی از علما، کمک مالی به ارحام (در صورت نیاز) را جزء صله ارحام می‌دانند.
استادمدرسه علمیه ثقلین تهران تصریح کرد: چنان‌چه بعضی از اقوام به هر دلیلی قطع رابطه کنند، باز هم جدا شدن و قطع ارتباط با آنها جایز نیست. حضرت علی(ع) می فرماید «صلوا ارحامکم و ان قطعوکم»؛ با ارحام ارتباط داشته باشید،هرچند آنها از شما بریده باشند.
وی ادامه داد: با اینکه صله ارحام در اسلام اهمیت ویژه‌ای دارد، ولی جای گفت‌وگو نیست که انجام هر فریضه‌ای مشروط به این است که مسائل مهم‌تر از آن از بین نرود، موضوع صله‌رحم نیز از این قانون، مستثنا نیست. هرگاه ارتباط و رفت و آمد با کسانی که در مسیر زندگی خود مقررات مذهبی را رعایت نمی‌کنند، سبب شود که آنان در وضع زندگی خود تجدیدنظر کرده و کم کم به اصول و موازین مذهبی پایبند شوند و یا لااقل این رفت و آمد اثر سوئی در روحیه خود انسان و وضع خانواده او نگذارد، در این صورت رعایت پیوند خویشاوندی لازم است و باید این فریضه الهی را انجام داد. ولی اگر بر عکس به جای اینکه انسان در روحیه آن‌ها اثر گذارد، معاشرت با آنان سبب شود که انسان تحت تأثیر افکار و روحیات فاسد و زندگی آلوده آنان قرار گیرد، در این صورت چون سعادت او در خطر است، ناچار باید این فریضه را به خاطر یک امر مهم به طور موقّت ترک گوید.
حجت الاسلام خوانساری، در پایان با ابراز تأسف از آلوده شدن فضای میهمانی ها و دید و بازدیدها به گناهان کبیره ای همچون غیبت، افزود: آیا کسی از ما حاضر است در دید و بازدیدهای عید، به جای میوه و شیرینی ها، گوشت برادر مرده به میهمانانش تعارف کند؟؛ ببینید این عبارت چه قدر مشمئزکننده بوده و تصور آن چه قدر حال آدم را می تواند بد کند؟ آیا جز این است که وقتی ما در همین دید و بازدیدهای عید غیبت می کنیم، در واقع گوشت برادر مرده را تناول می کنیم؟. بنابراین یکی از مهم ترین لغزش‌گاه هایی که می تواند روز ما را نامبارک و بهار قلب هایمان را به خزان مبدل کند، زبان است. این است که در قرآن حکیم خطاب می شود «ویل لکل همزه لمزه؛ وای بر هر غیبت کننده عیب جویی.» و لذا امیدواریم مردم عزیز ما به این نکته حتما توجه داشته باشند و از هرگونه گناهی که ثواب صله رحم را به عقاب تبدیل می کند، پرهیز نمایند.

منبع:حوزه

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 20 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

مدرس خارج فقه و اصول حوزه علمیه گفت: گاهی طلاب برای مشورت می‌آیند که مثلاً عروسی کذایی هست و این کار حرام یا وضع خانم‌ها نامناسب است؛ وقتی که شرکت نمی‌کنیم، مورد شماتت و ملامت خانواده قرار می‌گیریم، چه کار باید انجام دهیم؟!

 

 

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و آغاز ماه مهمانی خدا بر آن شدیم که پای درس اخلاق آیت‌الله محمدمهدی شب‌زنده‌دار بنشینیم که بخش هشتم آن با موضوع «ضرورت شناخت و درمان امراض نفسانی» در ادامه می‌آید:

*«غفلت» علت اصلی فساد باطن

در این بحث، نکات آخر را درباره موعظه‌ قرآنی که در آیه 77 از سوره مبارکه قصص و روایت ذیل آن ذکر شده است، مطرح می‌کنیم. «وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ»

منشأ فساد، چه فسادهای درونی انسانی و رذایل اخلاقی و چه فسادهای بیرونی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و هر طور فسادی که تصور می‌شود، غفلت از خداوند و فراموشی نعمت‌‌های الهی است، در حدیث شریفی در ذیل این آیه بیان شده است که منشأ فسادی که از انسان‌ها سر می‌زند، فساد باطن است و فساد باطن از عللی نشأت می‌گیرد که جامع آن علل، غفلت از خدای تبارک و تعالی است. «و کل ذلک یجتمع بحسب الغفلة عن الله»

این بیماری، یک بیماری گسترده است و همگان با شدت و ضعف مراتب، مبتلای به آن هستند، این غفلت‌ها معمولاً در همه افراد هست. بحث‌های ما هم ولو اینکه در  طریق الی‌الله و در طریق ترویج و تبیین شریعت است،‌ اما اگر انسان این کارها را با توجه انجام ندهد، خود این‌ها موجب غفلت از خداوند می‌شود. این غور در مباحث و مطالب علمی، گفتن، نوشتن، فکر کردن، اگر رنگ و لعاب الهی پیدا نکند، این مشکل را دارد و آن را تعمیق می‌کند. خب،‌ باید چه کرد؟

امام صادق(ع) به حسب این روایت، علاج‌هایی برای برطرف کردن آن بیان فرموده‌اند. حضرت(ع) 9 راهکار بیان می‌فرمایند که بعد از انجام و توجه به این 9 راهکار، نتایج بسیار باشکوهی به انسان ارزانی می‌شود. بخشی از این راهکارها را در جلسات قبل عرض کردیم که حضرت (ع) فرمودند: «وَ عِلَاجُ ذَلِکَ الْفِرَارُ مِنَ النَّاسِ وَ رَفْضُ الدُّنْیَا وَ طَلَاقُ الرَّاحَةِ وَ الِانْقِطَاعُ عَنِ الْعَادَاتِ وَ قَطْعُ عُرُوقِ مَنَابِتِ الشَّهَوَاتِ»

*ملازم طاعت خداباش

حضرت(ع) در ادامه فرمودند: «وَلُزومِ الطّاعَةِ لَهُ»، همیشه سعی کنید که در هر کاری - کوچک و بزرگ، شخصی و اجتماعی - ملازم طاعت و فرمانبرداری خداوند باشید. ببینید خدا چه می‌خواهد و امر و نهی خدا در اینجا چیست؟ هر جوری شده، خودت را وادار کن که ملازم طاعت خدا باشی که این ملازمت باعث می‌شود در هر حادثه و واقعه‌ای و در هر نشست و برخاستی و در هر موضع‌گیری و موقفی، قهراً از خداوند غافل نباشی.

اگر انسان خودش را وادار کند که ملازم با اطاعت خدا باشد، لازمه قهری آن این است که غفلت از خداوند تبارک و تعالی پیدا نمی‌کند و وقتی غفلت از خداوند پیدا نکرد، قهراً به خداوند و نعمت‌های الهی توجه می‌‌کند.

*تحمل جفای خلق

بعد فرمودند: «وَاحْتِمالِ جَفاءِ الْخَلْقِ»، برای سالک الی الله و کسی که درصدد تهذیب نفس است، رعایت این نکته بسیار مهم است که تحمل جفای خلق را داشته باشد و در مقابل آن صبور باشد. آدم متدین در معاشرت‌هایش - چه با اقربا و چه با دیگران- گاهی توقعاتی از او هست و این شخص چون می‌خواهد در راه خدا گام بردارد، نمی‌تواند آن همراهی‌ها را داشته باشد که این موجب جفا و نامهربانی به او یا گاهی متارکه و توبیخ او می‌شود و گاهی او را به القاب و خصوصیات خاصی ملقب می‌کنند.

حضرت(ع) می‌فرمایند که انسان باید این ظرفیت را در خودش ایجاد کند که تحمل کند؛ نه سروصدا، نه داد و فریاد، نه جنگ و ستیز. تحمل اگر از روی معرفت و از روی انجام دستورالعمل مربی واقعی امام صادق(ع) باشد هیچ اثر منفی نخواهد داشت، این لاطائلات که برخی از روان‌شناس‌ها می‌گویند که اگر بخواهی مثلاً تحمل کنی، روانی و عقده‌ای می‌شوی، برای این است که معرفت ندارند تحمل برای آن‌ها یک امر تحمیلی است، اما اگر از روی معرفت و خواست خداوند باشد، این تحمل‌ها به ظرفیت‌های انسان اضافه می‌کند.

*جواب عالمانه به پزشک

والد ما دام‌ظله مدتی ناراحتی عصبی داشتند و برای درمان پیش یک پزشک در تهران رفتیم. می‌گفت آقا! شما که این حالت را پیدا کردید، در اثر این است که حرف‌ها را فرو می‌بردید و تحمل شما زیاد است. ایشان در جواب پزشک گفتند که علتش این نیست، چون من به خدا و قیامت ایمان دارم، این‌ها منشأ آن نیست.این‌ها که شما می‌گویید، برای کسی است که خدا را نمی‌شناسد و به قیامت ایمان ندارد من اگر تحمل کردم، إطاعة الله کرده‌ام؛ چون خدا خواسته و خدا دستور داده، روی این جهت بوده و این باعث آن جهاتی که شما می‌گویید، نمی‌شود.

*راهکاری برای در امان ماندن از جفای خلق

حضرت(ع) در ادامه می‌فرمایند: «وَمَلامَةِ الْقُرْبى وَشَماتَةِ الْعَدُوِّ مِنَ الاَْهْلِ وَالْوَلَدِ وَالْقَرابَةِ»، البته در بحار الانوار این گونه نقل شده، انسان باید ملامت نزدیکان و خویشان و اقوام را تحمل کند. گاهی طلاب محترمی برای مشورت و سؤال می‌آیند که مثلاً عروسی کذایی هست و این کار حرام و صدای حرام در آن هست و یا وضع خانم‌ها نامناسب است؛ وقتی که شرکت نمی‌کنیم، مورد شماتت و ملامت خانواده قرار می‌گیریم. البته گاهی بدسلیقگی‌هایی هم باعث می‌شود که انسان جوری عمل می‌کند که درست نیست. انسان تا آنجایی که می‌تواند، باید راه صحیح از انتخاب کند و با برنامه‌ریزی درست، جلوی این مشکلات را بگیرد. باید راه صحیح را انتخاب کند و با برنامه‌ریزی درست، جلوی این مشکلات را بگیرد. مثلاً انسان می‌تواند مسافرتی از قبل ترتیب بدهد که لازمه آن شرکت نکردن محترمانه در آن جلسات است.

اگر راه منحصر شد در اینکه آدم‌ مرتکب حرام شود، اینجاست که حضرت(ع) می‌فرمایند: اگر از فساد می‌خواهی دور باشی، باید این ملامت‌ها را تحمل کنی، بعد فرمودند: «وَشَماتَةِ الْعَدُوِّ مِنَ الاَْهْلِ وَالْوَلَدِ وَالْقَرابَةِ» گاهی این عدو از اهل و عیال و أقربا است. ما خدا را شکر می‌کنیم که گرفتار این طور چیزها نیستیم، ولی بعضی‌ها گرفتارند؛ چرا که گاهی نزدیکان انسان با انسان دشمن‌اند و از روحانی بدشان می‌آید. این آقا رفته طلبه شده و حالا لباسی پوشیده، اما اصلاً چشم اینکه این طلبه را ببیند، ندارند. کسی که می‌خواهد در راه صحیح باشد، باید این شماتت‌ها را از اهل قرابت تحمل کند.

*نتایج درخشان علاج‌های نهگانه

حالا اگر انسان این علاج‌های نهگانه را به کار گرفت، حضرت(ع) نتایج درخشانی برای آن بیان فرموده‌اند، «فَاِذا فَعَلْتَ ذلِکَ فَقَدْ فَتَحْتَ عَلَیْکَ بابَ عَطْفِ اللّهِ وَحُسْنِ نَظَرِهِ اِلَیْکَ بِالْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ»، اگر این کار را کردی، باب توجه الهی را به سوی خودت گشوده‌ای، چه چیزهای برای صلاح ما بالاتر از رحمت خدای متعال و حسن نظر اوست.

«وَخَرَجْتَ مَنْ جُمْلَةِ الْغافِلینَ وَفَکَکْتَ قَلْبَکَ مِنْ اَسْرِ الشَّیْطانِ»، اگر کسی باشی که این امور 9 گانه را مراعات می‌کند، از زمره‌ غافلین و از غفلتی که منشأ همه این فسادها بود، خارج می‌شوی و فساد از تو رخت بر می‌بندد و دیگر قلبت در اسارت شیطان نخواهد بود.

«وَقَدِمْتَ بابَ اللّهِ فى مَعْشَرِ الْوارِدینَ اِلَیْهِ وَسَلَکْتَ مَسْلَکًا رَجَوْتَ الاِْذْنَ بِالدُّخولِ عَلَى الْمَلِکِ الْکَریمِ الْجَوادِ الرَّحیمِ»، در باب الهی در زمره کسانی که بر حضرت حق وارد می‌شوند، گام می‌گذاری. راهی را پیموده‌ای امید است به تو اذن بدهند که به بارگاه حضرت حق وارد شوی.

«وَاسْتیطاءِ بِساطِهِ عَلى شَرْطِ الاِْذْنِ وَمَنْ وَطِى‏ءَ بِساطَ الْمَلِکِ عَلى شَرْطِ الاِْذْنِ لایُحْرَمُ سَلامَتَهُ وَکَرامَتَهُ»، مسلکی را پیموده‌ای که امید است که گام بگذاری بر بساطی که در بارگاه حضرت حق پهن شده است. علتش چیست؟ «لاَِنَّهُ الْمَلِکُ الْکَریمُ وَالْجَوادُ الرَّحیمُ»، زیرا او کریم و جواد و مهربان است.

کسی که به سوی خداوند گام برمی‌دارد، معلوم است که او از افاضه فیض و رحمت‌های بی‌کران دریغ نمی‌ورزد. این راهکارهایی بود که حضرت(ع)‌ برای اصلاح نفس و اینکه انسان مبتلا به فساد نشود، بیان فرمودند.

*سخنان حکیمانه‌ امام سجاد(ع) به عبدالملک

روایتی در کتاب بحارالانوار در احوالات امام زین العابدین(ع) هست که مناسب با همین مضامینی است که روایات مورد بحث به آن توجه می‌داد. امام سجاد(ع)‌ که از احوالات و از القاب مبارک‌شان روشن است. در عبادت و به خصوص در سجده، در عالم من الأولین و الاخرین از امتیاز خاص و ویژه‌ای برخوردارند. ایشان به حسب این نقل با عبدالملک ملاقاتی دارند. وقتی که ایشان مشرف کردند عبدالملک نامشرف و ناشریف را به حضور خودشان، این آثار سجده که در پیشانی مبارکشان بود، خیلی پیش عبدالملک بزرگ آمد، عبدالملک گفت: آثار اجتهاد و جد و کوشش در اطاعت خدا و سجده در برابر خدای متعال خیلی بر شما آشکار شده است و هر کسی که به شما نگاه می‌کند، می‌فهمد که در چه تاب و تعبی هستید، در حالی که شما فرزند رسول خدا(ص) هستید و یک ارتباط خیلی نزدیکی با آن بزرگوار دارید.

از همه معاصران خودت و از همه آل رسول(ص) با فضیلت‌تر هستید، با تمام این وسایل اطمینان که از عقوبت الهی و از نار جحیم برای شما حاصل است، این همه خود را در تب و تاب عبادت قرار دادن، برای چیست؟ هیچ کس این فضایلی که شما دارید، ندارد و قبل از شما هم نداشته‌اند. همین‌ طور تعاریف زیادی خدمت حضرت(ع) عرض می‌کرد، که این تعاریف درست و بجا و صحیح بود و چه خوب که از لسان اعداء شنیده شود. این‌ها مقر به فضایل این بزرگواران بودند. خب، همه این حرف‌ها را که زد، حالا ببینید جواب امام سجاد(ع) چیست؟ همه این حرف‌ها را که زدی، من نمی‌گویم نیست، ولی همه این‌ها، از فضل خداوند سبحان و تأییدات و توفیقات اوست، پس من نباید شکر این‌ها را می‌کردم؟ بعد حضرت (ع) فرمودند: رسول خدا(ص) به نماز می‌ایستاد تا پاهای مبارکش ورم می‌کرد و در موقع روزه‌داری آن‌چنان تشنه می‌شدند که آب‌دهان مبارکش خشک می‌شد.

شبیه همین اشکالی که عبدالملک به حضرت(ع) کرد، دیگران هم به پیامبر(ص) می‌کردند که این همه نماز و این جور روزه گرفتن در این هوای گرم با اینکه می‌دانی که خداوند متعال فرموده که شما را بخشیده است، برای چیست؟

حضرت(ع) فرمودند: «أفلا أکون عبدا شکورا. الحمد لله علی ما أولی، و أبلی، و له الحمد فی الآخرة و الأولی»، سپس حضرت سجاد(ع)‌ به حسب این نقل می‌فرمایند: «و الله لو تقطعت أعضائی، وسالت مقلتای علی صدری»، به خدا سوگند که اگر بند از بندم جدا کنند و اشک از دیدگان به سینه‌‏ام جاری شود،«لن أقوم لله جل جلاله بشکر عشر العشیر من نعمة واحدة من جمیع نعمه التی لا یحصیها العادون، و لا یبلغ أحد نعمة منها، علی جمیع حمد الحامدین»، اگر من عبادت کنم که این آثار عجیب در بدنم ظاهر شود، شکر یک دهم از یکی از نعمت‌های الهی را هم نمی‌توانم به جای بیاورم.

خب، این چه معرفتی است؟ آیا ما دنبال این معرفت‌ها هستیم؟ سعی کنیم این معرفت‌ها را در کنار معرفت‌های فقیه و اصولی و رجالی و علوم دیگر در خودمان ایجاد کنیم. این‌ها فکر و تأمل و تدبر و وقت‌ گذاشتن می‌خواهد که ما این معرفت‌ها را هم بفهمیم و هم برای خودمان ایجاد کنیم.

بعد فرمودند: «لا والله أویرانی الله لا یشغلنی شی‏ء عن شکره و ذکره فی لیل و لا نهار، و لا سر و لا علانیة»، حضرت(ع) قسم یاد کردند به خدا که من ترک نمی‌کنم این نحو عبادت و اجتهاد حتی «یرانی الله»، که هیچ‌کاری من را از شکرگزاری او مشغول نمی‌کند،‌ هیچ چیزی مانع این نمی‌شود که من شکر خداوند را فراموش و از او غفلت کنم. سپس حضرت(ع) فرمودند: «لولا أن لأهلی علی حقا، و لسائر الناس من خاصهم و عامهم علی حقوقا» تازه اینکه از من می‌بینی، برای این است که من در یک تزاحم هستم اگر این تزاحم نبود، آن وقت عمل من غیر از این بود که می‌بینی. اهل خودم بر من حقوقی دارند؛ مردم، عوام و خواص بر من حقوقی دارند.

«لا یسعنی الا القیام بها حسب الوسع و الطاقة حتی أؤدیها الیهم»، وظیفه‌ام این است که حقوق ‌آن‌ها را به آن‌ها ادا کنم من در تزاحم هستم و اگر این تزاحم و این جهت نبود، «رمیت بطرفی الی السماء، و بقلبی الی الله»، دلم را فقط به طرف خدا می‌کردم و مشغول هیچ چیز دیگری نمی‌کردم. الان ادای حقوقی برعهده‌ام هست و در قبال دیگران وظایفی دارم اگر این نبود، آن وقت این عبادت و خشوع و سجده‌ی من غیر از این چیزی بود که تو می‌بینی.

«ثم لم أردهما حتی یقضی الله علی نفسی و هو خیر الحاکمین»، چشمانم و قلبم را برنمی‌گذاردم، دائم الحضور بودم، بعد در حدیث هست که: «و بکی و بکی عبدالملک»، حضرت گریه کردند و او هم تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: چقدر فرق است بین کسی که آخرت را طلب کرده است و برای آن کوشش می‌کند و می‌خواهد آنجا را آباد کند (که علی بن الحسین(ع)‌ مصداق آن است) و بین کسی که طالب دنیاست (که عبدالملک مصداق آن است).

خب! این سیره امامان عظیم‌الشأن و معصوم و عزیز ماست که الگوهای واقعی راه صلاح و سداد و الگوهای واقعی برای سالکان الی الله تعالی هستند. خدای متعال همه ما را از شیعیان و موالیان و رهروان واقعی این انوار طیبه قرار دهد و همه ما را جزو شاکران نعمت‌های خودش محسوب فرماید و ما را از برخورداری از این معرفت‌ها محروم نفرماید و در کنار توفیق در علوم رسمی که این‌ها هم واجب‌اند و ترویج شریعت هم وابسته به آن‌ها است، ما را به این علوم الهی که آخرت و عاقبت‌ ما وابسته به آن‌هاست، موفق بفرماید.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم شب ششم ماه مبارک رمضان با حضور عده زیادی از جوانان مشتاق در مهدیه امام حسن مجتبی(ع) برگزار شد.

 

نکاتی از سخنان آیت الله احدی را بخوانید؛

*برخی ها چند مدرک آکادمیک گرفته اند و غرور علمی آنها را گرفته است، اگر انسان بهترین مدارک علمی دنیا را داشته باشد ولی زنا کند او فاسق است، عرب وقتی خرما را میل می کند هسته ی خرما را دور می اندازد، زمانی که خرما را میخوردند هسته خرما که پیدا می شد میگفتند هذه فسق، فسق یعنی برهنه شد، قرآن هم از همین لفظ استفاده کرده است، این توهین نیست، هرکس که دین ندارد و گناه می کند قرآن می فرماید: انتم الفاسقین، کسی که تقوا ندارد مثل هسته خرما لخت و فسق است.

*چرا نماز صبح مان در مسجد محله نیست؟ چند شب است که به مناجات می آییم و هنوز آثار نماز شب در بعضی چهره ها نیست، چرا در دل سحر بیدار می شوم اما مناجات با خدا نداریم، در مجلس عمومی مناجات داد می زنیم و گریه میکنیم اما آیا یک دفعه شده است در اتاق خلوت در مناجات گریه کنیم، سجده کنیم و اشک بریزیم و ناله کنیم؟

*استاد ما علامه حسن زاده در الهی نامه خود می فرماید: همه می گویند بده ولی حسن می گوید بگیر، خدایا همه هنر را دوست دارند ولی من خالق هنر را.

*جوان های عزیز هفته ای بدون استاد اخلاق نباشید، تقوا یعنی اینکه دانشگاه بروی و گناه نکنی.

*امیرالمومنین می فرماید: من دوستانی دارم که با دنیا فقط اهل معاشرت بدنی هستند، یعنی ارواح آنها به بالاترین جایگاها پیوسته است، اینها کسی هستند که شعور تجریدی آنها به مثابه عظیم است.

*این چند شب نگذارید نمازشبتان قضا شود، بعد از نماز شب سر به مهر گذاشته و صد مرتبه ذکر یونسیه را بگویید، این صد بار برای کسانی چون آیت الله بهجت هزار بار است، اگر وقت دارید دعای سحر بخوانید، در روایت دارد دعای سحر چشم باطن را باز می کند، بعد نماز صبح هفتاد بار استغفرالله و اتوب الیه، بعد آن آیت الله بهجت  می فرمودند:  صد مرتبه والمستغاث بک یابن الحسن، چشمانتان را در طول روز نگاه دارید

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 13 تير 1393 | | نویسنده : گمنام
  دعای مشهوری منسوب به امام زمان(عج) است که حضرت در این دعا حدود چهل درخواست از ذات اقدس الهی می‌کند به همین منظور به شرح دعای حضرت ولی‌عصر(عج) به روایت حجت‌الاسلام سیدحسین هاشمی‌نژاد کارشناس مذهبی اشاره می‌شود که بخش نهم آن در ادامه می‌آید:

«اَللّهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفیقَ الطّاعَةِ وَبُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَصِدْقَ النِّیَّةِ وَعِرْفانَ الْحُرْمَةِ وَاَکْرِمْنا بِالْهُدى وَالاِسْتِقامَةِ وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَةِ وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَةِ وَاکْفُفْ اَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَةِ وَاغْضُضْ اَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَةِ وَاسْدُدْ اَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغیبَةِ وَعَلَى الْمُتَعَلِّمینَ بِالْجُهْدِ وَالرَّغْبَةِ وَعَلَى الْمُسْتَمِعینَ بِالاِتِّباعِ وَالْمَوْعِظَةِ وَعَلى مَرْضَى الْمُسْلِمینَ بِالشِّفآءِ وَالرّاحَةِ وَعَلى مَوْتاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَالرَّحْمَةِ وَ عَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِنابَةِ وَالتَّوْبَةِ وَعَلَى النِّسآءِ بِالْحَیآءِ وَالْعِفَّةِ وَ عَلَى الاَغْنِیآءِ بِالتَّواضُعِ وَالسَّعَةِ وَعَلَى الْفُقَرآءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَناعَةِ وَعَلَى الْغُزاةِ بِالنَّصْرِ وَالْغَلَبَةِ وَعَلَى الاُسَراءِ بِالْخَلاصِ وَالرّاحَةِ وَعَلَى الاُمَرآءِ بِالْعَدْلِ وَالشَّفَقَةِ وَعَلَى الرَّعِیَّةِ بِالاِنْصافِ وَ حُسْنِ السّیرَةِ وَ بارِکْ لِلْحُجّاجِ وَالزُّوّارِ فِى الزّادِ وَالنَّفَقَةِ وَاقْضِ ما اَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَالْعُمْرَةِ بِفَضْلِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ».

*علم

عرض شد باید از قلب و علم و معرفت صحبت شود و راجع به قلب مطالبی بیان شد، اما راجع به علم، ما دو نوع علم داریم، یک علم اکتسابی است که انسان با خواندن و استاد دیدن و مطالعه کردن و کوشش کردن نصیبش می‌شود. هر چه استادش بهتر باشد، دانشگاهش بهتر باشد، رشته تحصیلی‌اش بهتر باشد، نتیجه و حاصل بالاتر و بهتر است.

و یک علم داریم که خواندنی نیست و علم الهی است که نیاز به استاد و مکتب و دانشگاه ندارد، لذا حضرت عیسی مسیح(ع) در گهواره تکلم می‌کند و می‌فرماید:«اِنّیِ عَبْدُاللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً»، استاد که نداشته معلم که نداشته؟ اما تکلم می‌کند و می‌فرماید: من بنده خدا هستم، خدا به من کتاب داده است و من را نبی قرار داده و وجود من را برای مردم مبارک قرار داده است. در علم الهی هیچ کدام از شروط اکتسابی وجود ندارد، یعنی استاد و مکتب و دانشگاه نمی‌خواهد و انبیاء و اولیاء صاحب چنین علمی بود.

حضرت امام صادق(ع) درباره علم الهی می‌فرماید: علم به آموختن نیست. علم تنها نوری است که قرار می‌گیرد در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است.

لذا بعضی از بزرگان بوده‌اند که مکتب نرفتند، اما به خیلی از علوم مسلط بودند. به عنوان نمونه حاج شیخ رجبعلی خیاط حوزه نرفته بود، درس نخوانده بود، اما خداوند به او عنایت کرده بود، یک پینه‌دوزی بود، در حرم سید‌الکریم که او هم حوزه ندیده بود. در زمان ملاعلی کنی، لحاف‌دوزی بود که مورد توجه حضرت ولی‌عصر(عج) بود و او هم مکتب نرفته بود، اما نور علم را خداوند در سینه‌اش قرار داده بود و این نور علم در اثر بندگی خدا و عبودیت در انسان پیدا می‌شود. لذا ممکن است خیلی‌ها درس بخوانند ولی به آن حقیقت نور نرسند چون بندگی خدا را نکرده‌اند.

*حدیث عنوان بصری

و برای اینکه این فراز از دعای امام زمان(عج) که فرموده‌اند «وَامْلاَ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَةِ» معنا شود، حدیث عنوان بصری را مطرح می‌کنیم تا ببینیم حقیقت علم چیست؟

علامه مجلسی در بحار می‌نویسد: من به خط شیخمان بهاءالدین روایتی را بدین عبارت یافتم: شیخ شمس‌الدین محمد بن مکی (شهید اول) گفت: نقل می‌کنم از خط شیخ احمد فراهانی از عنوان بصری که وی پیرمردی فرتوت بود که از عمرش نود و چهار سال سپری می‌گشت که گفت: سالیانی به نزد مالک بن انس رفت و آمد داشتم، چون جعفر‌ بن محمد صادق(ع) به مدینه آمد، من به نزد او رفت و آمد کردم و دوست داشتم، همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام، از نزد حضرت صادق نیز تحصیل علم کنم.

روزی حضرت به من فرمود: من مردی هستم که دستگاه حکومت به دنبال من است (و آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست و جاسوسان حکومتی مرا موردنظر و تحت پیگرد دارند)، علاوه بر این در هر ساعتی از شنبه‌روز وردها و ذکرهایی دارم که بدان‌ها مشغولم، تو مرا از وردم باز مدار و از علم آنچه می‌خواهی از مالک‌بن انس بگیر و به نزد او برو، چنان که قبل از این پیش وی رفت و آمد داشتی.

من از این جریان غمگین شدم و از نزد وی بیرون آمدم و با خود گفتم، اگر حضرت در من نشانه هدایت و خیری می‌یافت، مرا از رفت و آمد به محضرش و فراگیری علم محروم نمی‌کرد، پس به مسجد الرسول رفتم، داخل مسجد شدم و بر پیغمبر(ص) سلام کردم و بیرون آمدم، و فردای آن روز باز به روضه مسجد‌النبی آمدم و دو رکعت نماز گذارده و عرض کردم: خدایا! پروردگارا! از تو می‌خواهم قلب امام صادق(ع) را به من مهربانی کنی و از علمش مقداری روزی من کنی تا به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم و با حال اندوه به خانه‌ام بازگشتم و چون دلم از محبت امام صادق(ع) جرعه نوش شده بود، دیگر نزد مالک بن انس نرفتم و از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب، روزی بعد از نماز عصر بود که صبرم تمام شد و در حالی که سینه‌ام گرفته و طاقتم به پایان رسیده بود، کفش‌های خود را پوشیدم و ردایم را بر دوش افکنده آهنگ زیارت و دیدار جعفر‌ بن محمد(ع) را کردم.

چون به در خانه حضرت رسیدم، اجازه ورود خواستم یکی از خادمین بیرون آمد و گفت: چه کاری داری؟ گفتم: می‌خواهم بر شریف سلام کنم، خادم گفت: او در محل نمازش به نماز ایستاده است.

مختصری درنگ کردم که خادمی آمد گفت: داخل شو که برکت خدا بر تو روی آورده است. داخل شدم و بر حضرت سلام کردم، حضرت پاسخ گفتند و فرمودند: بنشین خداوندت بیامرزد.

در محضر حضرت صادق(ع) نشستم، حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند و سپس سر خود را بلند کردند و فرمودند: ای اباعبدالله درخواستت چیست؟ در این لحظه با خود گفتم اگر برای من از این دیدار و سلامی که بر حضرت عرض کردم غیر از همین دعا هیچ دیگری نباشد همین بسیار است. حضرت دوباره سر بلند کردند و فرمودند: چه می خواهی؟ گفتم از خداوند درخواست کردم تا دلت را بر من نرم و مهربان کند و از علمت روزی‌ام کند و از درگاهش امیدوارم آنچه را درباره حضرت شریف خواسته‌ام به من عنایت کند.

حضرت فرمود: ای اباعبدالله، علم به آموختن نیست، علم نوری است که در دل کسی که خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را کرده است، قرار می‌گیرد، پس اگر خواهان علم هستی، ابتدا در جانت حقیقت عبودیت را طلب کن و علم را با عمل کردن به دانشت بخواه و از خدای متعال طلب فهم کند تا تو را فهمیدن آموزد.

*حقیقت عبودیت

گفتم: ای شریف! حضرت فرمودند: مرا اباعبدالله صدا بزن. گفتم: ای اباعبدالله، حقیقت عبودیت کدام است؟ حضرت فرمود: سه چیز است:

1-بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به وی سپرده ملکیتی نبیند. چرا که بردگان مالی ندارند، همه اموال را مال خدا می‌بیند ‌و در جایی که خداوند امرشان کرده مصرف کنند قرار می‌دهند.

2- و بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند.

3-و تمام اشتغال او به کاری منحصر شود که خداوند او را به آن کار امر و یا از آن نهی فرموده است.

بنابراین، اگر بنده خدا برای خودش در آنچه خدا به او سپرده ملکیتی نبیند، انفاق کردن در آنچه خدا امرش کرده بر او آسان می‌شود و چون بنده خدا تدبیر امور خود را به مدبرش بسپارد مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌‌شود و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه خداوند به وی امر و نهی کرده، دیگر فراغتی برای خودنمایی و فخرفروشی بر مردم نمی‌یابد.

چون خداوند بنده خود را به این سه خصلت گرامی دارد، دنیا و ابلیس و مردم در نظر وی آسان می‌‌شود و به جهت زیاده‌اندوزی و فخر‌فروشی و مباهات بر مردم دنبال دنیا نمی‌رود و برای عزت و بزرگی آنچه را که در دست مردم است طلب نمی‌کند و روزگارش را به تباهی از کف نمی‌دهد و این اولین پله از نردبان تقوا است.

گفتم: یا اباعبدالله! مرا سفارش و توصیه‌ای کن، فرمود: تو را به 9 چیز سفارش می‌کنم که آن‌ها توصیه‌ام به آرزومندان راه خداوند است. و از پروردگار خواهانم تا تو را در انجام آن‌ها موفق نماید. سه مورد آن در تربیت و تأدیب نفس و سه مورد در صبر و بردباری و سه امر آن در علم و دانش است. پس نگهدارنده این سفارشات باش و مبادا در انجام آن‌ها سستی کنی. عنوان می‌گوید: دلم را برای گفته‌هایش خالی و فارغ کردم.

*لوازم تربیت نفس

پس حضرت بیان کرد: اما آنچه در تربیت نفس است:

1- مبادات چیزی را بخوردی که بدان اشتها نداری که این حماقت و نادانی را به همراه دارد.

2- نخور مگر آنگاه که گرسنه شوی.

3- و چون خواستی بخوری به نام خداوند از حلال بخور و یادآور سخن رسول‌الله(ص) را که فرمود: هیچ وقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است، پس اگر ناچار به خوردن شدی یک سوم شکم را برای طعام و یک سوم برای آب و ثلث دیگر را برای تنفس باز گذارد.

اما سه خصلت صبوری:

1- اگر کسی به تو گوید: اگر سخنی گویی ده برابر می‌شنوی تو بگو: اگر ده تا بگویی سخنی هم نشنوی.

2-اگر کسی تو را دشنام دهد به او بگو: اگر در گفته‌ات راستگویی، از خداوند خواهانم که از من درگذرد و اگر دروغ‌گویی از خداوند خواهانم از تو درگذرد.

3- اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کند تو او را به خیرخواهی و مراعاتش مژده بده.

اما سه خصلت که درباره علم است:

1- آنچه را که نمی‌دانی از دانایان بپرس و مبادا سؤالی برای امتحان کردن و به زحمت انداختن از آنان بپرسی.

2-مبادا بر اساس خودرأیی و خود محوری دست به کاری زنی و در تمام کارهایی که زمینه احتیاط وجود دارد، مسیر احتیاط را رها مکن. 

3-از فتوا دادن بگریز، همان طور که از شیر درنده ‌می‌گریزی مراقب باش گردن خویش را پل عبور مردم قرار ندهی.

سپس حضرت(ع) فرمودند: ای اباعبدالله! دیگر از نزدم برخیز به راستی که برایت خیرخواهی کردم و ذکر و وردم را از بین نبر که من مردی بدگمان به نفسم هستم و بر گذشت عمر و ساعات زندگی دقت دارم و سلام بر پیروان هدایت.

*10 موردی که انسان را به ملکوت اعلی می‌برد

حضرت امام صادق(ع) فرمود: خدای متعال فرموده است: ده چیز را بر بندگانم واجب کرده‌ام هرگاه آن‌ها را بشناسند، آنان را از ملکوتم جایگاه می‌دهم و بهشت‌هایم را بر آنها ارزانی می‌دارم و آن 10 چیز عبارتند از:

1-معرفت خودم

2-معرفت پیغمبرم که به سوی خلق فرستادم و اقرار به او و تصدیق او

3-معرفت اولیایم و اینکه آنان حجت‌های من بر خلق من هستند هر که آنان را دوست بدارد. مرا دوست داشته و هرکه آنان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است و هر کس آنان را منکر شود او را در آتش در آورم و کیفرش را چندان سازم.

4-معرفت آنان که از نور قدسی‌ام برپا خاسته‌اند و بر پا دارندگان عدالت و قسط‌اند.

5-معرفت آنان که در صدد احیای فضیلت و برتری اولیاء و تصدیق آنان برمی‌آیند و اولیاء و حجج الهی را معرفی می‌کنند.

6-معرفت دشمن من ابلیس و آنان که از ذات او و یاران او هستند.

7-پذیرش فرمان من و تصدیق پیام‌آوران من.

8-پوشیده داشتن اسرار من و اسرار اولیاء من.

9-تعظیم و احترام خاندان برگزیدگانم و پذیرش آن‌ها و در موارد اختلاف رجوع کردن به آن‌ها تا هر امری از طرف آن‌ها شرح و توضیح داده شود.

10- هر بنده من که با برادرش در دین و دنیا حکم یکسان داشته باشد. پس هرگاه بندگانم چنین بودند آنان را در جایگاه ملکوت وارد می‌کنم و از بیم بزرگ قیامت امانشان می‌دهم و در پیشگاه من در بهشت خواهند بود.

 
منبع: فارس
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 13 تير 1393 | | نویسنده : گمنام
«مولی حسینقلی همدانی» عالمی که 300 ولیّ خدا تربیت کرد

 

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود به عتبات عالیات، به قهوه خانه‌‌‌ای رسید که جمعی در آن پایکوبی می‌‌کردند. آخوند همدانی به رئیس آن‌ها گفت: اجازه می‌‌فرمایید من بخوانم و شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی!

 

ولادت

آیت الله علامه مولی حسینقلی همدانی، معروف به «آخوند» و «آخوند همدانی»، عارف، حکیم و فقیه بزرگ شیعه و اسلام در سال 1239 هجری قمری در روستای «شوند درگزین» از توابع همدان، به دنیا آمد.

نسب آخوند همدانی

نسب آخوند ملا حسینقلی همدانی به جابر بن عبدالله انصاری صحابی مشهور پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌‌رسد.

عنایت امام حسین (ع) به پدر آخوند و تولد حسینقلی همدانی

آخوند همدانی فرزند رمضان‌علی چوپان بود که بعد به شغل پینه دوزی (کفاشی) روی آورد.

در اوایل زندگی، رمضان‌علی از داشتن فرزند محروم بود تا این که توفیق زیارت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ برای او حاصل شد. رمضان‌علی در کنار بارگاه ملکوتی امام حسین ـ علیه‌السلام ـ نذر کرد که اگر خداوند متعال فرزند پسری به او عنایت کند، نامش را در زمره غلامان آن حضرت ثبت کند و او را برای ترویج مذهب جعفری تربیت کند.

پس از مراجعت از کربلا، دعای او به هدف اجابت رسید و نذرش مقبول درگاه خداوندی قرار گرفت. خداوند متعال به او دو فرزند پسر عنایت کرد که اولی را حسینقلی (نوکر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ) و فرزند دوم را کریم قلی نامید.

تحصیلات ملا حسینقلی همدانی

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از گذراندن ایام کودکی در زادگاه خویش، دروس ابتدایی را نزد استادان آن منطقه فرا گرفت. سپس برای ادامه تحصیلات به تهران رفت.

بعد از اقامت چند ساله در تهران، عشق و علاقه به حکمت و علوم عقلی او را به شهر سبزوار کشاند.

او در مکتب فیلسوف بزرگ و پرآوازه ایرانی، ملاهادی سبزواری شرکت کرد و از خرمن پرفیض آن حکیم عارف بهره برد.

البته به قول استاد مطهری، بیشتر از آنکه آخوند باید افتخار کند که شاگرد حکیم سبزواری بود، حکیم سبزواری باید افتخار کند که شاگردی مانند آخوند ملا حسینقلی همدانی داشت.

استاد شهید مرتضی مطهری (ره) در این زمینه می‌گوید: «بزرگترین حسنه حکیم سبزواری، مرحوم حکیم ربانی، عارف کامل الهی، فقیه نامدار، آخوند ملا حسینقلی همدانی درجزینی ـ قدس سره ـ است. این مرد بزرگ و بزرگوار که فرزند یک چوپان پاک سرشت بود، برای ادامه تحصیل از همدان به تهران آمد. جاذبه معنوی حکیم سبزواری او را به سبزوار کشانید. مدتی که تاریخ و مقداری را فعلاً نمی‌‌دانم، در حوزه آن حکیم شرکت کرد ....

اگر همه شاگردان حوزه حکیم سبزواری به حضور وی در حوزه او افتخار می‌‌کنند، حوزه حکیم به حضور چنین مردی مفتخر است.»

آخوند ملا حسینقلی همدانی برای ادامه تحصیلات به نجف اشرف مشرف شد و به حلقه درس شیخ مرتضی انصاری (ره) پیوست.

او در مکتب شیخ انصاری به آن پایه از مقام فقهی رسید که او را از «اکابر فقهاء شیعه» قلمداد کردند. آخوند همدانی بعد از ارتحال شیخ انصاری، به تدریس درس خارج فقه و اصول پرداخت و برخی از شاگردانش مباحث فقهی وی را تقریر کرده‌اند.

آشنایی آخوند ملا حسینقلی همدانی با سید علی شوشتری (سر سلسله عرفای معاصر)

آخوند ملا حسینقلی همدانی علاوه بر تحصیل فقه و اصول و علوم رایج حوزه، به تهذیب نفس و کسب کمالات معنوی پرداخت و در درس آقا سید علی شوشتری که بزرگترین مربی اخلاق و عرفان آن عصر بود، شرکت کرد و در زمره شاگردان خصوصی آن بزرگوار محسوب شد.

طریقه آشنایی آخوند ملا حسینقلی همدانی با آقا سید علی شوشتری از زبان آخوند چنین است:

«مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصاری حاضر می‌‌‌شدیم، تا این که روزی متوجه شدم که شیخ همواره روزهای چهارشنبه به منزل آقا سید علی شوشتری می‌‌رود، من نیز روزی بدانجا رفتم و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید هم بر مسند استادی جای گرفته بود.

با خود گفتم که من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم. چون برخاستم. سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستی تو نیز بیا و از آن روز به بعد پیوسته به حضورش شرفیات شده و بهره‌‌ها بردم.»

علاقه استاد بزرگ عرفان، سید علی شوشتری به آخوند چنان بود که وقتی آخوند در مدرسه سلیمیه به مرض صعب العلاجی دچار می‌شود، صد تومان به پزشک حاذقی می‌‌دهد که او را درمان کند. در آن زمان ثروت کم‌‌تر کسی در نجف به صد تومان می‌‌رسید.

آخوند ملا حسینقلی همدانی با راهنمایی این استاد عارف، توانست بعد از رحلت شیخ انصاری، مشغول تربیت جان‌های مشتاق و دلهای آماده شود.

استادان آخوند ملا حسینقلی همدانی

مهمترین استادان ملا حسینقلی همدانی عبارتند از:

1. شیخ عبدالحسین طهرانی

2. حاج ملاهادی سبزواری

3. شیخ مرتضی انصاری

4. سید علی شوشتری

توصیه مهم و مؤثر سید علی شوشتری به آخوند

آخوند ملا حسینقلی همدانی پس از رحلت شیخ انصاری، تصمیم جدی گرفته بود که تدریس خارج فقه و اصول را به صورت گسترده و همگانی آغاز کند و برای همین منظور به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ همت گماشت، امّا تدبیر الهی سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود.

در همان ایام، نامه‌‌ای از طرف استادش، سید علی شوشتری به او رسید که او را از تدریس فقه و اصول به صورت گسترده و همگانی بازداشت. استادش به او توصیه نمود که محور اصلی فعالیت‌‌هایش را بر ایجاد مکتب اخلاق و عرفان قرار دهد.

بر این اساس، آخوند ملا حسینقلی همدانی توصیه استاد را پذیرفت و تربیت نفوس مستعد را آغاز نمود.

او با گردآوردن عالمانی مجاهد و مؤمنان مخلص، مشغول تربیت و تهذیب اخلاق آنها شد و توانست عارفان بزرگی را پرورش دهد که جزو افتخارات تشیع به شمار می‌‌آیند.

حوزه پر برکت عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلی همدانی که حدود 30 سال دوام یافت، آن چنان پربار بود که امروزه بعد از گذشت یک قرن از رحلت آن عارف کامل، شاهد آثار و برکات معنوی مکتب تربیتی او هستیم.

حال و هوای درس آخوند ملا حسینقلی همدانی

آن عارف بزرگ، گاهی در اثنای درس از بیم آنکه سخنان علمی و لذت تدریس او را از یاد یار و فیض حضور باز دارد و از مبدأ هستی غافل سازد، لحظاتی را به سکوت می‌‌گذرانید.

به هنگام تدریس، شاگردانش آن چنان تحت تأثیر سخنان او قرار می‌‌گرفتند که خویش را از یاد می‌‌بردند و ساعت‌ها محو روحانیت کلام استاد می‌‌شدند.

علامه طباطبایی (ره) نقل می‌کند: «مرحوم آقا سید علی قاضی می‌‌فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزی در معبری فردی را دیدم که کنترل کافی بر خویش نداشت. از یکی پرسیدم: آیا این مرد اختلال فکر و حواس دارد؟ در پاسخ گفت: خیر، او هم اکنون از جلسه درس اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانی برخاسته است و این از خود بی‌‌خودی که در او مشاهده می‌‌شود، تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب است.»

تربیت 300 ولیّ خدا از کرامات آخوند همدانی است

یکی از مهمترین کرامات آخوند ملا حسینقلی همدانی توفیق کم نظیریش در تربیت شاگرد بود به طوری که گفته‌اند سیصد تن از اولیاء الله – بزرگانی مانند آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، شیخ محمد بهاری همدانی، سید احمد کربلایی که استاد عرفان سید علی آقا قاضی بود - در محضر انوار او تربیت شدند. (برخی گفته‌‌اند این سیصد نفر، شاگرد و شاگرد شاگرد هستند)

شیخ آقا بزرگ تهرانی که دو سال بعد از رحلت آخوند همدانی وارد عراق شد، در مورد شعاع وسعت حوزه اخلاقی آخوند ملاحسینقلی همدانی می‌‌نویسد: «او شاگردانی پرورش داد که ستارگان زینت بخش آسمان علم و فضیلت شمرده می‌‌شود. من هر چند محضر او را درک نکردم و تشرف به حضورش نصیبم نشد، ولی عده زیادی از شاگردانی که شب و روز با او بودند و به سعادت ابدی نائل شدند، را درک کردم. آخوند آنها را از آلودگی‌های این زندگی پاک کرده بود. آنها علم را با عمل آمیخته بودند و من اثر تربیت نیکوی او را به صورت روشن در چهره آنها دیدم. او حق بزرگی بر بیشتر علمای طبقه بعد از خود، از کسانی که من دیده‌‌ام دارد.»

شاگردان آخوند همدانی

برخی از شاگردان آخوند عبارتند از:

1. شیخ محمد بهاری همدانی (متوفا: 1325 هـ.ق) او از اصحاب خاص آخوند ملا حسینقلی همدانی بود.

سید احمد کربلایی می‌گوید: ما پیوسته در خدمت مرحوم آیت الحق، آخوند ملا حسینقلی بودیم و آخوند صد در صد برای ما بود، ولی همین که آقای شیخ محمد بهاری با آخوند آشنا گردید، آخوند را از ما ربود.

2. آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (متوفا: 1343 هـ.ق): او از استادان علم عرفان و از مربیان بزرگ سیر و سلوک محسوب می‌‌شود.

مرحوم ملکی تبریزی استاد اخلاق و عرفان امام خمینی (ره) بود. امام خمینی آن چنان به او ارادت می‌‌ورزید که هنگام بازگشت از پاریس به ایران، در قم به قبرستان شیخان رفته و با کمال تواضع با تحت الحنک عمامه خویش ـ با آن که همیشه دستمال همراه داشت ـ غبار سنگ قبر استاد را زدود و به قرائت فاتحه و تلاوت قرآن پرداخت.

3. سید احمد کربلایی طهرانی (متوفا: 1332 هـ.ق): او از بزرگان اهل عرفان است و شاگردان مهمی در این رشته تربیت کرده است که علامه آقا سید علی قاضی، معروف‌‌ترین استاد عرفان در عصر ما یکی از برجسته‌‌ترین تربیت یافتگان مکتب اوست.

4. سید محمد سعید حبوبی. او از ملازمان آخوند بود و در ادبیات بسیار مهارت داشت و شعر نیز می‌‌سرود.

این عارف سالک علاوه بر سیرو سلوک معنوی، در مسائل اجتماعی و سیاسی مسلمانان حضور فعال داشت و در انقلاب 1920 عراق، تحت رهبری شیخ محمد تقی شیرازی لباس رزم پوشید و در جبهه جنگ حاضر شد و حماسه‌‌ها آفرید.

5. سید عبدالحسین موسوی لاری. او از مبارزان سرسخت علیه استعمار انگلیس به شمار می‌‌رفت.

6. سید جمال الدین اسدآبادی

استاد مطهری می‌‌نویسد: «سید جمال در نجف از محضر حکیم متأله، فیلسوف عالیقدر و عارف بزرگ آخوند ملا حسینقلی همدانی درجزینی شوندی بهره‌‌مند شده است. سید جمال در حضور او با علوم عقلی و مسائل معنوی و عوامل عرفانی آشنا شده است. این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم، شخصیت سید در نظرم بُعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرد.»

7. سید حسن صدر الدین عاملی، نویسنده تکمله امل الآمل.

8. شیخ محمد باقر نجم آبادی.

9. آقا سید کمال دولت آبادی.

10. سید علی همدانی.

11. سید ابوالقاسم اصفهانی (داماد آخوند).

12. سید محمد تقی اصفهانی.

13. شیخ آقا رضا تبریزی.

14. حاج شیخ علی قمی.

15. سید محمد تقی شاه عبدالعظیمی.

16. سید محمود طالقانی نجفی.

17. شیخ موسی شراره عاملی.

18. سید عبدالغفار مازندرانی.

19. شیخ باقر قاموسی نجفی.

20. شیخ علی، فرزند آخوند.

21. سید محسن امین عاملی، نویسنده اعیان الشیعه.

22. سید مهدی حکیم نجفی.

23. میرزا باقر قاضی طباطبایی.

24. حاج میرزا ابوالقاسم معین الغرباء.

25. منصور علی کیوان قزوینی، نویسنده رساله راز گشا.

26. سید مرتضی کشمیری.

27. غلامحسین رشتی.

28. حاج علی محمد نجف آبادی.

29. آقا سید علی عرب.

تألیفات آخوند ملا حسینقلی همدانی

1. تقریرات دروس فقه و اصول شیخ انصاری.

2. صلاة المسافر.

3. تقریرات درس فقه: در مبحث رهن که توسط یکی از شاگردانش نوشته شده و در کتابخانه مرحوم محدث نوری موجود است.

5. امالی: در موضوع اخلاق که بعضی از شاگردانش آن را جمع آوری نموده‌‌اند.

6. تقریرات درس آقا سید علی شوشتری، که به حسینیه شوشتری‌‌های نجف وقف شده است.

7. مکاتبات و دستور العمل‌‌ها: میرزا اسماعیل تبریزی آنها را جمع کرده و در آخرت کتاب تذکره المتقین به چاپ رسیده است.

کمالات معنوی و کرامات روحی آخوند ملا حسینقلی همدانی

نفوذ کلام و تاثیر نفس عجیب آخوند 

تأثیر کلام و نفس آخوند چنان بود که با یک سخن، مخاطب خویش را تحت تأثیر قرار می‌‌داد. او در پیمودن راه حقیقت و سلوک در طریق الهی، دارای عزمی راسخ و همتی والا بود. به همین جهت، کلام و نگاهش هر شنونده و بیننده‌ای را متأثر می‌‌ساخت.

آیت الله نجابت شیرازی در شرح گلشن راز می‌‌نویسد: « آقا شیخ مجتبی لنکرانی یک زمانی برای بنده نقل کرد که شیخ علی قمی با پدر من همدرس بود. آن دو از خوش‌‌‌پوش‌های حوزه نجف محسوب می‌شدند. یعنی بهترین لباس‌ها را این‌ها می‌‌پوشیدند. چون درسشان هم خیلی خوب بود، در حوزه نجف مشارالیه بودند که درس را خوب می‌‌فهمند. به هیچ کس هم اعتنایی نمی‌‌کردند. یک روز آخوند ملا حسینقلی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در صحن نشسته بود. در این اثنا، آقا شیخ علی قمی از در قبله وارد حرم می‌‌شود.

چشم مبارک آخوند ملا حسینقلی به او می‌‌افتد، شیخ علی به سر می‌‌دود تا می‌‌آید پهلوی آقا. آخوند ملاحسینقلی یک دقیقه در گوش او صحبت می‌‌کند. چه گفت؟ خدا می‌‌داند: دیگران هم نفهمیدند.

شیخ علی قمی عقب عقب بر می‌‌گردد می‌‌رود. با فاصله اندکی، تمام لباس‌هایش را عوض می‌‌کند، توی درس هم قفل می‌‌زند به دهنش، یعنی این لذت سخن گفتن در درس از سرش پریده بود، لذت لباس‌های پاک و پاکیزه و گران‌قیمت از سرش پریده بود، تا آخر عمرش که او را می‌‌دیدیم، تمام لباس‌هایش کرباس بود.

چو خورشید جهان بنمایدت چهر نماند نور ناهید و مه و مهر»

ماجرای اشعار ناقوسیه

آخوند ملا حسینقلی همدانی در یکی از سفرهای خود، با جمعی از شاگردان به عتبات عالیات می‌‌رفت.

در بین راه، به قهوه خانه‌‌‌ای رسیدند که جمعی از اهل هوی و هوس در آن جا می‌‌‌خواندند و پایکوبی می‌‌کردند.

آخوند به شاگردانش فرمود: یکی برود و آنان را نهی از منکر کند.

بعضی از شاگردان گفتند: اینها به نهی از منکر توجه نخواهند کرد.

فرمود: من خودم می‌‌روم. وقتی که نزدیک شد، به رئیسشان گفت: اجازه می‌‌فرمایید من هم بخوانم، شما بنوازید؟ رئیس گفت: مگر شما بلدی بخوانی؟ فرمود: بلی. گفت: بخوان.

آخوند شروع به خواندن اشعار ناقوسیه حضرت امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ کرد.

لا اله الا الله / حقا حقا صدقا صدقا

ان الدنیا قد غرتنا / واشتغلتنا و استهوتنا

یابن الدنیا مهلا مهلا / یابن الدنیا دقا دقا ...

آن جمع سرمست از لذت‌‌های زودگذر دنیوی، وقتی این اشعار را از زبان کیمیا اثر آن عارف هدایتگر شنیدند به گریه در آمده و به دست ایشان توبه کردند.

یکی از شاگردان می‌‌گوید: وقتی که ما از آن جا دور می‌‌شدیم، هنوز صدای گریه آنها به گوش می‌‌رسید.

ماجرای شنیدنی عبد فرّار

عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود که مردم او را در ظاهر، احترام می‌‌کردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند.

این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می‌‌کرد یا دوستدار مالی می‌‌شد، کسی نمی‌‌توانست او را از دست‌‌یابی به خواسته‌‌اش باز دارد.

مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یکی از شب‌ها که آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه‌السلام ـ باز می‌گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود.

عارف همدانی بدون هیچ توجهی از کنار او گذشت. این بی‌‌توجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد.

از جای خود حرکت کرد تا این شیخ پیر را تنبیه کند. دوید و راه را بر او سد کرد و با لحنی بی‌‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نکردی؟!

عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو کیستی که من باید حتماً به تو سلام می‌‌کردم؟ گفت: من عبد فرّارم.

آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ (تو از خدا فرار کرده‌‌ای یا از رسول خدا؟) و سپس راهش را گرفت و رفت.

فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام کرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یکی از بندگان خدا فوت کرده هر کس مایل باشد به تشییع جنازه او برویم.

عده‌‌ای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حرکت کردند. ولی با کمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت.

عجبا! این همان یاغی معروف است که آخوند از او به عنوان بنده خدا یاد کرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟!

تشییع جنازه تمام شد. یکی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرار رفته و از او سؤال کرد: چطور شد که او فوت کرد؟

همسرش گفت: نمی‌‌دانم چه می‌‌شد؟ او هر شب دیر وقت با حال غیرعادی و از خود بی‌خود منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یک ساعت بعد از اذان مغرب و عشاء به منزل آمد و در فکر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌‌زند و با خود تکرار می‌‌کرد: عبد فرار، تو از خدا فرار کرده‌‌ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد!

عده‌‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال کردند، ایشان فرمودند: «من می‌‌خواستم او را آدم کنم و این کار را نیز کردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم.»

عفو و گذشت آخوند ملا حسینقلی همدانی

علامه طهرانی از نوه آخوند نقل می‌‌کند: «در یکی از سفرهای زیارتی که آخوند با اصحابشان پیاده به کربلا مشرف می‌‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت کرده و هر چه دارند، می‌‌ربایند.

سپس که عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم کرده و معذرت می‌‌خواهند.

آخوند ملا حسینقلی فقط کتابهای وقفی را که ربوده بودند، پس می‌‌گیرد و بقیه کتب و اموال را نمی‌‌گیرد و می‌‌فرماید: به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال کردم؛ چو راضی نشدم به واسطه من خداوند کسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌‌خواهم به خاطر من لقمه حرام از گلوی کسی پائین برود و موعظه در او بی‌‌اثر باشد.»

صبر و بردباری و زحمت 22 ساله آخوند ملا حسینقلی همدانی

آیت الله علامه حسن زاده آملی می‌گوید: «حضرت آیت الله ملا حسینقلی همدانی بعد از 22 سال مجاهده با نفس و صبر و بردباری، نتیجه گرفت و آنها که دیر نتیجه می‌‌گیرند، پخته‌‌تر می‌‌شوند. باید صابر بود و یکی از کمالات آخوند، صابر بودن اوست.»

علامه در جای دیگر می‌فرماید: مرحوم آخوند مولى حسینقلى‏ همدانى (رضوان الله تعالى علیه) در حکمت از شاگردان مرحوم حکیم متأله ملا هادى سبزوارى است، و در عرفان و سیر و سلوک از شاگردان مرحوم سید على شوشترى. جناب آخوند ملا حسینقلى‏ بعد از بیست و دو سال سیر و سلوک نتیجه گرفت و به مقصود رسید. و خود آن جناب گفت: «در عدم وصول به مراد سخت گرفته بودم تا روزى در نجف در جایى (گویا در گوشه ایوانى) نشسته بودم، دیدم کبوترى بر زمین نشست و پاره نانى بسیار خشکیده را به منقار گرفت و هر چه نوک مى‌‏زد خورد نمى‌‏شد، نان را ترک گفت و پرواز کرد و برفت؛ پس از چندى باز گشت، به سراغ آن تکه نان آمد باز چند بار آن را نوک زد و شکسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالأخره آن تکه نان را با منقارش خورد کرد و بخورد، از این عمل کبوتر ملهم شدم که اراده و همّت مى‌‏باید».

تواضع و فروتنی آخوند ملا حسینقلی همدانی

آیت الله آقا سید علی عرب که حدود 11 سال ملازم محضر آخوند ملا حسینقلی همدانی بود، در مورد حالات و کمالات استاد خویش می‌‌گوید: «روزی به قصد زیارت ابی عبدالله الحسین ـ علیه‌السلام ـ، همراه آن بزرگوار وارد حرم مقدس شدیم.

آخوند ملا حسینقلی همدانی مشغول نماز زیارت شد. به علت ازدحام جمعیت، بدن آخوند هنگام نماز مقداری تکان می‌‌خورد. آن جا آقا شیخی از اهل مازندران بود که آخوند را نمی‌‌شناخت، ‌گفت:‌ این آقا چرا موقع نماز طمأنینه لازم را ندارد؟

من در پاسخ گفتم: ایشان پیرمرد است، نماز هم که نماز مستحب است. او قانع نشد و تصمیم داشت مطلب خود را به خود آقای آخوند متذکر شود.

رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا! هنگام نماز، بدنتان طمأنینه لازم را نداشت! آخوند متوجه شد که او با زحمت حرف خود را بیان می‌‌کند، به او فرمود: «چرا تذکر خود را با مشکل بیان می‌‌کنی؟ شما باید به من بگویید: آخوند تو چند وقت است نجف هستی، هنوز متوجه نشده‌ای که در نماز باید طمأنینه را رعایت نمود. تذکر تو بجاست و نباید چیزی مانع آن شود!»

ایشان در خاطره دیگری، در مورد تواضع آن عارف فرزانه می‌‌گوید: «وقتی در خدمت آقای آخوند وارد مسجد سهله شدیم، افرادی زیادی از اصحاب آن بزرگوار تشریف داشتند. در زاویه‌ مسجد وقتی متوجه شدند آیت الله حاج آقا رضا همدانی مشغول نماز مغرب هستند، آقای آخوند متواضعانه به همراهان فرمود: به ایشان اقتدا کنیم و نماز را با ایشان بخوانیم.»

رازپوشی آخوند ملا حسینقلی همدانی

شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یکی از شاگردان آخوند نقل می‌‌کند: «آخوند ملا حسینقلی همدانی که مربی اخلاق و عالم ربانی و سالک حقیقی و دارای کرامات و صاحب مکاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی ـ علیه‌السلام ـ مشرف می‌‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافکنده و با عجله به منزل خود می‌‌رفت.

ما از نحوه تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم.

وقتی به آن کیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی ـ علی مشرفها السلام ـ سوگند دادم که علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟

گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفه هر کسی است که عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان ـ علیه‌السلام ـ باشد که با کمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است که اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی ـ علیه‌السلام ـ عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملکوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منکشف می‌‌گردد، نمی‌‌خواهم چشم من به یکی از دوستانم بیفتد که مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود و در نتیجه نفس من از آنان مکدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌‌‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند.

ماجرای تجرد برزخی شاگرد به دست آخوند

آیت الله میرزا جواد آقاى ملکى تبریزى، مدّت چهارده سال ملازم آخوند مولى حسینقلى همدانى رضوان الله علیه بوده‌‏اند. مرحوم حاج میرزا جواد آقا مى‌‏فرمودند: که روزى استاد به من فرمود تربیت (فلان کس) به عهده شما است. و آن شاگرد بسیار همّتى عالى و سعى بلند و رَسا داشت شش سال در مراقبت و مجاهدت دوران مقدّماتى تجرّد را پیمود و قابلیّت افاضه مقام تجرّد را پیدا نمود.

خواستم به دست استاد بدین خلعت مخلَّع گردد او را نزد اوستاد خود بردم عرض کردم: این آقا کار خود را انجام داده و مطلوب آنست که به دست مبارک بدین فیض نایل آید.

مرحوم آخوند رضوان الله علیه با دست مبارک خود اشاره‏‌اى فرمودند و گفتند: تجرّد مثل این است.

آن شاگرد مى‏‌گوید: فوراً دیده شد که من از بدنم جدا شده‌‏‌ام و تمام بدن خود را در کنار خود به همان حال که بودیم مشاهده مى‌‏نمودم.

پناه بردن به خداوند برای حل مشکلات علمی

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در این مورد می‌‌فرماید: «استادمان ـ ملا حسینقلی همدانی ـ به ما توصیه می‌‌فرمود که وقتی در مسائل علمی متحیر شدید و برایتان مشکلی پیش آمد، به خداوند ملتجی شده و به پیشگاه حضرتش تضرع نمایید و این برای ما به تجربه ثابت شده است.»

راه عرفان، عمل به شریعت است

آخوند ملا حسینقلی همدانی مانند سایر عرفای بزرگ معتقد است که راه عرفان از شریعت می‌گذرد و حرف کسانی که خود را به عرفا چسبانده‌اند ولی واقعا عارف نیستند مبنی بر اینکه هر کس عارف باشد نیاز به شریعت ندارد، کاملا غلط و نادرست است.

آخوند همدانی در این زمینه می‌‌فرمود: «به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات، سکنات، تکلمات، لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الموت جلّ جلاله نیست و به خرافات ذوقیه (اگر چه ذوق در غیر این مقام خوبست) آن طور که عادت جهّال صوفیه (خذَلهم الله جلّ جلاله) می‌‌باشد، راه رفتن چیزی جز دوری از حضرتش را در بر ندارد؛ حتی شخصی هر گاه ملتزم به نزدن شارب و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ آورده اشد، باید بفهمد که از حضرت احدیت دور خواهد شد.»

شیوه علامه سید علی قاضی همان شیوه آخوند همدانی بود

علامه طهرانی می‌نویسد: «مرحوم قاضى رضوان الله علیه، طریقه عرفان و توحید مرحوم حاجّ سیّد أحمد (کربلایی) را قبول داشته است؛ و دستورات آن مرحوم را که طبق رویّه و منهج استاد بزرگ آخوند ملّا حسینقلى همدانى بوده است، به شاگردان خود می‌داده است.»

کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفی قرار دهد

علامه طهرانی از علامه طباطبایی نقل می‌کند: «جماعتى، دسته جمعى توطئه نموده بودند، و درباره روش عرفانى و الهى و توحیدى مرحوم آخوند ملّا حسینقلى انتقاد کرده، و یک عریضه‌‏‌اى به مرحوم آیت‌الله شَرَبْیانى نوشته بودند. (در اوقاتى که مرحوم شربیانى ریاست مسلمین را داشته، و به عنوان رئیس مطلق وقت شمرده مى‌‌‏شده است.) و در آن نوشته بودند که آخوند ملّا حسینقلى روش صوفیانه را پیش گرفته است.

مرحوم شربیانى نامه را مطالعه فرمود، و قلم را برداشت و در زیر نامه نوشت:

«کاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفى قرار بدهد.»

دیگر با این جمله شربیانى کار تمام شد؛ و دسیسه‌‌‏هاى آنان همه بر باد رفت.

چه کسانی به مقامات دینی می‌رسند؟

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی از استادش آخوند ملا حسینقلی همدانی چنین نقل می‌کند: «شیخ و پیشوای من در علوم حقه برایم حکایت نمود که از طالبان آخرت احدی به مقامی از مقامات دینی نرسید مگر آنان که اهل تهجّد و شب زنده‌داری بودند.»

نظر آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی درباره آخوند همدانی

عارف بالله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی درباره استادش در کتاب اسرار الصلاة می‌‌نوسید: حکیم عارف و معلم خبیر و طبیب کاملی بسان او ندیدم...

در جای دیگر از آن کتاب می‌‌‌نویسد: مرا شیخی بود جلیل‌القدر، عارف، عامل، کامل – قدس الله تربته - که کسی نظیر او در این مراتب را ندیدم ....

میزرا جواد آقا ملکی تبریزی از شدت علاقه به استادش (آخوند ملا حسینقلی همدانی)، نام فرزندش را حسینقلی گذاشت. 

وفات آخوند ملا حسینقلی همدانی

آخوند ملا حسینقلی همدانی در تاریخ 28 شعبان 1311 هجری قمری در کربلا، ندای پروردگارش را لبیک گفت و روح بلندش پرواز کرد و در جوار رحمت حق آرمید.

پیکر شریف آن مرحوم در صحن مطهر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ در حجره چهارم صحن، به خاک سپرده شد.

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مرحوم آیت‌الله ملاحسین‌قلی همدانی از اساتید عرفان در نامه‌ای به یکی از علما نوشته است: بعد از سعی در مراقبت، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده، الی مطلع الشمس از دست ندهد و نماز شب را با آداب و حضور قلب به‌ جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود.

 

چهل و یکمین شماره نشریه تربیتی اخلاقی خُلُق با هدف ترویج و تبیین مکتب اخلاقی اهل‌ بیت(ع) و پرچمداران عرفان ناب ثقلین از سوی مؤسسه فرهنگی دارالهدی منتشر شد.

در این شماره عناوینی نظیر مبانی، اصول و روش‌های تربیت اخلاقی، روزه، تحفه الهی، محو دلدار،‌ الگوهای قرآنی، تحفه قدسی، چشمه زلال،‌ وصف هشیاری، بررسی و نقد عرفان‌های نوظهور،‌ شمیم انتظار،‌ نامه‌های ره‌نما،‌ حکایت صاحبدلان و حواریون ‌اهل‌ بیت(ع) مطرح شده است.

 

* تنها راه نجات

در نشریه «خُلق» در بخشی با عنوان «نامه‌های ره‌نما» به بیان تنها راه نجات از منظر آیت‌الله ملا حسینقلی همدانی اشاره شده است که در ادامه می‌آید:

عالم ربّانی، مرحوم آیت‌الله ملاحسین‌قلی همدانی بزرگمرد تربیت اخلاقیِ مکتب نجف، برای راهنمایی یکی از علمای طالب راه اخلاق و معنویت، نامه‌ای نگاشته که در آن به نکات بسیار مهمی از جمله راه رسیدن به قرب‌الهی و برخی شرایط رسیدن به آن از جمله التزام به شرع مقدس و نیز بیان دستورالعمل و برنامه‌ای تربیتی پرداخته است. دقت در مطالب این نامه و سعی بر اجرای آن، برای انسان‌های معنویت‌جو بسیار کارگشا خواهد بود.

*متن نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله عَلی اعدائِهِم اجمعین.

مخفی نماناد بر برادران دینی که به جز التزام به شرع شریف در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها، راهی به قرب حضرت مَلِکُ المُلُوک جَلَّ جَلالُهُ نیست و به خرافات ذوقیه راه رفتن، لا یُوجِبُ اِلاّ بُعْداً (جز دور گشتن را موجب نمی‌شود)، کَما دَأْبُ الجُهَّالِ وَ الصُّوفِیَّةِ خَذَلَهُمُ اللهُ جَلَّ جَلالُهُ (چنانکه روشِ نادانان و صوفیان است که خداوند خوارشان سازد). اگر چه ذوق در غیر این مقام خوب است. حتی شخص، هرگاه ملتزم بر نزدن شارب(موی‌ سبیل) و نخوردن گوشت بوده باشد، اگر ایمان به عصمت ائمة اطهار(ع) آورده باشد،‌ باید بفهمد از حضرت احدیت دور خواهد شد و هکذا در کیفیت ذکر بِغَیْرِ ما وَرَدَ عَن السّاداتِ الْمَعْصُومینَ (به غیر از آنچه از سروران معصوم رسیده است) عمل کند.

بِناءً علی هذا (بنابراین) باید مقدم بدارد شرع شریف را و اهتمام کند هر چه در شرع شریف اهتمام به آن شده.

و آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده کرده‌ام، اینست که اَهَمّ اشیاء از برای طالب قرب، جِدّ و سعی تمام در ترک معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذکرت و نه فکرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا که پیشکش و خدمت کردن کسی که با سلطان در مقام عصیان و انکار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم کدام سلطان، اعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است و کدام نِقار (نزاع و جدال) اقبح(زشت‌تر) از نِقار با اوست.

فَافْهمْ مِمّا ذَکَرْتُ اِنَّ طَلَبَکَ الْمَحَبَّهَ الاْلهیَّهَ مَعَ کَوْنِکَ مُرْتَکِباً لِلمَعصِیَهِ اَمْرٌ فاسِدٌ جِدًّا وَ‌کَیْفَ یَخْفی عَلَیْک کَوْنُ الْمَعْصِیَةِ سَببَاً لِلنَفْرَةِ وَ کَوْنُ النَفْرَةِ مانِعةَ الْجَمْعِ مَعَهُ الْمَحَبَّة. و اِذا تَحَقَّق عِنْدَکَ اَنَّ تَرْکَ الْمَعْصِیةِ اَوَّلُ الدّین وَ آخِرُهُ، ظاهِرُهُ وَ باطِنُهُ فَبادِرْ اِلی الْمُجاهَدَةِ، وَ اشْتَغِلْ بَتَمامِ الْجِدِّ اِلَی الِمُراقَبَةِ مِنْ اَوَّلِ قِیامِکَ مِنْ نَوْمِکَ فی جَمیعِ اَناتِکَ اِلی نِوْمِکَ. وَ اَلْزِمِ الاْدَبَ فی مُقَدَّسِ حَضْرَتِهِ وَ اعْلَمْ اَنَّکَ بِجَمیعِ اَجْزاءِ وُجُودِکَ ذَرَّةً ذَرَّةً اَسیرُ قُدْرَتِهِ وَراعِ حُرْمَةَ شَریفِ حْضُورِهِ. وَ اعْبُدْهُ کَأَنَّک تَراهُ فِانْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ. وَ الْتَفِتْ دائِماً اِلی عَظَمَتِهِ وَ حِقارَتِکَ وَ رَفْعتِهِ وَ دَنائَتَکَ وَ عِزَّتِهِ‌ وَ ذِلَّتِکَ وَ غِناهُ وَ حاجَتِکَ. وَ لا تَغْفُلْ شَناعَةَ غَفْلَتِکَ عَنْهُ جَلَّ جَلالُهُ مَعَ الْتِفاتِهِ اِلَیْکَ دائِماً. وَ قُمْ بَیْنَ یَدَیْهِ مَقامَ الْعَبْدِ الذَّلیلِ الضَّعیفِ وَ تَبَصْبَصْ تَحْتَ قَدَمَیْهِ بَصْبَصَةَ الْکَلْبِ النَّحیفِ. اَوَلا یَکْفیکَ شَرَفاً وَ فَخْراً اَنَّهُ اَذِنَ لَکَ فی ذِکْرِ اسْمِهِ الْعَظیمِ بِلِسانِکَ الْکَثیفِ الَّذی نَجَّسَتْهُ قاذُورات الْمَعاصی؟

پس، از آنچه ذکر کردم، این را بدان که اینکه محبت الهی را بطلبی و در عین حال، مرتکب معصیت باشی، امری بسیار فاسد است. چگونه بر تو پوشیده است(و نمی‌دانی) که معصیت، سبب نفرت و بیزاری است و نفرت، با محبت جمع نمی‌شود؟ هرگاه در نزد تو ثابت شد که ترک معصیت، اول و آخر و ظاهر و باطن دین است، مبادرت کن  به مجاهده و کوشش و با کوشش تمام، از ابتدای‌ بیداری‌ات از خواب، در همه لحظه‌ها تا زمان خوابیدن، به مراقبت مشغول شو و در محضر مقدس الهی با ادب ملازم باش و بدان‌که تو با تمام جزء جزء و ذره ذرة وجودت، اسیر قدرت خداوند هستی و احترام محضر شریف او را مراعات کن. و «او را چنان عبادت کن گویی او را می‌بینی. پس اگر او را نمی‌بینی، او حتماً تو را می‌بیند».

و دائماً متوجه بزرگی او و حقارتِ خود و بلندیِ او و پستیِ خود و عزّت او و ذلّت خود و بی نیازیِ او و حاجتمندی خود باش. و غافل مباش از زشتیِ غافل بودنت از او، در حالی‌که او دائماً به تو توجه دارد. در برابر او، چون بنده‌ای ذلیل و ناتوان بایست و همچون سگی نحیف در زیر قدم‌های او، دُمْ جنبانی کن. آیا این شرف و افتخار، تو را کافی نیست که در بردنِ نام بزرگش به زبانِ ناپاک تو که کثافاتِ گناهان، آن را ناپاک کرده، به تو اِذن و اجازه فرمود؟

پس ای عزیز! چون این کریم رحیم، زبان تو را مخزن کوه نور، یعنی ذکر اسم شریف قرار داده،‌ بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیت و غیرها مِنَ المَعاصِی (گناهان دیگر) کردن. مخزن سلطان، باید محلّش پر عطر و گلاب باشد،‌ نه مجلس مَمْلُوّ از قاذورات.

و بی‌شک چون دقّت در مراقبت نکرده‌ای، نمی‌دانی که از جوارح سَبْعَه(اعضای هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌کنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی و چه فسادها در دین خودت برپا می‌کنی، و چه زخم‌های منکره به سَیْف و سِنان (=شمشیر و نیزه) زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نکُشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان کنم، در کتاب نمی‌گنجد؛ در یک ورق چه می‌توانم بکنم؟! تو که هنوز جوارحت را از معاصی پاک نکرده‌ای، چگونه منتظری که در شرح احوال قلب، چیزی به تو بنویسم؟! پس البِدارَ، البِدارَ اِلَی التَّوْبَةِ الصّادِقَةِ، ثُمَّ الْعَجَلَ، الْعَجَلَ، فِی الْجِدِّ وَ الْمُراقَبَةِ (پس بشتاب، بشتاب به سوی توبة راستین؛ سپس بشتاب بشتاب در کوشش و مراقبت).

خلاصه بعد از سعی در مراقبت، البته طالب قرب، بیداری و قیام سحر را اقلاً یک دو ساعت به طلوع فجر مانده، الی مطلع الشمس از دست ندهد و نماز شب را با آداب و حضور قلب به‌ جا بیاورد و اگر وقتش زیادتر باشد، به ذکر یا فکر یا مناجات مشغول بشود؛ لیکن قدر معینی از شب باید مشغول ذکر با حضور بشود.

در تمام حالاتش، خالی از حزن نبوده باشد. اگر ندارد، تحصیل کند به اسبابش و بعد از فراغ (از نماز صبح)، تسبیح سیدة نساء و دوازده مرتبه سورة توحید و ده مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیر»، و صد مرتبه «لا اِلهَ اِلاّاللهِ» و هفتاد مرتبه استغفار بخواند و قدری از قرآن شریف تلاوت کند و دعای معروف صَباح، یعنی (دعای) «یا مَنْ دَلَعَ لِسانَ الصَّباحِ الی آخر» البته خوانده شود.

و دائماً با وضو باشد، و اگر بعد از هر وضو دو رکعت نماز بکند، بسیار خوب است.

بسیار ملتفت باشد که به‌هیچ وجه، اذیتش به غیر نرسد. در قضاء حوائج مسلمین لا سِیَّما علماء و لا سیما اَتْقِیائِهِم (به ‌ویژه علما و به ‌خصوص پرهیزگاران ایشان) سعی بلیغ نماید.

و در هر مجلس که مَظَنّة(احتمال) وقوع در معصیت است، البته البته اجتناب نماید؛ بلکه مجالست با اهل غفلت بغیر شُغْل ضرورةً (بدون نیاز ضروری) مُضِرّ است؛ اگر چه از معصیت خالی بوده باشد. کثرت اشتغال به مباحات و شوخی بسیار کردن و لغو گفتن و گوش به اراجیف دادن، قلب را می‌میراند.

اگر بی‌مراقبت، مشغول به ذکر و فکر بشود، بی‌فایده خواهد بود؛ اگرچه حال هم بیاورد؛ چرا که آن حال، دوام پیدا نخواهد کرد. گول حالی را که ذکر بیاورد بی‌مراقبه، نباید خورد.

زیاده طاقت ندارم، بسیار التماس دعا از همه شماها دارم. این حقیرِ کثیرالتقصیر والمعاصی را فراموش نکنید و در شب جمعه، صد مرتبه و در عصر روز جمعه، صد مرتبه سوره قدر بخوانید.

و از جمله ابواب عظیمة ایمان، حُبِّ فِی الله جَلَّ جَلالُهُ وَ بُغْضِ فِی الله جَلَّ جلاله(دوستی برای خدا متعال و دشمنی برای او) است «وَ قَدْ عُقِدَ لَهُ فِی الْوَسایلِ وَ غَیْرِها مِنْ کُتُبِ الْاَخْبارِ باباً مُسْتَقِلاًّ فَارْجِعْ اِلَیْها لَعَلَّک تَعْرِفُ عَظَمَتَهُ وَ تَأْخُذُ لِنَفْسِکَ نَصیباً مِنْهُ» (و برای «دوستی در راه خدا» و «دشمنی در راه خدا» باب مستقلی در کتاب وسائل الشیعه و کتب اخبار دیگر منعقد شده است. به آن کتب مراجعه کن؛ شاید عظمت آن را دریابی و بهره‌ای از آن برای خویشتن برگیری).

شکی نیست که محبوب اول، ذات اقدس کبریائی جل جلاله است «بَلْ وَ کُلُّ مَحَبَّةٍ لا تَرْجِعُ اِلی مَحَبَّتِهِ فَلَیْسَ بِشِیْءٍ» (بلکه هر محبتی که بازگشت به محبت خدا نکند، ارزشی ندارد).

ثُمَّ بَعْدَهُ باید هر کس این سلطان عظیم‌الشأن را بیشتر دوست داشته باشد. پس اول محبوب بعد از واجب الوجود، وجود مقدس ختمی مآب است، « ثُمَّ بَعْدَهُ امیرُالُمؤْمِنینَ ثُمَّ الاْئِمَّةُ الْمَعْصُومُونَ: ثُمَّ الْاَنبِیاءُ وَ الْمَلائِکَةُ ثُمَّ الْاَوْصِیاءُ ثُمَّ الْعُلَماءُ وَ الْاَوْلِیاءُ».(پس از او، حضرت امیر(ع) آن‌گاه امامان معصوم. مرحله بعد، پیامبران و فرشتگان، بعد از آن‌ها، اوصیا و پس از ایشان، دانشمنان و اولیا قرار دارند) و در زمان خودش، اتقیاء زمانش را لا سِیَّما (به ویژه) اگر عالم باشد، ترجیح بدهد در محبت بر کسانی که بعد از اویند، در درجه و هکَذا یَتَنَزَّلُ (همین‌طور پایین‌تر می‌آید).

ولیکن سعی کند صادق باشد در این محبت. مرتبه آسانی نیست. اگر متفکر باشید، خواهید فهمید که اگر آثار محبت در حرکات و سکنات ظاهر شد، ‌شخصِ مُدَّعیِ این محبت، صادق است، وَ اِلاّ فَلا (وگرنه،صادق نیست)؛ لیکن گمان ندارم که به کُنْه و لوازمش برسی، و حقیر هم بیش از این، در وسعم نیست.

اَلْحاصِلُ لا طَریقَ اِلَی الْقُرْبِ اِلاّ بِشَرْعٍ شَریفٍ فی کُلِّ کُلِّیًّ وَ‌جُزْئِیٍّ (خلاصه اینکه هیچ راهی به سوی قرب و نزدیکی به خداوند نیست، مگر به‌ وسیله (عمل به) شرع شریف، در هر امر کلی و جزیی). 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

فی الکافی و التهذیب عن الصادق (ع) کان فی وصیه ­النبی (ص) لعلیّ (ع): و السادسه: الاخذ بسنتی فی صلاتی و صومی و صدقتی. أما الصلاه فالخمسون رکعه و أما الصیام فثلاثه ایام فی الشهر، اول و وسط و آخر. الخمیس فی اوله و الاربعاء فی وسطه و الخمیس فی آخره و أما الصدقه فجهدک حتی تقول قد أسرفت و لم‌تسرف.[1]

ترجمه:

در کتاب کافی و تهذیب از امام صادق (ع) نقل شده است که پیامبر در وصیت خود به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «ششم، گرفتن طریقه من است در نماز و روزه و صدقه‏ ام: اما نماز پنجاه رکعت، اما روزه پس سه روز در ماه: پنجشنبه در اول، و چهارشنبه در وسط، و پنجشنبه در آخر آن، و اما صدقه به قدر طاقت خود تا آنکه گویى اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکردی.»

شرح:

یکی از مؤثرترین علاج‌های قلبیِ انسان در وصیت پیامبر به امیرالمؤمنین(ع)ششمین وصیت از وصایای نبیّ مکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) این است که: طبق سنت من در این سه چیز عمل کنید! احدی و خمسون، نمازهای نوافل و فرائض پنجاه و یک رکعت است در شبانه روز، به حضرت امیرالمؤمنین (ع) توصیه می‌کنند که حتما نوافل بخوانی! نوافل، حفاظ‌های فرائضند، آنچه برای انسان در فریضه لازم است که همان حضور قلب و توجه به خدای متعال و تقرّب الی الله است، اگر کمبودی در آنها پیدا شد، نوافل آنرا جبران می‌کنند. روزه هم در ماه سه روزِ پنجشنبه اول، پنجشنبه آخر و چهارشنبه وسط است. 

صدقه را هم به هر اندازه می‌توانی، تا آنجایی که انسان به حسب میل و رغبتی که به اموال خود دارد، می‌گوید: زیادی دادم! در حالی که نه، زیادی نداده است. نمی‌فرماید: باید اسراف کنید! چون در صدقه، حتما زیاده‌روی، ممدوح و مطلوب نیست؛ «لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لاتبسطها کل البسط.» اینطور نیست که انسان هر چه دارد، در راه خدا باید بدهد، خودش را، خانواده‌اش را، دچار احتیاج بکند. این، مراد نیست، بلکه مراد این است که بالاخره به قدر وُسِعت، به قدر جُهِدت صدقه را بده، هرچه می‌توانی! یکی از مؤثرترین علاج‌های شحّ قلبیِ انسان، دادنِ صدقه است. انسان به مال علاقه دارد، وقتی توانست بر این علاقه خود فائق بیاید، بخشی از این پول را در راه خدا بدهد، این مبارزۀ عملی است با این حالت شحّی که فرمود: «و من یوق شحّ نفسه فاولئک هم المفلحون.» ترکیبی از حالت حرص و بخل، شحّ است، همۀ ما کم و بیش ابتلا داریم! همینطور انسان دلش می‌خواهد بدست بیاورد، بدست بیاورد، بگیرد. این بیماری خطرناک را صدقه‌دادن، انفاق در راه خدا علاج می‌کند.[2]

 

 

[1] - الشافی، ص 829.

[2] - 15/12/1391

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 12 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

حدیث:

کان فی وصیة النبی (صلی‌الله علیه و آله وسلم) لعلی (علیه‌السلام)َ: و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ اللَّيْلِ وَ عَلَيْكَ بِصَلوَةِ اللَّيْلِ وَ عَلَيْكَ بِصَلوَةِ اللَّيْلِ و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ، و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ و عَلَيْكَ بِصَلوَةِ الزَّوَالِ[1]

 

ترچمه حدیث:

در وصیت پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) بر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) آمده است: بر تو باد كه به نماز شب قيام نمایی و بر تو باد كه به نماز شب قيام نمایی و بر تو باد كه به نماز شب قيام نمایی، و سه مرتبه ديگر گفتند كه بر تو باد كه به نماز زوال مبادرت نمایی و بر تو باد كه به نماز زوال مبادرت نمایی و بر تو باد كه به نماز زوال مبادرت نمایی.

شرح:

فقراتی از وصیت نبی مکرم به امیرالمؤمنینّ (علیه‌السلام) را قبلا خواندیم، در ادامه حضرت سه مرتبه این جمله را تکرار می‌فرمایند: نافلۀ شب را بجا بیاور! معلوم می‌شود خصوصیاتی در بلندشدن در نیمه شب، سحرخیزی و عبادن کردن وجود دارد که در هیچ‌یک از نمازهای بیست و چهار ساعت دیگر، این خصوصیات وجود ندارد؛ لذاست که بر آن تأکید شد است.

دنیا و آخرت می‌خواهید نماز شب بخوانیدنقل قولی را از مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی (رضوان‌الله علیه) نقل کردند: اوائلی که مرحوم آقای طباطبایی به نجف رفته و با ایشان آشنا شده‌ بودند، ایشان می‌گفتند: در بین راه، به آقای قاضی برخورد کرد، ایشان به آقای طباطبایی اینطور توصیه می‌کنند: پسرم! اگر دنیا می‌خواهی، نماز شب بخوان! اگر آخرت می‌خواهی، نماز شب بخوان! یعنی اولین توصیه مرحوم میرزا علی آقای قاضی به این شاگردِ برگزیده برجسته همین نماز شب بود، دوستان بخصوص افرادی که بنیه جوانی دارند، این سفارش بسیار مهم را رعایت کنند، نگذارند نماز شب ترک بشود.

یعنی رفتار با نماز شب باید مثل نماز فریضه باشد، مادامی که قادرید و می‌توانید و محذور ندارید، اضطراری ندارید، حتما مقید باشید که نماز شب را بجا بیاورید. این را بایستی همه رعایت کنند. سپس فرمودند: علیکبِصَلوَةِ‌ الزوال، این را هم سه مرتبه فرمودند؛ به نظر می‌رسد، به قرینه صَلوَةِ‌ اللیل که قبل فرمودند، نافله ظهر است نه نماز ظهر.

نماز ظهر، فریضه است، این تأکید مربوط به نافله ظهر است. اینجاهم مرحوم آقای قاضی (رضوان‌الله علیه) در یکی از مکتوباتی که به بعضی از تلامذه خودشان دارند، بر نافله ظهر خیلی تکیه می‌کنند، می‌فرمایند: اینصَلوَةِ الأوابین است. تعبیر مرحوم آقای قاضی است که نافله ظهر، صَلوَةِ الأوابین است. این هم جزو نوافل بسیار مهم است.[2]

 

 

 



[1] - الشافی، صفحه 829

[2] - 18/1/1392

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 12 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

فی الکافی، عن الصادق (علیه‌السلام)  قال لحُِمران بن أعین، (برادر بزرگ جناب زراره)، یَا حُمْرَانُ! انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَكَ فِی الْمَقْدُرَةِ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فِی الْمَقْدُرَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَقْنَعُ لَكَ بِمَا قُسِمَ لَكَ وَ أَحْرَى أَنْ تَسْتَوْجِبَ الزِّیَادَةَ مِنْ رَبِّكَ عَزَّ وَ جَلَّ[1]

ترجمه:

امام صادق (علیه‌السلام)، اى حمران به كسانى كه پائیین‏‌تر از تو هستند و توانائى آنها از شما كمتر می‌باشد توجه كنید و به بالاتر از خود هرگز توجه نداشته باشید، اگر چنان كنى به آنچه در دست دارى قناعت خواهى كرد. در این صورت شایستگى زیادت از سوی خداوند، پیدا خواهى كرد.

شرح:

این روایت معروفی است، در آن، کم تدبّر می‌شودبهتر است بگوییم به آن، کم عمل می‌شودفرمود: ایحمران !به کسی که در امکانات دنیوی پایین تراز توست، نگاه کن !اگر نگاه ما به کسانی باشد که از ما برتر،بالاتر، راحت‌تر، مرفّه‌تر و برخوردارتر و سالم‌ترند، اوّلاً :زندگی تلخ خواهد شد؛ ثانیاً :انسان تشویق خواهد شدبه اینکه بر زخارف دنیاییِ خودش بیفزاید. 

این یک دستور حکیمانه‌ای است که تودۀ مردم بهآن توجه نمی‌کنند! فرد نگاه می‌کند، می‌بیند فلانکس اینطور خانه‌ای، اینطور امکاناتی، اینطورخودروئی دارد، دل او هم به دنبال چنین وضعیاست، قناعت به وضعِ خودش از او گرفته می‌شود.

این، آفتِ بزرگی است، علاجش همین است کهنگاه کنید به کسی که پایین‌تر از شماست. اگرمی‌ینید کسانی درآمدشان چند برابرِ شماست، شما نگاه کنید به آن کسی که درآمد او بسیارکمتر از شماست؛ شما خانه دارید، خودرو دارید،وسائل زندگی دارید، به راحتی از مهمان پذیرائیمی کنید، او چنین امکاناتی ندارد، حتّی توانائیپذیرائی از مهمان نیز برایش نیست.

عین همین دیدگاه، در مورد مسائل جسمی،سلامت و بیماری وجود دارد، تا انسان بیماریجزئی‌ای پیدا می‌کند، اعتراض می‌کند، گاهیناشکری می‌کند!

ببینید کسانی را که از شما ناتوان‌ترند، مریض‌ترند،شما نسبت به آنها خوبید؛ به آن کسی که کمتر ازتو دارد، به او نگاه کناگر جملۀ دوم را حضرت نمی‌فرمود، شاید از مفاد جملۀ اوّل این معنا فهمیده می‌شد،لکن تأکیداً ذکر فرمود برای اینکه در ذهن من و شما جا بگیرد؛ به پایینِ دست خودت نگاه کن، و به بالادستِخودت نگاه نکن! نظر به بالادست، هوس تو را، حرص تو را بیشتر می‌کند، قناعت تو را کم می‌کند، تو را واداربه ناشکری و ناسپاسی خدای متعال می‌کند. اگر نگاه تو به مادون بود نه به مافوق، این، نافع‌تر است برایاینکه به آنچه قسمت تو شده است، قانع باشی.

 

قناعت که کَنزٌ لایَفنَی، واقعاً چیز خوبی است، وقتی قناعت کردی، به آنچه داری شکر کردی، خود این موجبمی‌شود که مستوجب لطف و زیادۀ از جانب پروردگار باشید، لإن شکرتم لأزیدنّکم، خود شکر موجب افزایشنعمت الهی است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 850

[2] - 23/2/1392

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 12 تير 1393 | | نویسنده : گمنام

این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارج کردن، مخالف با رفتار پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و اولیای خداست.

 

حدیث:

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه‌السلام) يَقُولُ لِأَصْحَابِهِ يَوْماً لَا تَطْعُنُوا فِي عُيُوبِ مَنْ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ بِمَوَدَّتِهِ وَ لَا تُوَقِّفُوهُ عَلَى سَيِّئَةٍ يَخْضَعُ لَهَا فَإِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ أَخْلَاقِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله علیه و آله) وَ لَا مِنْ أَخْلَاقِ أَوْلِيَائه[1]

 

ترجمه:

مسعدة گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السّلام روزى بأصحاب خود مي‌فرمود: كسى‏ كه از راه دوستى بشما روى آورد با نقل عيب‌هاى او رنجيده خاطرش مكنيد و كار بدى (اگر از او سراغ داريد) كه ذكرش او را سر افكنده مي‌كند بيادش نياوريد كه اين كار (زشت و اين عمل ناهنجار) از رفتار رسول خدا (ص) نيست و نه از رفتار اولياء خدا است.

شرح:

یک کسی است که با اظهار دوستی به سمت شما می آید و اظهار علاقه‌ای به شما می‌کند، دست رد به سینۀ او نزنید با ذکر عیوبی که در او مشاهده می‌کنید، خیلی دستور مهم، بزرگ و عمومی‌ای است؛ یک کسی می‌آید اظهار علاقۀ به ما می‌کند، ما فوراً سراغ آن اشکالاتی که در او وجود دارد، برویم و روی آنها تکیهکنیم و طعن بر آنها بزنیم!

محبت کسی را که به شما اظهار محبت می‌کند، قبولکنید، ولو یک عیبی هم در او سراغ دارید، لزومی نداردکه طعن در آن عیب بکنید و این را موجب این قراربدهید که دستِ ردّ به سینۀ او بزنید.

و لاتوقِفوه علی سیئةٍ یَخضَعُ لها، اگر کارِ خلافی دارد،گناهی دارد، عیبی دارد، لازم نیست او را بخاطر اینعیب طرد کنید، متوقف کنید یعنی جلوی او را بگیرید ؛منافاتی ندارد با نهی از منکر، منافاتی ندارد با أحبّأصحابی مَن أهدی الیَّ عیوبی، لکن رشتۀ پیوندمحبت را حفظ کنید!

بعد البته انسان برای نهی از منکر یا برای اهدای عیوبِدوستش و مرآت بودن برای مؤمن، فرصت‌هایی دارد،می تواند از این فرصت‌ها استفاده کند و این کار را انجام بدهداما اینطور نباشد که به مجرّد این که یکایرادی، یک عیبی را در او سراغ دارید، محبتِ او را وخود او را طرد کنید و قبول نکنید؛ این یکی از آنشاه‌بیت‌های برخوردهای خوب در روابط اجتماعیاست.

 

بعد فرمود: این، جزو اخلاق و رفتار پیغمیر و اولیائش نیست، یعنی آنها کسانی را که سراغشان می‌آمدند، هرچند عیوبی، اشکالاتی داشتند، دستِ ردّ به سینۀ آنها نمی‌زدند، جذبشان می‌کردند، نگه شان می‌داشتند، البته در اصلاحِ آنها هم می‌کوشیدند، امر به معروف، نهی از منکر هم می‌کردند.

این، یک قاعدۀ کلی است که به اندک بهانه‌ای افرادی را طرد کردن و رد کردن و آنها را از مرز دوستی خود خارجکردن، مخالف با آن چیزی است که در این حدیث به ما دستور داده شده است.[2]



[1] - الشافی، صفحه 851

[2] - 5/3/1392

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 3 خرداد 1393 | | نویسنده : گمنام

آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود گفت: بعضی‌ها در زندگی خدا را پیدا می‌کنند، معلوم است وقتی خدا آمد، همه چیز می‌آید. آنگاه یک زندگی لذت‌بخش و یک زندگی توأم با نور خدا، یک زندگی که دست عنایت خدا روی اوست و نمی‌گذارد گمراه شود و بالاخره یک زندگی که عاقبت‌به‌خیری دارد.

 آیت الله مظاهری در درس اخلاق خود مطالبی بیان فرموده که متن آن در ذیل می اید :

بحث امسال ما از نظر اخلاقی ارزنده‌ترین بحث‌ها بود. بحث این بود که چه کنیم سقوط نکنیم و دست عنایت خدا روی سر ما باشد و بتوانیم تشیّع را تا خدمت امیرالمؤمنین«ع»، دم مرگ ببریم! چه کنیم در این دنیا یک زندگی رفاهی و خوش و خرمی داشته باشیم و به عبارت دیگر چه کنیم که عاقبت‌به‌خیر شویم به سه معنا: ذلت بعد عزت پیدا نکنیم، حالت انحراف برای ما پیدا نشود و دم مرگ خدمت مولا امیرالمؤمنین«ع» سرافراز باشیم. لذا از سؤال معلوم می‌شود بحث ارزنده‌ترین بحث‌هاست. در سال گذشته چیزهایی را ارائه دادم که اگر به آنها عمل شود، این عاقبت‌به‌خیری برای ما پیدا می‌شود. سعادت دنیا و آخرت برای ما پیدا می‌شود. 

بحث امشب به بعد درباره یک امر مهمی است، مهم‌تر از آنچه در این سال گفته شد؛ و آن اینست که اگر بخواهیم خیر دنیا و آخرت داشته باشیم، باید رابطه عاطفی با خدا داشته باشیم. به طوری که خدا ما را دوست داشته باشد و ما هم خدا را دوست داشته باشیم: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[1]؛ این مقام بالایی است و پیدا کردنش مشکل است، اما اگر پیدا شود، خیلی لذت‌بخش است. به اندازه‌ای که به قول پیغمبر اکرم، از دنیا و آنچه در دنیاست، ارزش آن بالاتر است.

 

ما در این دنیا وقتی به دنیا می‌آییم، ممیّز می‌شویم و از همان اوایل کودکی تمیز خوب و بد را می‌دهیم و حس می‌کنیم یک گمشده‌ای داریم. لذا از همان کودکی به دنبال گمشده هستیم. بچه خیال می‌کند گمشده او تفریح‌ها و بازی‌ها و خورد و خوراک‌هاست. اما کم کم بزرگ می‌شود و نوجوان و جوان می‌شود و می‌بیند گمشده او بازی نیست، بلکه چیز دیگریست. جوان، نوجوان، اگر جداً عاقل و فهمیده باشد، خیال می‌کند گمشده او درس است، لذا با جدیت کامل درس می‌خواند و نمره‌های خوب می‌آورد و مدرک‌های خوب می‌گیرد و به مقام‌های بالایی می‌رسد، اما ناگهان متوجه می‌شود گمشده او پیدا نشده است. مثلاً دکتر است یا متخصص و یا پروفسور است، اما گمشده او پیدا نشده است. به قول قرآن خیلی‌ها تخیّل می‌کنند که گمشده آنها دنیاست. زن و زندگی و جاه و مقام و شخصیت اجتماعی: «يَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»[2]؛ بعضی‌ها این‌گونه هستند که خیال می‌کنند گمشده آنها دنیاست، لذا شبانه روز کوشا در دنیا هستند. زن می‌گیرد، شوهر می‌کند، تشکیل خانواده می‌دهد و اولاد پیدا می‌کند و کم کم عروس و داماد پیدا می‌کند، اما در تنبّجه‌ می‌بیند گمشده پیدا نشد. اما بعضی‌ها گمشده خود را پیدا می‌کنند و او خداست. بعضی‌ها با رابطه عاطفی و با ریاضت‌های دینی و با نماز اول وقت و با نماز شب و با خدمت به خلق خدا به خاطر خدا، ناگهان توجه پیدا می‌کنند که خدا را یابیدند. قابل توصیف هم نیست، اگر بگویند آنچه یابیدی بگو، نمی‌تواند بگوید. همه یابیدنی‌ها قابل توصیف نیست. به عنوان مثال اگر شما تشنه شوید و به شما بگویند این تشنگی را بگو، نمی‌توانی بگویی، اما می‌یابی که تشنه‌ای. بعد آب می‌خوری و سیراب می‌شوی و می‌یابی که تمایل به آب نداری، اما نمی‌شود تعریف آن‌را بکنی، «لایُعرف و لایُوصف». اما می‌یابی که جداً سیرابی.

 

بعضی‌ها در زندگی خدا را پیدا می‌کنند، در آن وقتی که گمشده پیدا شد، معلوم است وقتی خدا آمد، همه چیز می‌آید. آنگاه یک زندگی لذت‌بخش و یک زندگی توأم با نور خدا، یک زندگی که دست عنایت خدا روی اوست و نمی‌گذارد گمراه شود و بالاخره یک زندگی که عاقبت‌به‌خیری دارد و لذت بعد عزت نیست. حالت انحراف ندارد. دم مرگ مولا امیرالمؤمنین بلکه چهارده معصوم می‌آیند و با تشریفاتی او را پیش خودشان می‌برند. این رابطه عاطفی، درس خواندنی نیست و با درس رابطه عاطفی پیدا نمی‌شود. با کتاب خواندن این رابطه عاطفی پیدا نمی‌شود. معلوم است همه ما و مخصوصاً جوان‌ها باید راجع به اعتقادات کتاب بخوانند و واجب و لازم است و مخصوصاً در زمان ما که شبهه زیاد است، خواندن کتاب اعتقادی لازم است و باید باشد. اما گمشده پیدا نمی‌شود. گاهی انسان می‌داند اما باور ندارد. این باور اگر پیدا شود: «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[3]، دو سه تا تأکید دارد. یکی کلمه ألا و یکی تقدم به ذکرالله و یکی آوردن فعل مضارع. یعنی ای انسان بدان و حتماً بدان و هیچ شک نکن و شبهه نکن، اگر اطمینان دل می‌خواهی و اگر یک زندگی رفاهی و شیرین می‌خواهی و اگر خیر دنیا و آخرت می‌خواهی، با یاد خدا و پیدا کردن خدا. و این پیدا کردن خدا با درس خواندن نمی‌شود. بلکه عمل می‌خواهد.

 

نماز اول وقت این حالت را به انسان می‌دهد، اگر جداً نماز با حضور قلب شد، که کم هم پیدا می‌شود. در همین جلسه مقدس ما خیال نمی‌کنم کسی بتواند بگوید من دو رکعت نماز خواندم و از اول تا آخرش حضور قلب بوده است. این بحث ما اگر در او پیاده شود، آنگاه نمازها با حضور قلب می‌شود و یک مکالمه با خدا می‌شود. اگر خیلی بالا رود، مثل امیرالمؤمنین یک معاشقه با خدا می‌شود. در وقتی که حمد و سوره می‌خواند می‌یابد که خدا با او حرف می‌زند. نه اینکه صدای خدا را با گوش بشنود، بلکه صدای خدا را با دل می‌یابد. حمد و سوره کلام الله است و کلام الله یعنی صحبت کردن خدا با بنده‌اش. بعد هم با اذکار دیگر مانند «سبحان ربی العظیم و بحمده» و «سبحان ربی الاعلی و بحمده» می‌یابد که با خدا حرف می‌زند و خدا هم توجه به حرف‌های او دارد. نه اینکه توجه را ببیند، آنچه ببیند مربوط به گوش و چشم و جسم ماست، بلکه انسان یک عالم دیگری دارد و آن عالم یابیدنی‌ها و عالم باورهاست. نماز این حالت را به انسان می‌دهد و به راستی آن وقتی که می‌خواهد به پیغمبر اکرم سلام دهد، جواب پیغمبر اکرم را می‌یابد. در وقتی که می‌گوید: «السلام علینا و علی عباده الصالحین»، با دل جواب امام زمان را می‌شنود. وقتی می‌گوید: «السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»، آنگاه می‌یابد و می‌شنود با چشم دل عالم وجود جواب سلام او را دادند. به اینها رابطه عاطفی با خدا می‌گویند و این هم نتیجه آن است. معلوم است ارزش این نماز از دنیا و آنچه در دنیاست بیشتر است. پیغمبر اکرم و همچنین امام صادق می‌فرمایند: «الرَّكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»، دو رکعت نماز شب پیش من از دنیا و آنچه در دنیاست، بالاتر است.

 

بعضی از جوان‌ها می‌گویند برای نماز شب بیدار نمی‌شویم. یک جواب عادی آن این است که گناه نکن و اگر گناه نکردی، بیدار می‌شوی. یک جوابش هم این است که قضای نماز شب را بخوان و یا وقتی که می‌خواهی بخوابی نماز شب بخوان، آنگاه کم کم درست می‌شود. اینها جواب‌های فقهی و اخلاقی‌ است، اما یک جواب دیگر هم دارد و آن این‌ است که رابطه تو با خدا محکم شود، آنگاه می‌رسد به آنجا که یک «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تو به دنیا و آنچه در دنیاست، ارزش دارد. یعنی این را می‌یابی و هیچ‌گاه خوابت نمی‌برد و خواب و غفلت، سالبه به انتفاع موضوع می‌شود.

 

یک مثال عوامانه بزنم و ببینید که چطور سالبه به انتفاع موضوع می‌شود! شما بلیط هواپیما دارید برای ساعت 3 نیمه شب برای مکه، در این موقع نشده که کسی خوابش ببرد. حال اگر خوابت ببرد، یک بلیط است و یک حج است، اما برای همین یک بلیط خوابت نمی‌برد. اگر کسی به راستی برای نماز شب ارزش قائل باشد، خواب معنا ندارد. اگر کسی به راستی عاشق خدا باشد، معنا ندارد که خوابش ببرد. معنا ندارد که حضور قلب نداشته باشد. یکی از بزرگان می‌گفت: من تا حال دو رکعت نماز با حضور قلب نخوانده‌ام. حال اگر ما در نماز حضور قلب نداریم، گمشده پیدا نشده است. به ما گفته‌اند: باید نماز بخوانید و اگر نماز نخوانید، به جهنّم می‌روید و اگر نماز نخوانید کافرید و باید نماز بخوانید و اگر نخوانید خیر دنیا و آخرت ندارید و کور وارد صف محشر می‌شوید و یک زندگی شومی در این دنیا دارید. همین چیزها موجب می‌شود که ما نماز بخوانیم و به عبارت دیگر شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه است. این خوب است و باید باشد، اما افراد دیگری هستند که در دل شب آنها را صدا می‌کنند.

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر                      ندانمت که در این دامگه چه افتادی؟

کسانی را که اهل دل هستند، صدا می‌کنند.

 

حضرت امام این مناجات شعبانیه را خیلی دوست داشتند و هم می‌خواندند و هم بعضی اوقات برای ما می‌گفتند. در وسط مناجات شعبانیه می‌گوید: خدایا یک حال انقطاعی به من بده تا از همه چیز ببُرم جز از تو. آنگاه می‌رسم به آنجا که من با تو مناجات می‌کنم و تو هم با من مناجات می‌کنی و مناجات تو را می‌شنوم و لذت می‌برم. خدایا مرا صدا می‌کنی: «و نادیتُهُ». نمی‌گوید خدایا تو را صدا می‌کنم. ما خدا را صدا می‌کنیم با «یا الله» و این خیلی خوب است، اما گاهی انسان می‌رسد به آنجا که خدا هم او را صدا می‌کند.

 

در روایت داریم و به تجربه هم اثبات شده کسانی را که اهل نماز شب هستند، بیدار می‌کنند. معلم اخلاق قم مرحوم آقا شیخ عباس تهرانی می‌فرمود: مرا صدا می‌کردند، اما مختلف؛ گاهی به من می‌گفتند: آقا بلند شو، گاهی می‌گفتند: آقا شیخ عباس بلند شو، گاهی می‌گفتند: آقاشیخ بلند شو، البته ملائکه صدا می‌کردند. من هم تعجب می‌کردم که گاهی آقا و گاهی پائین‌تر صدا می‌زنند. دیدم کارهای من در روز اثر می‌گذارد در صدا کردن شب من. اگر به راستی در دنیا در روز آقا بودم و اجتناب از گناه داشتم، در عالم ملکوت هم آقا بودم. اگر روز را به غفلت گذرانده بودم، در عالم ملکوت آقا نبود. این روابط عاطفی، ما را در عالم ملکوت آقا می‌کند. همه شما و مخصوصاً جوان‌ها دلشان می‌خواهد شخصیت اجتماعی داشته باشند. خیال می‌کنند شخصیت اجتماعی اینست که رئیس جایی شوند. یک رئیسی به من می‌گفت: من دم اطاق می‌روم و آهسته در اطاق را باز می‌کنم، اگر کسی جای من نشسته و مرا عزل کرده‌اند، برمی‌گردم و اگر صندلی خالیست، جای خود می‌نشینم. دلبستگی به این ریاست‌ها و دلبستگی به این دنیا، که شما اگر خواب ببینید که در نجاسات افتادید و بدنتان نجس شده، اگر پیش معبر روید، می‌گوید چه خواب خوبیست و یک پول حسابی به تو می‌رسد. پیش عالم ملکوت اینگونه است. دنیای حرام، دنیای با غفلت و دنیایی که خدا را رها کند و دنیا را بگیرد، ولو حلال باشد، این دنیا ارزش ندارد. من نمی‌گویم کار نکنید بلکه می‌گویم مثل امیرالمؤمنین «ع» باشید. مولا امیرالمؤمنین جدی کار می‌کردند. مولا امیرالمؤمنین وقتی خانه نشین شدند، بیکار بودند و جنگ و ریاستی نبود، لذا به قول حضرت امام طناب و کلنگ را برمی‌داشتند و به صحرا می‌رفتند و در 25 سال، 26 مزرعه آباد کردند. یعنی هر سال یک مزرعه و گاهی قنات داشت و قنات را خودشان می‌کندند و گاهی چاه داشت و خودشان چاه را می‌کندند. زمانی یک بار خرما جلوی آقا بود و می‌رفت، کسی رسید و گفت چه چیز بار داری؟ گفت یک نخلستان. و آن خرماها را کاشت و شب‌ها آب می‌داد و پای هر درختی که آب می‌داد، دو رکعت نماز می‌خواند. با آن حال مدهوشی و از خود بیخود شدن که همه خیال می‌کردند غش کرده‌اند، اما ائمه غش نمی‌کردند؛ بلکه مدهوش می‌شدند، یعنی هیچ چیز و هیچ کس در نظرشان نیست به جز خدا. همین که در مناجات شعبانیه داریم و همه ائمه طاهرین این مناجات شعبانیه را می‌خوانده‌اند. می‌فرماید:«إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» خدایا! حالی به من بده که در حالی که در دنیا هستم، اما دلبستگی به دنیا نداشته و فقط دلبستگی به تو داشته باشم.

 

در این اعتکاف‌ها اگر غیبت نشود و حرف‌های بیخود زده نشود و اگر بیهوده حرف نزنند و به راستی این دو سه روز یک رابطه عاطفی با خدا پیدا کنند، هم عبادت است و هم نماز و هم روزه است. پیغمبر اکرم این اعتکاف را خیلی دوست داشتند و در ماه رمضان ده روز معتکف بودند. امام حسین «سلام‌الله‌علیه» اعتکاف می‌کردند و ائمه طاهرین هم اعتکاف می‌کردند. این اعتکاف یعنی یک رابطه عاطفی با خدا. از همه چیز صرف نظر کردن و اینکه خدا صد در صد مورد توجه ما باشد، به این اعتکاف می‌گویند. این همین است که پیغمبر اکرم می‌فرمایند: دو رکعت نماز از دنیا و آنچه در دنیاست، بالاتر است. امام صادق می‌فرمایند: دو رکعت نماز شب از آنچه در دنیاست، بالاتر است. مثلاً معنایش اینست که اگر هرچه دلار که در عالم هست به امام صادق بدهند و بگویند دو رکعت نماز شب نخوان، امام صادق قبول نمی‌کنند و می‌فرمایند: دلار در مقابل نماز شب پوچ است. اگر تمام زمین‌ها را به امام صادق یا پیغمبر اکرم بدهند و بگویند دو رکعت نماز نخوان، قبول نمی‌کنند و می‌فرمایند: همه اینها در مقابل نماز پوچ است. البته خوب است و ارزنده است و باید مواظب دنیا هم باشیم و دنیادار باشیم و زندگی رفاهی پیدا کنیم و تلاش و کوشش کنیم، اما امیرالمؤمنین‌وار باشد. امیرالمؤمنین، 26 مزرعه آباد کرد، اما از هیچکدام از اینها ورثه، حقی نداشتند و همه برای ضعفا و مستمندان بود. امیرالمؤمنین چون خدا را دوست داشت، بنده‌های خدا را هم دوست داشت. زنها می‌گویند هرکسی گوش را دوست دارد، گوشواره را هم دوست دارد. هرکه خدا را دوست دارد، بنده‌های او را دوست دارد، لذا هیچگاه غیبت نمی‌کند. غیبت یعنی توهین کردن به بنده خدا. هیچ گاه مردم آزاری نمی‌کند، هیچ گاه جسارت به دیگران نمی‌کند، از همین جهت هم خدا می‌فرماید: جسارت به بنده‌های من جسارت به من است: «مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ«

 

اگر کسی به یک مؤمن جسارت کند، جسارت به خدا و جنگ با خداست. خدا بنده‌هایش را دوست دارد. ما باید مثل امیرالمؤمنین بنده‌های خدا را دوست داشته باشیم. چاه بکنیم و قنات بکنیم و درخت خرما بکاریم، برای فقرا و ضعفا. امیرالمؤمنین در آن 25 سال، 26 مزرعه آباد کرد، اما همه برای خدا و برای بنده‌های خدا. و در آن نمازها مدهوش می‌شد، یعنی آن حال انقطاع برایش پیدا می‌شد.

 

این روایت مشهور را شنیده‌اید که کسی آمد تا سری به امیرالمؤمنین بزند و دید امیرالمؤمنین روی زمین افتاده و خیال کرد که مرده است. آمد بر سر بالینش و دید که زنده است. آمد نزد حضرت زهرا و به حضرت زهرا گفت و حضرت زهرا فرمود: او را در چه حالی دیدی و حضرت زهرا فرمودند: او مدهوش در عالم ملکوت است.

 

امیرالمؤمنین در 26 مزرعه کار می‌کرد، اما در دل شب هم مدهوش در ذات خدا بود. این بالاترین حالت‌هاست. لذا به این روابط عمومی، رابطه عاطفی می‌گوییم. نماز و دعا و راز و نیاز با خدا و اعتکاف و خدمت به خلق خدا برای خدا خیلی ارزش دارد و بهترین حالت را به انسان می‌دهد.

 

به عنوان مثال در شام عاشورا، تقاضا دارم در این مصیبت‌ها فکر کنید، لذا هم خود به خود گریه می‌آید و هم زینب شناس و حسین شناس می‌شوید. در شام عاشورا، بچه‌ها و زن‌ها دربه‌در بیابان‌ها بودند. زینب مظلومه اول نماز مغرب و عشا را خواند و بعد به ام کلثوم گفت این بچه‌ها امانت برادرم هستند و باید آنها را جمع کنیم. لذا رفتند در بیابان‌ها و این بچه‌ها را از زیر سنگ‌ها و خار مغیلان جمع کردند و یک داغ مضاعفی هم برای حضرت زینب پیدا شد. دو دختر از امام حسین نبودند، لذا دوباره این طرف و آن طرف رفتند و این دو دختر را زیر خار مغیلان پیدا کردند. زینب مظلومه خیال کرد آنها دست به گردن یکدیگر خواب هستند. آنها را نوازش کرد و ناگهان متوجه شد دو داغ دیگر برای زینب آمده است. لذا این دو بدن مطهر را برداشت و در میان شهدا آورد. بچه‌ها تشنه بودند و به عمر سعد التماس کرد و یک مشک آب از عمر سعد گرفت و این مشک آب را بین بچه‌ها و خانم‌ها قسمت کرد. سکینه هم یک روضه برای زینب خواند. وقتی آب را به سکینه داد که بخورد، او نمی‌خورد. زینب مظلومه فرمودند: چرا آب نمی‌خوری؟ گفت عمه جان اجازه بده بروم به گودال قتلگاه و این آب را روی حلقوم بریده پدرم بریزم. زینب مظلومه او را نیز ساکت کرد. حال موقع نماز شب است. زینب مظلومه نزد امام سجاد آمد و امام سجاد خوابیده بودند و نمی‌توانستند بلند شوند، زینب مظلومه نشسته نماز شب را خواند و بعد از نماز شب، آقا امام سجاد یک سوال از زینب مظلومه کرد. پرسید: عمه جان زینب! چرا نماز شبت را نشسته خواندی؟ اینها درس برای ماست و درحالی که مصیبت است و باید برای آن گریه کنیم، بلکه رابطه دل ما با خدا محکم شود. امام سجاد نگفت امشب نماز شب نخوان، بلکه گفت چرا نشسته خواندی؟ زینب مظلومه یک جمله گفت و امام سجاد گریه کرد. گفت هرچه ایستادم، زانوهایم تاب ایستادن نداشت.

 

پی نوشت ها:
[1]. المائدة، 54  
[2] . الروم‏، 7
 
[3] . الرعد، 28
منبع:مهر
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 17 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

 امام جعفر صادق (علیه السلام ) مى فرمایند:

»من روى على مؤمن روایه یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الى ولایه الشیطان ، فلا یقبله الشیطان«.

اگر کسى سخنى را بر ضد مومنى نقل کند و قصدش از آن، زشت کردن چهره او و از بین بردن وجهه اجتماعى اش باشد و بخواهد او را از چشم مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خود خارج مى کند و تحت سرپرستى شیطان قرار مى دهد؛ (ولى) شیطان هم او را نمى پذیرد.

شرح:

تاکید دین مبین اسلام بر حفظ آبروی مسلمان و عدم تهمت زنی و بدگویی از مسلمان نکته ای است که بارها و بارها در احادیث مختلف آمده است و از اصلی ترین دلایل آن حفظ حرمت مومن، عدم عادی سازی گناه، نیک گویی و نیک اندیشی و آسایش روانی جامعه را می توان نام برد.

گاهی اوقات شخصی علیه مومنی مطلبی نقل می کند یا می نویسد که باعث تخریب وجهه وی و از بین بردن آبروی وی می شود که این نکته برخی اوقات در رسانه ها نیز نمود پیدا می کند که یکی از آفات کار رسانه ای است و البته در تعارض با الگوی رسانه اسلامی! لذا در این حدیث این کار این گونه نکوهش شده است که هر کسی که بخواهد وجهه مومنی را به هر نحوی تخریب کند و آبروی وی را بریزد آنقدر این عمل ناپسند است که شیطان نیز او را نمی پذیرد.

 

پی نوشت:

اصول کافى ، ص 358، ح 1.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 17 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

بسم الله الرحمن الرحیم 
رُوِیَ عَنْ حَسَن بن عَلیٍّ العَسکری (علیهما السّلام) قال لِشیعَتِه:
«أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَی النَّبِیِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات».[1]
امام حسن عسکری (ع) خطاب به شیعیان خود فرمودند: زیاد به یاد خدا باشید و بسیار به یاد مرگ باشید و فراوان تلاوت قرآن کنید و بر پیامبر (ص) زیاد صلوات بفرستید. پس بی‏شک هر صلوات بر پیامبر (ص) ده حسنه محسوب می شود.
هم یاد خدا و هم یاد مرگ برای انسان نقش سازندگی دارد
در روایت مفصّلی، امام حسن عسکری(ع) خطاب به شیعیانشان فرمودند: «أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْت»؛ زیاد ذکر خدا بگویید، زیاد به یاد خدا باشید و بسیار به یاد مرگ باشید. باید توجّه داشت که هم یاد خدا و هم یاد مرگ برای انسان نقش سازندگی دارد. انسان آن‏گاه که ـ ‏نعوذبالله ‏ـ دست‏خوش غَفَلات و مرتکب خطایا می شود،‌ جهتش این است که خدا را فراموش کرده است و مردن را! این‏طور نیست؟!
اگر انسان به یاد خدا باشد، ‌اگر انسان به یاد موت باشد، هیچ‏وقت این‏طور متهوّرانه گناه نمی کند. لذا امام عسکری(ع) در این روایت خطاب به شیعیانشان فرمودند زیاد به یاد خدا باشید و زیاد به یاد مرگ باشید؛ چراکه هر دوی اینها، هم انسان را از گناه باز می دارد و هم از آن طرف، انسان را به سوی اطاعت خدا می‏کشاند.
دو ذکری که گره گشاست
«وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ»؛ قرآن هم زیاد تلاوت کنید. قرآن کلام الله است و این کلام الهی اثرش این است که انسان را حفظ می کند. بعد حضرت می فرماید: «وَ الصَّلَاةَ عَلَی النَّبِیِّ»؛ و زیاد بر پیغمبر اکرم (ص) درود بفرستید. زیاد صلوات بفرستید. چرا؟ «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات». یعنی به واسطه هر یک صلوات، دَه حسنه برای انسان نگاشته می شود.
این برای انسان، یک جنبه ذخیره ای است. آنهایی که دنبال این هستند که حسنات را ذخیره کنند، ‌از بهترین ذکرها برای این کار صلوات است. ما اذکار زیادی داریم؛ ولی در بین اذکار، ذکر صلوات غیر مسأله ذخیره حسنه بودنش – که در این روایت هم اشاره شد – خودش کاربرد دارد و گره‏گشا است. ما در بین اذکار دو ذکر داریم که اینها سرآمد اذکار هستند. و آن دو عبارت از «صلوات» و «استغفار» است. این دو ذکر کاربرد گره‏گشایی دارند.
دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم
حتی من این را می خواستم اشاره کنم که گاهی هم اگر سقفی برای صلوات می گذارند، خیال نکنید که رعایت آن سقف عددی‏اش، ‌مدخلیّت زیادی داشته باشد. نه!‌ این‏گونه نیست. من این را از بزرگان به یادگار دارم که دنبال این نباشیم که در صلوات رقم و عدد بیاوریم. 
بله رقم‏ها و سقف ‏هایی که گذاشته شده سر جای خودش درست است؛ امّا خود این ذکر صلوات فی‏ نفسه گره‏ گشایی دارد و سوای حسنه بودنش، از آن طرف ذکر صلوات از نظر گره گشایی‏اش در کارهای انسان اثر وضعی دارد. ذکر صلوات یک چنین کاربردی دارد.[2]

 

پی نوشت ها:
[1]. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 372 - تحف العقول، صفحه 488
[2]. یکشنبه 22 اسفند 1389 – 8 ربیع الثانی 1432. مسجد جامع بازار تهران

منبع:افسران

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 17 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

استاد فاطمی نیا: 
خودتان را معطل نکنید، تا لطیف نشوید چیزی گیرتان نمی آید. من اهل قسم نیستم ولی مجبورم، دلم میسوزد، یک کلمه میگویم خانوم ها، آقایون بشنوید، به حضرت زهرا سلام الله علیها قسم اگر لطیف نباشید چیزی گیرتان نمی آید! 
خودتان را معطل نکنید، هی روزی چند تا اوقات تلخی در خانه راه می اندازد، عصبانی میشود، از اینطرف هم میخواهد بشود زبدة العارفین، عمدة المکاشفین، یک بار این قسم را با تمام وجودم خوردم، تا لطیف نشوید چیزی گیرتان نمی آید. 

آقای علامه طباطبائی سرتاسر لطافت بود، لطافت این مرد به جایی رسیده بود که به عمرش به کسی دعوا نکرده بود، زمانی که ما در قم بودیم این بچه های قم از هشت سالگی دوچرخه بیست و هشت سوار می شدند، از بقل رکاب میزدند، یک بچه ای آمد زد علامه طباطبائی را لت و پار کرد، افتاد رو زمین حالا ما باشیم چه میگوییم، خیلی دیگر آدم خوبی باشیم یک چیزی میگوییم دیگر، این آقا بلند شد، خیلی راحت، اول رفت سراغ بچه، گفت: طوریت نشد؟! گفت:نه، گفت: الحمد لله، خداحافظ. 
لطافت لازم است، تا لطافت حاصل نشده منتظر چیزی نباش ها!، ببینم تونستی در خانه معرکه نگیری، اگر تونستی آن موقع با هم صحبت میکنیم.



منبع:جهان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 16 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: تواضع آن است که به کمتر از جایگاه شایسته خود در مجلس قانع باشی و هرگاه کسی را ملاقات کردی در سلام پیشی بگیری و جر و بحث را رها کنی هر چند حق با تو باشد.

متن حدیث:

قال الباقر علیه‌السلام: اَلتَّواضُعُ الرِّضا بِالمَجلِسِ دُونَ شَرَفِهِ وأن تُسَلِّمَ عَلى مَن لَقيتَ وأن تَترُكَ ‏المِراءَ وإن كُنتَ مُحِقّاً؛

 

«بحارالانوار، جلد 75، صفحه  176»

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 11 ارديبهشت 1393 | | نویسنده : گمنام

همه شبها و روزهای ماه رجب پرخیر و برکت هستند اما زمانهایی هستند که ارزش معنوی بیشتری داشته، بهتر می توان از آنها بهره مند شد که اولین شب جمعه رجب المرجب اینگونه است که "لیلة الرغائب(شب آرزوها)" نامیده می شود و برای آن نماز مخصوصی وارد شده است .

 

یکی از نورانی‌ترین ماههای خداوند رجب است که پیامبر اكرم(ص) درباره آن فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است. و در این میان اولین پنجشنبه این ماه، لیلةالرغائب، از جایگاه و ارزشی ویژه برخوردار است، به گونه ای پیامبر اسلام(ص) در این باره می‌فرمایند: از اولین شب جمعه ماه رجب غافل نشوید فرشتگان آنرا لیله الرغائب می‌نامند. چرا كه وقتی یك سوم از شب گذشت هیچ فرشته‌ای نیست مگر اینكه در كنار كعبه شریف آید آنگاه خداوند نظر مرحمت به آنان كند و فرماید: فرشتگانم هر چه خواهید از من بخواهید فرشتگان گویند: بارالها حاجت و خواسته ما آن است كه روزه داران ماه رجب را بیامرزی خداوند خداوند متعال فرماید: آمرزیدم.

از پیامبر خدا(ص) نقل است که رجب ماه بزرگ خدا است و ماهی در حرمت و فضیلت به آن نمی‏ رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است، رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسی که یک روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودی خدای بزرگ می‌شود، غضب الهی از او دور و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

در کتاب مفاتیح الجنان تالیف شیخ عباس قمی (ره) از برای اولین پنجشنبه ماه رجب و شب جمعه آن اعمال ویژه ای ذکر شده است؛ وکيفيت آن چنان است که روز پنجشنبه اوّل آن ماه را روزه مي داري چون شب جمعه داخل شود مابين نماز مغرب و عشاء 12 رکعت نماز مي‌گذاري هر دو رکعت به يک سلام و در هر رکعت از آن يک مرتبه حمد و سه مرتبه اِنّا اَنْزَلْناهُ و 12 مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ مي‌خواني و چون فارغ شدي از نماز 70 مرتبه مي‌گوئي «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ النَّبِيِّ الاُْمِّيِّ وَعَلي آلِهِ» پس به سجده مي روي و 70 مرتبه مي‌گوئي: «سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» پس سر ازسجده برمي‌داري و 70 مرتبه مي‌گوئي«رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمّا تَعْلَمُ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَلِيُّ الاَعْظَمُ» پس باز به سجده مي‌روي و 70 مرتبه مي‌گوئي: «سُبُّوحٌ قُدّوُسٌ رَبُّ الْمَلائِکَةِ وَالرُّوحِ» پس حاجت خود را مي‌طلبي که ان شاءالله برآورده خواهد شد.

رسول خدا (ص) در مورد ثواب این نماز فرمودند: قسم به کسى که جانم در دست اوست، هیچ بنده یا کنیزى – از بندگان و کنیزان خدا – این نماز را بجا نمى ‏آورد، مگر اینکه خداوند گناهان او را مى‏ بخشد گرچه گناهان او مثل کف دریا و به عدد شن و به وزن کوهها و به عدد برگهاى درختان باشد و روز قیامت هفتصد نفر از خویشان خود را که همگى سزاوار آتش باشند شفاعت مى‏ کند. 

و در شب اول قبر خداوند ثواب آن را به بهترین صورت، با روى گشاده و خندان و زبان فصیح براى او مى‏ فرستد که مى ‏گوید: اى محبوب من مژده بده، از هر سختى نجات پیدا کردى. مى‏ پرسد: تو کیستى؟ رویى بهتر از روى تو ندیده و بویى به خوشبویى تو مشامم نرسیده. جواب مى ‏دهد: اى محبوب من، من ثواب آن نمازى هستم که در فلان شب، فلان منطقه، فلان ماه و فلان سال بجا آوردى، امشب آمده ‏ام تا حقت را ادا کرده، مونس تنهایى تو بوده و وحشتت را از بین ببرم، و زمانى که در شیپور دمیده شود، در عرصه قیامت بر سرت سایه افکنم. و تو هرگز هیچ خیرى را از جانب مولایت از دست نخواهى داد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: رایه الهدی , رایة الهدی , رایه , الهدی , رایة , الهدی , rayatelhoda , رایة الهدی , اعمال لیلة الرغائب رایة الهدی دات آی آر,

تاريخ : سه شنبه 20 اسفند 1392 | | نویسنده : گمنام

حضرت آيت الله العظمی بهجت(ره):

هركس در دام گناه يا خطايي افتاده و به آن عادت كرده و از 

ترك آن عاجز است مي تواند به مدت 40 هفته (پنجشنبه 

شبها يا جمعه صبح ها) بصورت مستمر بر سر مزار يكي از 

اولياء الهي برود و قرآن بخواند.

 

منبع:منتظران ظهور

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 6 اسفند 1392 | | نویسنده : گمنام

وصیت عارف بزرگ آیت الله نخودکی طبق نقل پسرش اینگونه است:

ولقد وصینا الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم ان اتقوا الله….

نیست جز تقوی در این ره توشه ای/ نان و حلوا را بنه در گوشه ای

«بالتقوی بلغنا ما بلغنا»، اگر در این راه، تقوی نباشد، ریاضات و مجاهدات را هرگز اثری نیست و جز از خسران، ثمری ندارد و نتیجه ای جز دوری از درگاه حق تعالی نخواهد داشت. حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمایند:

انّ العلم اذا لم یعمل به لم یزدد صاحبه الا کفرا و لم یزدد من الله الاّ بعدا

اگر آدمی، یک اربعین به ریاضت پردازد، اما یک نماز صبح از او قضا شود، نتیجه آن اربعین، هباءً منثوراً خواهد گردید.

*بدان که در تمام عمر خود، تنها یک روز، نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم شب آن روز از دست رفت. سحرگاه، مرا گفتند که این رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده ای. اینک اگر شبی، تهجدم ترک گردد، صبح آن شب، انتظار بلایی می کشم.

*بدان که انجام امور مکروه، موجب تنزل مقام بنده خدا می شود که به عکس اتیان مستحبات، مرتبه او را ترقی می بخشد.
*بدان که در راه حق و سلوک این طریق، اگر به جایی رسیده ام، به برکت بیداری شبها و مراقبت در امور مستحب و ترک مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله است.

اکنون پسرم، تو را به این چیزها وصیت و سفارش می کنم:

اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری.

دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی بردارد، خداوند نیز او را یاری خواهد فرمود.

[در این جا عرضه داشتم: پدرجان، گاه هست که سعی در رفع حاجت دیگران، موجب رسوایی آدمی می گردد. فرمودند: چه بهتر که آبروی انسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.]

سوم: آنکه سادات را بسیار گرامی و محترم شماری و هر چه داری، در راه ایشان صرف و خرج کنی و از فقر و درویشی در اینکار پروا منمایی. اگر تهیدست گشتی، دیگر تو را وظیفه ای نیست.

چهارم: از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوی و پرهیز پیشه خود ساز.

پنجم: به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وارهی.

در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشه انزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت، آدمی را از ریاضت و عبادت و تحصیل علوم ظاهر و باطن باز می دارد، اما ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند:

تصور بیهوده مکن، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خدا است.

بعد از آن فرمودند:

چون صبحگاه روز یکشنبه کار من پایان یافت، اگر حالت مساعد بود، خودت مرا غسل بده و کفن و دفن مرا مباشرت کن.

همچنین سفارش کردند که مرحوم دکتر شیخ حسن خان عاملی که طبیب معالجشان بود ایشان را به جانب قبله کند و آداب میت را اجرا نماید. و به مرحوم سید مرتضی روئین تن مدیر روزنامه طوس نیز فرمودند:

شما هم صبح یکشنبه بیائید و بعد از فوت من یکساعت بالای سر من قرآن بخوانید.

 

 

منبع:صراط

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 6 اسفند 1392 | | نویسنده : گمنام

ساعت ده صبح دکتر به همراه مأمور آشپزخانه وارد اتاق بیماران می شود. ده تخت هم داخل اتاق است، دکتر می گوید: «به این چلوکباب بدهید با کره، به تخت کناری غذا ندهید، به او سوپ بدهید، به این شیر بدهید، به او کته ی بی نمک بدهید، به این آش بدهید، دیگری نان و کباب. » مریض ها همه یک جور به دکتر نگاه می کنند. حتی به کسی هم که می گوید غذا ندهید، او می فهمد که امروز عمل جراحی دارد و نباید غذا بخورد، چون می فهمد و می شناسد که دکتر خیرش را می خواهد، اعتراضی نمی کند.



حالا اگر بلند شود و بگوید که چرا به آن مریض چلوکباب بدهند و به من ندهند، دکتر می فهمد که این شخص روانی است. ما هم اگر به خدا بگوییم خدایا چرا به فلانی خانه ی دو هزار متری دادی و به من ندادی، ما هم روانی هستیم. ما هم قضا و قدر الهی را نشناختیم و نفهمیدیم. باید بفهمیم همانطور که مریض می فهمد و به دکتر اعتراض نمی کند، ما هم به خدا نباید اعتراض کنیم و هر چه به ما می دهد راضی باشیم.


پی نوشت:
مجموعه سلوک ابرار ۲ - طریق وصل ؛ مجموعه رهنمودهای اخلاقی حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مشروح سخنرانی حجت الاسلام جاودان را بخوانید: 

 

*دین را خدای رب العالمین فرستاده است. پیامبران را خدای رب العالمین فرستاده است. کتاب های آسمانی را خدای رب العالمین فرستاده است. نه خدای رازق. خدای رازق پیغمبر فرستاده است؟ نه. خدای رازق رزق داده است. مشخص است؟ خدای خالق پیغمبر را خلق کرده. اما چه کسی او را پیغمبر کرده؟ خدای رب العالمین او را پیغمبر کرده و خدای رب العالمین او را برای ما فرستاده است. اگر این را بفهمیم خیلی چیز فهمیده ایم. خدای رب العالمین در دست حضرت موسی علیه السلام ید بیضاء قرار داد و چوب دستی او را اژدها کرد. خدای رب العالمین طوفان نوح را به پا کرد. اگر بفهمیم خیلی حرف عظیمی است. خدای رب العالمین ادیان را فرستاده است.

*البته ادیان که نیست، ما یک دین داریم، به مناسبت پیامبران می گویم ادیان. مثلا اگر پنج تا پیامبر اولوالعظم داریم، اینها را خدای رب العالمین فرستاده است. آن پیامبران بعدی را چه کسی فرستاده است؟ خدای رب العالمین. ببینید ما سیصد و خورده ای پیامبر و رسول داریم، بقیه نبی هستند.

*حالا فعلا بحث مان فرق رسول و نبی نیست. خدای رب العالمین پیامبران و ادیان و کتاب های آسمانی را فرستاد و معجزات را به دست انبیاء جاری ساخت. ساده بودها. دقت کنید. دین مبتنی بر ربوبیت رب العالمین است، چون خدای رب العالمین است، دین را فرستاده. دین مبتنی بر ربوبیت اوست نه خالقیت او.

* بُن همه ادیان جریان تربیت است. خدای تربیت کننده پیامبر و کتاب آسمانی و دین فرستاده. دین مبتنی بر جریان تربیت است. خدای متعال می خواسته انسان ها را تربیت کند. سایر مخلوقات تحت یک جریان طبیعی تربیت می شوند، مثلا گوسفند باید شصت هفتاد کیلو شود، اگر فقط آب و غذا بخورد به این مقصود می رسد، اما انسان نباید شصت هفتاد کیلو شود. 

*از آنجا که ما ابعاد مختلفی داریم، باید در تمام ابعاد تربیت شویم. مثلا در جریان بدن، نباید چاق شویم. چاق و لاغر شدن دست خودمان است. اما مثلا اینکه قدمان کوتاه شود یا بلند شود دست خودمان نیست، اما می توانم چاق شوم و می توانم لاغر شوم. می گویند این را حساب کن. این هم می رود در جریان تربیت. مثلا، شما باید حرف زدن را بلد باشید. این در جریان تربیت است دیگر. باید حرف زدن را بلد باشید. نباید طوری حرف بزنید که دل یک کسی بسوزد. بفهمی چه می گویی.  

*در یک جلسه ای خدمت آیت الله مصباح بودیم، ایشان هرچه که می خواستند بگویند، ابتدا در دهانشان مزه مزه می کردند و بعد می گفتند. وقتی انسان تربیت شود، اینگونه می شود. هر نگاهی که می خواند بکند، با حساب نگاه می کند. هر حرفی که می خواهد بزند، با حساب حرف می زند. هر قدمی که می خواهند بردارد، با حساب برمی دارد. هر رفیقی که انتخاب می کند، با حساب انتخاب می کند.

 

*تربیت یک مربی می خواهد، اصطلاحا می گویند یک متربی می خواهد و یک مربی. متربی یعنی شاگردی که باید تربیت شود. آن مربی، باید مربی کامل باشد، مربی ای که ناقص باشد نمی تواند. مثلا شما مربی زبان انگلیسی ای داشته باشید که خودش درست زبان انگلیسی بلد نیست. خب نمی شود.

*مربی باید تمام و کامل و درست باشد. متربی باید استعداد تربیت داشته باشد. معمول انسان ها و آنهایی که در سطح متوسط هستند این است که استعداد تربیت شدن را دارند. لزومی ندارد که نابغه باشد. ببینید اگر بنا باشد که نابغه باشد تا تربیت شود، پنج نفر می شوند. درحالیکه طرح خدای متعال این نیست و ادیان را برای تربیت همه مردم فرستاده است. پس همه می توانند. جز کسانی که از سطح معمولی هوش پایین تر باشند. درمورد آنها اصطلاح و اسم خاصی وجود دارد. ممکن است آن نشود. البته معمولا یک درجاتی از تربیت را روی آنها هم عمل می کنند. مثلا فرض کنید از نظر حرکت مشکل دارد و رویش کار می کنند و از نظر حرکت بهتر می شود.

*عبدالله اُبی رئیس منافقین بود. منافقین عصر پیامبر دو دسته بودند. منافقین آشکار که دیگران آنها را می شناختند و  منافقینی که دیگران آنها را نمی شناختند. عبدالله ابن ابی جز منافقین آشکار بود. برای نماز هم می آمد. این آدمی که منافق است، یعنی مربی را قبول ندارد. بنابراین هروقت بتواند از زیر دستورات در می رود. پس تربیت به عنوان رکن اول به ایمان احتیاج دارد. وَالَّذِينَ آمَنُوا که در قرآن آمده. همه وَالَّذِينَ آمَنُوا هایی که در قرآن آمده و وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ که در مرحله بعد است، یعنی می گویند این آدم مربی اش را قبول دارد. اعتقاد دارد که تمام نقطه نقطه اش درست است.

*اینجا بود که شیطان گیر کرد و خیلی اساسی گیر کرد و رانده شد. عبارت چه بود؟ گفتند این منافق بود. وقتی کسی به یکی از دستورات مسلم شک داشته باشد، مرتد است. در عصر پیغمبر به پیغمبری ایشان شک داری پس با ربوبیت الهی مشکل داری. وقتی کسی به یک دستور مسلم شک دارد و زیر بار نمی رود، به توحید برمی گردد. اگر عملا زیر بارش نمی رود، گناهکار است که برای خیلی از ماها از این موارد پیش می آید. 

*استقامت لازم است تا تربیت به مقصد برسد. اصلا هیچ تربیتی وجود ندارد مگر اینکه انسان استقامت بورزد. دوستان ما می خواستند زبان انگلیسی بیاموزند. اگر به طور فشرده کار می کردند، یعنی روزی هشت ساعت، شش ماهه زبان انگلیسی را یاد می گرفتند. اگر یک کم کمتر کار می کردند، یکی دو سال طول می کشید. ببینید یک استقامت و پیگیری و دنبال کردن و مداومت شش ماهه، یک ساله یا دو ساله می خواهد تا فقط در یک وجه که یک زبان است، مسلط شود. من می خواهم بر زبانم، بر چشمم، بر گوشم، بر همه اینها مسلط شوم. اگر می توانستم برایتان مثال بزنم، می فهمیدید که این چگونه است.

*داستان حاج آقای حق شناس را بارها عرض کرده ام. من پیش خودم می گفتم که خب گوش ایشان سنگین است یک دکتری بیاوریم و برای گوششان یک کاری بکنیم. آن دوستمان به من خبر داد که یک دکتر درجه اول آوردیم و نیم ساعت سه ربع ایشان را معاینه کرد و گفت آقا این گوش قابل معالجه نیست. این دست خود ایشان است. هروقت می خواهد می شنود و هروقت می خواهد نمی شنود. اگر انسان تربیت ببیند به این حد می رسد. هروقت بخواهد می شنود و هروقت بخواهد نمی شنود. البته کسانی که این را می گفتند نمی فهمیدند یعنی چه. می گفتند مثل اینکه مرحوم آقای بروجردی هروقت بخواهد می شنود. گوش ایشان هم یک کمی سنگین بود. هروقت می خواست می شنید.

 *اختیار انسان دست خودش می آید. اگر اختیار انسان دست خودش بیاید، اختیار عالم هم دستش می آید. اینگونه عرض می کردم. اگر تو خودت را فتح کردی، از من که گذشته، اگر یک جوان و نوجوانی همت گماشت و از نوجوانی همت گماشت، نه من و شمایی که از دست رفته ایم، کسی که از نوجوانی و جوانی همت گماشت، می تواند. تا چه زمانی؟ یک کاری بکن که زیر بیست سالگی یک کاری بشود و یک طوری بشود. اگر بگذرد سخت می شود.

*در آیه 30 سوره مبارکه فصلت و آیه 13 سوره مبارکه احقاف می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ. همان حرفی که اول عرض کردم. رَبُّنَا اللَّهُ من مربی را قبول دارم. مربی کامل و صد در صد و درست است. صد در صد درست است و من قبول دارم. إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ مربی درست است. تمام است. پیامبر چه بود؟ پیامبر فرستاده مربی اصلی است. در ادامه آیه می فرماید: ثُمَّ اسْتَقَامُوا من مربی را قبول دارم و چون ایمان دارم، استقامت می ورزم. اگر من یک روز برای نماز صبح زود بلند شوم و اول وقت بخوانم، این هم خوب است، بد نیست. اما ثمر این به اندازه یک روز است. اگر همیشه نماز صبحت را اول وقت خواندی، آن ثمر اصلی بدست می آید.

*به دوستان عرض می کنم شما هر روز یک زیارت امام زمان بخوانید. همین زیارت آل یاسین را هر روز بخوانید. اگر یک روز بخوانیم چطور؟ یک روز بخوانید هم خوب است. اما آن وقت ثمر اصلی را می دهد که انسان هر روز به یاد امام زمانش باشد و به درگاه ایشان عرض [ارادت کند.] یک نکته عرض کنم. در همان داستان شیطان که عرض می کردم، شیطان چکار کرد؟ جلوی امام زمان خودش سرش را بالا نگاه داشت. حضرت آدم امام زمان آن دوران بود. همه فرشتگان ایمان داشتند و کرنش و سجده کردند.

 *حالا اگر انسان صد هزار سال خدمت امیرالمومنین باشد خب خوب است. اما این می ماند و بعداز صدهزار سال می آیند می گویند لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. بستگی دارد به مقدار کاری که انسان کرده است. تمام کاری که شما در طول روز انجام می دهید در این موثر است که فرشته ها چه زمانی بیایند بگویند لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. یا ممکن است برای قیامت بماند. وقتی شما به قیامت وارد می شوی، هزار جور ترس و مشکل و این حرف ها هست. اواسط دوران قیامت در این پنجاه هزار سال می گویند. آقا راست است؟ پنجاه هزار سال! اینجا اگر ترس زیاد باشد، دو دقیقه طول بکشد، انسان سکته می کند. اینطور نیست؟ پنجاه هزار سال. وسطش می آید. بستگی دارد به اینکه انسان چه مقدار کار کرده باشد. می آیند می گویند لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. ولی اگر در خاطرتان باشد یک کسانی که طیبین هستند.

*در همان لحظه مرگ به آنها می گویند فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. همه چیز تمام شد. از حالا به بعد، شادمانی است. چقدر شادمانی؟ اصلا قابل تصور نیست. یعنی اگر آن شادمانی ای که برای یک نفر پیش می آید را بین ماها تقسیم کنند، همه مان از شدت شادمانی می میریم. برای یک نفر انقدر شادمانی است. می تواند تحمل کند. بله. حظ و لذتش را هم در همان درجه اعلا می برد. ما کوچک هستیم و همه چیز را با همان کوچکی خودمان می سنجیم. مثلا یکی یک ربع سکه در کوچه پیدا کند، دیگر پرواز می کند. اندازه های ما اینگونه است. چه عرض می کردم؟ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ. در آیه بعد یعنی آیه 14 سوره مبارکه احقاف می فرماید: أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ خب زحمت کشیده. بارک الله. می گویند یک کسی خیلی کله پاچه دوست داشت، رفته بود شاگرد کله پزی شده بود. صبح و ظهر و شب دلش پر می زد اما نمی خورد. مثال است ها. البته نمی شود که آدم سی سال دلش کله پاچه بخواهد. درست می شود.

*اگر انسان یک مدتی دندانش را روی جگرش بگذارد، جگرش معالجه می شود. همه ما همین جا کم می آوریم و دندان روی جگر نمی گذاریم. مدام برمی داریم. حالا این که در آیه فرمود شرط سوم بود. اول متربی باید مربی را قبول داشته باشد. دوم باید طبق دستورات او عمل کند، سوم در عمل استقامت بورزد. باور کنید، آدم اگر خودش را فتح کند، خیلی عظیم است.  آن هفته داستان را برایتان عرض کردم. گفت زمین مرتضی به تو می گوید آرام باش. اینکه چیزی نیست.

*در آیه 30 سوره مبارکه فصلت می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا، استقامت به ثمر می رسد. در ادامه آیه می فرماید: تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ آقا ملائکه فقط به پیغمبران نازل می شوند؟ به آدمیزاد هم نازل می شوند. آدمیزادی که حرف گوش کرده است و پایش ایستاده است. در ادامه می فرماید: تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا دیگر نترسید. آقا این دیگر نترسید خیلی عظیم است ها. خیلی. ما نمی فهمیم یعنی چه. در ادامه می فرماید: وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ شما را بشارت باد به بهشتی که گفتیم. می گوییم هرکس خوب و درست عمل کند، ما یک بهشتی می دهیم. شما اصلا نمی دانی بهشت یعنی چه. حسن صباح را که شنیده اید؟ می گویند آن قدیم ها به مریدان بیچاره اش هشیش می داند و وقتی کله اش گرم بود او را می بردند به یک باغ خیلی خوبی که درست کرده بودند، با یک چیزهای دیگر و می گفتند این بهشت است. اگر تو بروی فلانی را بکشی، اگر هم کشته شدی، به اینجا می روی. آن بدبخت بیچاره هم صاف و ساده بود و انجام میداد. مانند اینهایی که به خودشان بمب می بندند.

 

وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ در آیه بعد می فرماید: نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ.

 

منبع:عقیق

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: آیت الله جاودان, رایة الهدی,

تاريخ : چهار شنبه 9 بهمن 1392 | | نویسنده : گمنام

نهم بهمن ماه مصادف است با سالروز رحلت محمداسماعیل دولابی از عارفان و سالکان الهی. او در سال 1282 در منطقه دولاب از توابع تهران به دنیا آمد، در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانش‌آموزی در جلسات علمای دینی معاصر می‌پرداخت.

این عارف بالله در 9 بهمن 1381 به لقاءالله پیوست و در حرم حضرت فاطمه معصومه(س) در قم به خاک سپرده شد.

در ادامه برخی از توصیه‌های اخلاقی مرحوم حاج اسماعیل دولابی را میخوانید. این سخنان از کتاب‌های «مصباح‌الهدی» و «طوبای محبت» گردآوری شده است:

* در دعا هم از نیاز عاشق سخن می‌رود، هم از ناز معشوق؛ هم از احتیاج این و هم از اشتیاق، او هم از انس هم از خوف، هم از محبت هم از معرفت، هم از توبه و انابت هم از کرم و اجابت، هم حاجتی معیشتی و زمینی هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی، هم از تسلیم و هم از تعلیم.

 

*سوال نکن شاید خدا به تو بفهماند، گدایی نکن شاید خدا غنی‌ات کند، به قلبت فشار نیاور شاید خدا مشکلت را حل کند.

* چه در امور دنیوی و چه در امور اخروی یک «شاید» کنار زندگی‌ات بگذار.

* لحظه‌ای تفکر کنید و چیزهای بی‌ارزش که فانی هستند را برشمارید و با بهره گیری از صفت آگاهی آنها را بسنجید، سپس نتیجه گیری کنید چیزهایی که رفتنی و فانی است و فقط در دنیا هستند و این را باور قلبی داشته باشید، آن وقت آرامشی وصف نشدنی خواهید داشت.

* گروهی محبت را می‌فروشند برای سیر کردن شکم خود، قدر محبت را بدان، نکند آن را به چیزی‌های کوچک بفروشی؛ حب فقط برای خدا و خوبان خداست.

* خلاصه اخلاق دو کلمه است: «مرنج و مرنجان»

* اگر شکر کردید برای شما زیاد می‌کنم... یعنی شکر هر چیزی مناسب خود آن چیز است؛ شکر پول، کمک کردن و انفاق به فقیر است، شکر علم تعلیم دادن است، شکر قدرت گرفتن دست ضعیف است. اینها شکر نعمتند. شکر منعم، یعنی خدا را عبادت کنیم چون سزاوار عبادت شدن است نه برای اینکه به ما نعمت داده است.

* اگر خداوند را می‌خواهید بجویید در زمین و آسمان نیابید که پیدا نمی‌شود چون خود رحمانش فرمود: زمین و آسمان وسعت مرا ندارد دل مؤمن جایگاه من است. هر مصنوعی صانعش را نشان می‎دهد. به هر چیزی نگاه کنی، سازنده‎ آن را یاد می‎کنی. قالی را می‎بینی، می‎گویی عجب قالی‎بافی داشته است. ساختمان را می‎بینی، می‎گویی عجب معماری داشته است. خودت را چه؟ اگر خودت را هم جلوی آیینه نگاه کنی، یاد خدا می‎افتی؟!

* در دنیا اگر خودت را مهمان حساب کنی و حق تعالی را میزبان، همه غصه‌ها می‌رود، چون هزار غصه به دل میزبان است که دل میهمان از یکی از آنها خبر ندارد. هزار غم به دل صاحبخانه است که یکی به دل مهمان راه ندارد. در زندگی خودت را میهمان خدا بدان تا راحت شوی. اگر در میهمانی یک شب بلایی به تو رسید شلوغ نکن و آبروی صاحب‌خانه را حفظ کن. اعمال هر کس به اندازه معرفتش قیمت دارد، خلوص عمل بسته به میزان معرفت است، اعمالی که از محبت سرچشمه می‌گیرد خلوصش بیشتر است.

* از دنیا نگو، از خلق نگو، از خودت هم نگو، از خدا بگو. چند وقت که تنها از خدا بگویی اگر غیر از او چیزی هم وجود داشته باشد از یادت می‌رود و غیر او را فراموش می‌کنی.

* موت را که بپذیری، همه غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود؛ وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه‌هایت کم می‌شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر(ع) می‌فرماید: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی‌دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن. اگر دقت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می‌گذارد.

* هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین از زنده‌ها و مرده‌ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین‌ها باز می‌شود.

* با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می‌شود و عبادت هم معرفت ایجاد می‌کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می‌آید و نهایتا به ولایت منجر می‌شود.

* دل‌های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علی علیه‌السلام متصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می‌شود ولی آب کُر نه تنها نجس نمی‌شود بلکه متنجس را هم پاک می‌کند.

 

منبع:فارس

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | | نویسنده : گمنام

 

 
نکاتی از سخنرانی حجت الاسلام حائری زاده در مراسم سالروز جشن ورود حضرت معصومه(س) به قم در هیئت مهدی جان  را بخوانید:
 

*شیطان در بین خانواده دشمنی و کینه ایجاد می کند، هرکجا دعوا شد شیطان آنجاست، اکثر دعواها در هیئت ها عصر روز عاشوراست، چون شیطان می بیند که عزاداران اهل بیت خوب گریه کرده اند سعی می کند اثر معنوی را از آنها بگیرد.

*سرمنشا همه زشتی ها کینه توزی است، در بین حیوانات شتر مظهر کینه توزی است، شتر اگر بیست سال بعد کسی که به او بدی کرده را ببیند می شناسد و تلافی می کند، خروس مظهر شهوت پرستی است، طاووس مظهر تجمل گرایی است.

*امیرالمومنین فرمود: سگ ده صفت خوب دارد که مومن باید داشته باشد ولی یک صفت بد دارد که باید از آن پرهیز کرد و آن هم این است که شب ها بیدار است ولی صبح ها در خرابه ها چرت می زند.

*شیطان در سه جا حضور پیدا میکند، جایی که انسان عصبانی شود، برای اینکه کمتر عصبانی شویم باید با وضو باشیم، سکوت کنیم، ذکر یاحلیم یا صبور بگوییم و موقیعت و فضایی که در آن حضور داریم را تغییر بدهیم.

*همسرآقا سید علی قاضی به او فحش می داد و ایشان عکس العملی نشان نمی داد، به ایشان گفتند: شما سخت تان نیست اینقدر فحش می شنوید، آیت الله العظمی قاضی فرمود: این شنیدن فحش ها من را به این مقام رساند که شما به من می گویید آقا سید علی قاضی، که محصول نفس زدن آقای قاضی شد آیت الله بهجت و شیخ مرتضی طالقانی.

*یکی از علائم غفلت این است که غافل با مسجد و هیئت و منبر کاری ندارد و شمایی که در مجالس حضور دارید پس اهل ذکر هستید، آن کسی که ولایت اهل بیت را ندارند هرچه نماز بخواند پای شیعیان اهل بیت نوشته می شود.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 17 دی 1392 | | نویسنده : گمنام

 امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام فرمود: در شگفتم از بخيل: به سوي فقري مي‌‏شتابد كه از آن مي‌‏گريزد، و سرمايه‌‏اي را از دست مي‏‌دهد كه براي آن تلاش مي‏‌كند.در دنيا چون تهيدستان زندگي مي‏‌كند، امّا در آخرت چون سرمايه‏‌داران محاكمه مي‏‌شود.
و در شگفتم از متكبّري كه ديروز نطفه‏‌اي بي‏‌ارزش، و فردا مرداري گنديده خواهد بود.
و در شگفتم از آن كس كه آفرينش پديده‌‏ها را مي‏‌نگرد و در وجود خدا ترديد دارد.
و در شگفتم از آن كس كه مردگان را مي‌‏بيند و مرگ را از ياد برده است.
و در شگفتم از آن كس كه پيدايش دوباره را انكار مي‏كند در حالي كه پيدايش آغازين را مي‌‏نگرد.
و در شگفتم از آن كس كه خانه نابود شدني، را آباد مي‏‌كند امّا جايگاه هميشگي را از ياد برده است. 

متن حدیث:

وَ قَالَ عليه السلام: عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ فَيَعِيشُ فِي الدُّنْيَا عَيْشَ الْفُقَرَاءِ وَ يُحَاسَبُ فِي الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِيَاءِ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِي كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ يَكُونُ غَداً جِيفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَكَّ فِي اللَّهِ وَ هُوَ يَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِيَ الْمَوْتَ وَ هُوَ يَرَى مَنْ يَمُوتُ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْكَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ يَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرِ دَارِ الْفَنَاءِ وَ تَارِكِ دَارِ الْبَقَاءِ 


«نهج البلاغه، حکمت 126»

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 16 دی 1392 | | نویسنده : گمنام

از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نرسد پس اگر عمل نیکى انجام داده از خداوند زیاد شدن اعمال خیر را طلب کند و اگر کار بدى مرتکب شده، از خداوند آمرزش بخواهد.

کارهایی برای عاقبت به خیریاز جمله ویژگى هایى که حضرت براى اهل ذکر بر مى شمارند، محاسبه نفس و بررسى رفتار خویش است.

 

ضرورت و اهمیت محاسبه نفس بر کسى پنهان نیست و نگاهى اجمالى به آیات و روایات فراوانى که در این زمینه وارد شده، ضرورت و جایگاه حیاتى آن را براى ما آشکار مى سازد.

 

علماى اخلاق نیز اکیدا سفارش ‍ کرده اند که انسان در پایان هر روز به بررسى و محاسبه رفتار خویش بپردازد و بنگرد به وظایف الهى و واجباتى که بر عهده او بوده عمل کرده یا نه.

 

اگر پس از بررسى پى برده که به وظایف خویش عمل کرده است و رفتارش بر طبق موازین شرع بوده است، خداوند را سپاس گوید که توفیق انجام وظایف را به او عنایت کرده است و سعى کند در روزهاى بعد همان مسیر سالم و صحیح را ادامه دهد؛ اما اگر به وظایف الهى خویش عمل نکرده، یا آنها را ناقص انجام داده و به لغزش و انحراف آلوده گردیده است، سعى کند با انجام اعمال نیک و مستحبات، به خصوص نمازهاى نافله، کاسى ها را جبران کند و در برابر ترک وظایف الهى و انجام معصیت خداوند، خویشتن را سرزنش کرده استغفار نماید تا خداوند از گناهانش در گذرد.

درباره اهمیت محاسبه نفس امام کاظم(ع) مى فرمایند: " لیس منا من لم یحاسب نفسه فى کل یوم فان عمل حسنا استزاد الله و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب الیه"(1) از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نرسد پس اگر عمل نیکى انجام داده از خداوند زیاد شدن اعمال خیر را طلب کند و اگر کار بدى مرتکب شده، از خداوند آمرزش بخواهد و به سوى او بازگشت کند.

پیامبر اکرم(ص) به اصحابشان مى فرمایند: " الا انبئکم باکیس الکیسین و احمق الحمقاء؟ قالوا بلى یا رسول الله. قال: اءکیس الکیسین من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت، و اءحمق الحمقاء من اتبع نفسه هواء و تمنى على الله الامانى"(2) آیا شما را از زیرک ترین زیرکان و نادان ترین نادانان آگاه نسازم؟ اصحاب گفتند: بله، اى رسول خدا. حضرت فرمود: زیرک ترین انسان ها کسى است که به حساب نفس خویش رسیدگى کند و براى پس از مرگ خویش عمل کند، و احمق ترین احمق ها کسى است که پیرو هواى نفس خویش باشد و پیوسته آرزوهاى خود را از خداوند در خواست کند.

 

پی نوشت ها:
1_( اصول کافى ، ج 2، ص 453)
2_(بحارالانوار، ج 70، باب 45، روایت 16)

 

(کتاب "یاد او" تالیف آیت الله مصباح)

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 21 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

حجت الاسلام والمسلمین جاودان با اشاره به احادیثی پیرامون آثار دنیوی و اخروی ترک گناه، بر الگوگیری و تأثیرپذیری انسان تأکید کرد و گفت: خدا وقتی جهان را خلق کرد، از نور امام حسین(ع) بهشت را خلق کرد حالا اگر کسی به امام حسین(ع) برسد به چه می‌رسد؟ امام حسین(ع) به دنبال اصحابی که ایشان را می‌خواستند، آدم می‌فرستاد که بیائید بهشت آماده است.

به گزارش مهر، حجت‌الاسلام و المسلمین محمدعلی جاودان از علمای تهران در هفتیمن شب دهه اول محرم،(19 آبان ماه) در حسینیه آیت‌الله حق‌شناس(ره) به بیان احادیثی پیرامون بهشی بودن شیعیان، برزخ و همچنین محبت امام حسین (ع) پرداخت.

 
متن کامل سخنان این معلم اخلاق به شرح زیر است:
 
تلخی گناه؛ نشانه ایمان
 
یک وقت گناه برای انسان تلخ است. مثلا فرد نماز صبحش قضا شد،اوقاتش تلخ است. اگر آدم خواب بماند و  برای نماز بیدار نشود، گناه نکرده ولی اوقاتش تلخ است. یا در یک مجلسی غیبت کردند و نشد دفاع کند، اوقاتش تلخ شود، این تلخ شدن اوقات نشانه ایمان است. اما فرد دیگری اصلا باکش نیست و در اثر گناه هیچ طورش نمی‌شود؛ گناه بزرگ و کوچک به حالش فرق نمی‌کند. اینها نشانه بی‌ایمانی است. فردی که اینگونه است ان‌شاء الله در اثر حادثه‌ای تغییر پیدا کند، تا نجات پیدا ‌کند.
 
عمرو بن یزید نقل کرده که به امام صادق (ع) گفتم: من از شما شنیدم که می‌فرمودید همه شیعیان ما به خاطر آنچه دارند (عقیده به ولایت)در بهشت هستند. امام فرمودند « عَلَى مَا كَانَ فِيهِمْ قَالَ صَدَقْتُكَ كُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِي الْجَنَّةِ». راست گفتی؛ به خدا سوگند همگی در بهشت می‌باشند. البته در مثال اول گفتم که اگر کسی باکش نیست و هر چه شد، شد، این دین ندارد و شیعه نیست. این حرف برای کسی است که اگر گناه می‌کند اوقاتش تلخ می‌شود.
 
یک عالمی روزهای عمرش را حساب کرد. مثلا 65 سالش بود. از 15 سالگی تا 65 سالگی 50 سال می‌شود. با خود حساب کرد اگر در این 50 سال روزی تنها یک گناه کرده باشد، بیش از 18 هزار گناه در پرونده دارد. پس از این، این فرد از غصه تعداد گناهانی که فرضا در طول روز کرده است، دق کرد.
 
عمرو گفت: فدایت شوم ! گناهان زیادند و بزرگ. امام فرمودند: امّا در قیامت، همه آنها در بهشت می‌باشند؛ به سبب شفاعت پیامبر مطاع یا وصّی پیامبر. بعد فرمود «وَ لَكِنِّي وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمْ فِي الْبَرْزَخِ» ولی به خدا سوگند من بر شما درباره برزخ می‌ترسم.
 
برزخ مدتش چقدر است؟ چند سال است؟ برزخ زمان ندارد. آنجا زمان بر شما نمی‌گذرد. اینجا روز طلوع می‌کند و صبح و شام مشخص است اما آنجا که شب نداریم. ممکن است یک میلیون سال یا صد هزار سال طول بکشد؟ شرایط برای برخی اما متفاوت است و تا چشمانش را می‌بندد و باز می‌کند، وارد بهشت می‌شود. حدیث شب گذشته یادتان باشد که فرمودند شیعیان را پاک می‌کنیم. اگر پاک شدنی نباشد که بدتر، ولی اگر شدنی باشد که پاک می‌شود.
 
 سکوت در برابر اموری که دیده‌اید
 
آقا لازم نیست که هر چه می‌بینم را بگویم. خب نگم. من شجاعم و هر چه از دهن و فکرم در آمد، می‌گویم. شنیده‌اید که می‌گویند بین حق و باطل 4 انگشت است. چشم حق است و گوش باطل. ممکن است اینکه من دیدم و می‌گویم شماها ندیده باشید. اگر کسی علنا حرفی زده و کاری کرده، مگر مریضم بگویم؟ به من چه؟ چه‌کار دارم یک کسی غلطی کرده. اگر به من مربوط است، بگویم ولی اگر مربوط نیست چرا بگویم؟ اگر بگویی غیبت نکردی ولی چه لزومی دارد که بگویی؟ همه هم دیدند که فلانی در کوچه یک کاری کرده ولی چه لزومی دارد که به همه  بگویی؟ البته وقتی که من تنها یک چیزی را اتفاقا دیدم و یا شنیدم، دیگر نمی‌شود آن را گفت.
 
آن فرد از امام می‌پرسد که گفتم: برزخ چیست؟ امام هم می‌فرمایند: «برزخ همان قبر است از زمان مرگ شخص تا روز قیامت».
 
گناهت را به اندازه وسعت برزخ حساب می‌کنند
 
بعد از مرگ انسان به یک دنیای دیگر می‌رود. وسعت آن دنیا چقدر است؟ ائمه مثال زدند که یک انگشتر را در صحرا بیندازید. این حلقه در این صحرا چه نسبتی با کل بیابان ‌دارد؟ این دنیا با همه بزرگی‌اش مثل حلقه است. آنچه شما در آسمانها می‌بینید فقط آسمان اول است. یک منظومه‌ای دیده بودند که شبیه زمین بود با 15 سال نوری فاصله. ما نمی‌توانیم دنیا را حتی در آسمان اول محاسبه کنیم. این آسمان اول در مقایسه با آسمان دوم چقدر است؟ بزرگی عالم بزرخ قابل مقایسه نیست. لذا اگر من اینجا دروغ بگویم در آن عالم به اندازه وسعت برزخ با من حساب می‌کنند.
 
پیامبر(ص) فرمود: قسم به آنکه مرا به حق مبعوث گردانید، شما همانطور که می‌خوابید، می‌میرید. یک خانمی خوابید. نیمه شب از دنیا رفت. صبح آمدند صدایش کنند ولی او فوت کرده بود. همانطور که به خواب می‌روید، از دنیا می‌روید و همانطور که از خواب برمی‌خیزید روز قیامت برخواهید خواست. مهم این است. بعد از مرگ جا نداریم. دنیایی نیست، یا بهشت است یا جهنم. جای سومی نداریم.بهشت را ارزان می‌دهند. دو رکعت نماز درست بخوانی، بهشت برایت واجب می‌شود. مادرت از حرفی که می‌زنید دلش خوش شود، بهشت بر شما واجب می‌شود. دلش خوش شد، لازم نیست شما را دعا کند، همان دلخوشی‌اش هزار دعاست.
 
امام حسین(ع) دریا دریا گناه را پاک می‌کند
 
اینجا اگر حقی از مردم به گردن نداشته باشد، ممکن است گناهانش بچکد و پاک شود. می‌شود. چنین توانایی را یکی دارد. او می‌تواند دریا، دریا گناه را پاک کند. ما احتیاج داریم که بیائیم برای امام حسین(ع) گریه کنیم برای اینکه علاقه‌مان بماند.
 
یک آقایی به همراه فرزندش مجلس می‌آمد. پسر این فرد، دو تا دوست همسن و سال هم داشت که آنها هم به مجلس می‌آمدند. سال اول خیلی از چهره‌شان خوشم آمد. سال بعد آمدند و یک گردی بر چهره آن دو نفر نشسته بود. سال سوم اما باور کنید که صورتشان طوری بود که بدم آمد و دیگر هم به مجلس نیامدند. البته آن پسر که پدرش او را آورده بود، همچنان می‌آمد و باز هم همانطور خوب بود چون خانواده‌اش خوب بودند. گناه آدم را عوض می‌کند و امام حسین(ع) را از انسان می‌گیرد.
 
شرور محله نماز‌خوان شد
 
ما نمی‌دانیم بعد چه می‌شود. بگذارید داستانی را تعریف کنم. مرحوم آیت‌الله خوانساری از خانه پیاده به مسجد می‌رفتند. چون خانه و مسجد هر دو داخل بازار بود، امکان سوار ماشین شدن برای ایشان نبود. در بین مسیر فقرا بنا به دلایلی آقا را اذیت می‌کردند. کلانتری محل دید اگر بلایی سر آقا بیاید، مسئول است. خودش هم بخواهد دنبال آقا برود، آقا راضی نیست. در محله آقای خوانساری یک آدم شر بود که از همه شرهای محل بدتر بود. پاسبان یقه او را گرفت و گفت: « از فردا دنبال آقا می‌روی و اگر فقرا اذیتشان کردند، لت و پارشان می‌کنی. دنبال آقا می‌روی تا مسجد و می‌پلکی تا نمازشان تمام شود و بیاید. در برگشت هم با فاصله همراهشان می‌آیی». همین رفت و آمد باعث شد که این شر محله، نماز‌خوان شود چون دنبال یک آدم راه افتاده بود. یک وقت می‌شود که یک حادثه پیش می‌آید و آدم غرق شده نجات پیدا می‌کند.
 
حدیث بعدی را بگویم. پیامبر(ص) می‌فرمایند: «خلقتم لِدار البَقا لا لِدار الفنا» خدا شما را خلق نکرده که بروید. خدا شما را خلق کرده تا بمانید تا ابد. پس مرگ یعنی چی؟ فرمود از یک خانه به خانه دیگری می‌روی. اگر خانه کوچک است، به خانه بزرگتر می‌روی. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) آمده است که با مرگ، آخرت شروع می‌شود. مرگ اولین منزل است، اگر اول منزل خوب باشد، بقیه هم خوب است. دنیا تمام شود،‌ آخرت شروع می‌شود. باید بکوشیم منزل خوبی داشته باشیم.
 
خلق بهشت از نور امام حسین(ع)
 
دیشب گفتم که امام فرمود اگر دوستان ما از خدا بترسند و از گناه پرهیز کنند، با ما هستند. یک چیز عرض کنم که خیلی مهم است. خدا وقتی جهان را خلق کرد، مثلا از نور پیامبر (ص)فلان چیز را خلق کرد و از نور امام حسین(ع) بهشت را خلق کرد. اگر کسی به امام حسین(ع) برسد به چه می‌رسد؟ امام حسین(ع) به دنبال اصحابی که ایشان را می‌خواستند، آدم می‌فرستاد که بیائید بهشت آماده است.
 
اما در مورد نعمتهای بهشتی هم بگویم. خدا در حدیث قدسی به عیسی(ع) فرمود: اگر می‌توانستی بهشت و نعمتهایی که برای بندگان صالحم آماده کردم را ببینی، قلبت از آن همه زیبایی که در نعمتهای بهشتی است، ذوب می‌شد و جانت از شوق آن نعمتها از بدنت بیرون می‌آمد. هیچ خانه‌ای مثل خانه آخرت نیست. این توصیف کردنی نیست. خودش چه است؟ در آنجا همسایه بهترین بندگان خدا خواهی بود. فرشتگان مقرب می‌آیند و بر تو سلام می‌کنند. این بندگان صالح وقتی به آنجا می‌رسند جزو کسانی هستند که چشمشان را می‌بندند و وارد بهشت می‌شوند.
 
نتیجه ترس از خداوند در خفا
 
کسانی هم هستند که از قبر به سوی بهشت پرواز می‌کنند. ماموران بهشتی از آنان می‌پرسند که شما حساب دیده‌اید؟ می گویند: نه! می‌پرسند: جهنم دیده‌اید؟ می گویند: نه! می‌پرسند: صراط دیده‌اید؟ می گویند: نه! ما یکسره وارد بهشت شدیم. وقتی می‌پرسند چگونه می‌گویند ما در پنهان از خدا می‌ترسیدم. یعنی وقتی کسی نبود و من بودم تنها و مثلا در اینترنت یک چیزی آمد، از خدا ترسیدم.این افراد اصلا صراط و جهنم را نمی‌بینند.
 
نعمتهای بهشت اصلا عوض نمی‌شود. در خانه قدیمی ما یک گل محمدی بود. چند روز پس از اینکه این گل باز می‌شود، طبیعتا می‌ریزد یا پژمرده می‌شود. ولی آنجا پژمرده نمی‌شود و فردایش زیباتر است. در بهشت حوصله سر نمی‌رود. حوصله سر رفتن برای این عالم است. در آنجا لذت روی لذت است. اینجا من امروز سلطنت دارم ولی شاید فردا نداشته باشم ولی آنجا سلطنت دائمی است. اگر شما بهشت می‌روید، دیگر تمام نمی‌شود و بیشتر می‌شود. البته این خانه موکول به پاکی است و اگر پاک ماندید، همه اینها است. اگر هم کمی آلوده شدیم، پاکمان می‌کنند.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 17 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

جوانی محضر امام حسین(ع) رسید و گفت: من مردی گناهکارم و نمی توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.

 
امام حسین(ع) فرمودند: پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن.
 
۱) روزی خدا را مخور و هر چه می خواهی گناه کن.
۲) از حکومت خدا بیرون برو و هر چه می خواهی گناه کن.
۳) جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.
۴) وقتی عزرائیل(ع) برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می خواهی گناه کن.
۵) زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هر چه می خواهی گناه کن.
 
جوان کمی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت های گفته شده چاره ای جز توبه نداشت.

منبع:باشگاه خبرنگاران جوان
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

مراسم استقبال از ماه محرم در هیئت فدائیان حضرت زهرا(س) برگزار شد که در ادامه بخش هایی از سخنان حجت الاسلام سعیدیان را بخوانید:

*چرا خداوند نام امام حسین را ماندگار کرد، علت اینکه خداوند از سیدالشهدا حمایت کرد چه بود؟ خداوند از کسانی حمایت می کند که آنچه که از آن ها در اوج محبت خدا هستند و در راه تربیت عاشق برای خداوند هستند حمایت می کند، در ادعیه وجود دارد که از خدا بخواهید جامعه ای داشته باشیم که در آن محبت به خدا وجود داشته باشد، نسبت به محبت الله خیلی توجه داشته باشید.

*در جامعه کبیره می خوانیم هرکسی شما را دوست داشت باشد حقیقتا خدا را دوست دارد، امام حسین هرآنچه که بود خدا بود، نور اهل بیت از نور خداست، هرکه شما رو دوست دارد که خود نمی بیند هر اراده ای در وجودش دارد اراده خداست، اگر در قلوب ما انکسار ایجاد شود، چرا ما واقعا نمی توانیم خدا را مثل آیت الله بهجت دوست داشته باشیم؟ چون قلب خود را در راه محبت خدا قرار داده بود، باید مشغولیات خود را کم کنیم با هرکسی حرف نزنیم.

*حرف هایی که ما می زنیم در آن خدا نیست، در شوخی های ما خدا نیست، لذا بی توجه هستیم نسبت به خدا، در مناجات شعبانیه داریم الهی هب لی کمال الانقطاع الیک مگر نعمت فقط ثروت است، آبرو وشخصیت نعمت است، آن کسانی که عزت خود را از خدا می گیرند، عزت آنها ماندگار است حتی بعد از مرگ، شرط آن عشق با خدا و عشق بازی با خداست، با نماز شب می شود خیلی در ها را باز کرد، خدا حسین بن علی را عزت داده است و به کسی عزت می دهد که وجودش سراسر محبت الله باشد.

*برخی ها برای اینکه عزت پیدا کنند هرکاری را انجام دهند، اگر می خواهید نوکری خوبی داشته باشید،محبت الله تنها راه است، راه رسیدن به سعادت محبت الله و عشق به خداست، دروغ می گوید می گوید کسی که می گوید عاشق خداست ولی اهل عبادت و اطاعت نیست، اولین دلیل ماندگاری امام حسین محبت الله است.

*روز عاشورا جبرئیل نازل شد، پرسید یا اباعبدالله تو چه قصدی داری؟ امام حسین فرمود: از خداوند بپرس تو چه دوست داری؟  علی بن ابیطالب 25سال پای ارزش ها ایستاد، تمام سختی ها را تحمل کرد؛ بعد از 25 سال مرد طوری به حضرت هجوم آوردند که نزدیک بود استخوان های حضرت خرد شود، ایستادگی پای دین دومین نکته است، خیلی ها بودند که هیئتی بودند و بعد از مدتی امام حسین را رها کردند.

*متاسفانه به شکلی شده است که قشر مذهبی ما حتی معاشرت هایش سخت شده است، در روایات آمده است که مومن در آخرالزمان غریب می شود، خیلی طعنه به علی علیه السلام زدند، ما غالبا این صفت را نداریم و با یک حرف سریع رنگ عوض میکنیم، آیت الله بهبهانی فرمودند: حضرت ظهور نمی کند زیرا ترس از این وجود دارد که توسط شیعیان خود کشته شود، یک فردی مهر بر صورت آیت الله بهبهانی کوبید و به ایشان گفت ما جلوی امام زمان نمی ایستیم، فرد شب آمد به دستان آقای بهبهانی افتاد، گفت خواب دیدم که امام زمان آمده و به من فرمود این خانه را بفروش چون از پول ناپاک خریده ای، برخی ها در ماه 150هزار تومان قلیان می کشند ولی یک قران خرج دین خود نمی کند، آقا فرمود: زن خود را باید طلاق بدهی چون زن تو خواهر رضاعی توست ، برگشتم به امام زمان گفتم شما هنوز نیامده داری همه چیز مارا می گیرید.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

اگر دوستي، سزاوار است چنين باشي...

 

سزاوار است حال دوستان آل محمد – که رحمت خدا بر آنان باد – بحکم دوستى و وفا و ایمان به خداوند بلند مرتبه و بزرگ و رسول کریم ، در دهه اول محرم تغییر نموده و در دل و سیماى خود، آثار اندوه و درد این مصیبتهاى بزرگ و دردناک را آشکار نمایند. باید مقدارى از لذائذ زندگى را که از خوردن و نوشیدن و حتى خوابیدن و گفتن بدست مى آید ترک نموده و مانند کسى باشند که پدر یا فرزند خود را از دست داده است . نباید احترام خود و نزدیکانشان باشد و لازم است که خدا و پیامبر و امامش – رحمت خداوند بر آنان باد – را بیش از خود، فرزندان و نزدیکانش دوست داشته باشد.

نباید احترام خود و نزدیکانشان باشد و لازم است که خدا و پیامبر و امامش – رحمت خداوند بر آنان باد – را بیش از خود، فرزندان و نزدیکانش دوست داشته باشد. خداوند متعال مى فرماید: «بگو اگر پدران و پسران خود را بیش از خدا و رسولش و جهاد در راه او دوست دارید، منتظر باشید تا خداوند مطلب مورد نظر خود را انجام داده و شما پشیمان و زیانکار شوید.»

یکى از فرزندان کوچکم در دهه اول محرم فقط نان خالى و بدون خورش ‍ مى خورد. و تا جائى که مى دانم کسى به او نگفته بود که این کار را انجام دهد و گمان مى کنم سرچشمه این کار دوستى باطنى او بود.

حال اگر کسى نتواند در تمام دهه اول این کار را انجام بدهد، باید در روز تاسوعا، عاشورا و شب یازدهم نان خالى بخورد. و در روز عاشورا، تا عصر خوردن ، آشامیدن و حتى سخن گفتن – مگر آن که لازم باشد - و دیدار با برادران دینى را ترک کرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد. و نیز در دهه اول ، هر روز امام حسین (علیه السلام ) را با زیارت عاشورا زیارت نماید. و اگر مى تواند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نیتى خالص برپا نماید، باید همین کار را بکند. و اگر نمى تواند، در مساجد یا منازل دوستانش به برپایى این مراسم کمک کرده و این مطلب را از مردم بپوشاند تا به اخلاص نزدیک شده و از خودنمایى دور شود. و هر روز مقدارى از اوقات خود را در مکانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.

مواسات با امام حسین (علیه السلام ) و اهل بیت – رحمت خدا بر آنان باد – نیز باید بخاطر صدمات ظاهرى که به آن حضرت وارد شد، باشد. ولى از این مطلب هم نباید غافل شد که صدمات ظاهرى که بر آن حضرت (علیه السلام ) وارد شد، در مورد هیچکدام از پیامبران و جانشینان آنان و حتى در مورد هیچیک از جهانیان شنیده نشده است ؛ بخصوص تشنگى حضرت (علیه السلام ) که در احادیث قدسى و غیر قدسى چیزهایى درباره آن آمده است که انسان توان تصور آن را نیز ندارد. همچنین مصیبتهایى مانند شهید شدن اهلبیت و اسارت حرمش ، گویا او با محبوبش پیمان بسته بود بخاطر خوشنودى او کشته شدن را با انواع آن از قبیل سر بریدن ، کشتن از زیر گلو، کشتن با شکنجه و با گرسنگى و تشنگى و اندوه و غیر اینها، تحمل کند. ولى با این همه شادمانى و نشاطى بجهت آشکار شدن نورهاى زیبایى و عظمت خداوند و شوق دیدار با او و رسیدن به ذات مقدسش به او مى رسید که آن سختیها را آسان مى نمود.

بلکه سختى آن را به لذت تبدیل مى نمود. یکى از یاران او در این رابطه مى گوید: هر چه شرایط بر امام (علیه السلام ) سخت تر مى گردید، سیماى او برافروخته تر و خوشحال تر مى شد. ولى بهر حال درد و اندوه سختیها و مصیبتهایى که بر جسد مبارک حضرت (علیه السلام ) و بر دل اهل بیت محترم او وارد شد و هتک حرمت ظاهرى او انسان را مى کشد.

بنابراین دوستانش باید کارهایى را که مناسب این مصیبت بزرگ است، بخاطر مواسات با آن حضرت (علیه السلام ) در این مصیبت، انجام دهند؛ بگونه اى که گویا این مصیبت بر خود، عزیزان و فرزندان یا خویشان آنان وارده شده است . زیرا امام (علیه السلام ) بفرموده جدش (صلى الله علیه و آله و سلم ) سزاوارتر از آنان نسبت به خودشان مى باشد و باین جهت که او این مصیبتها را پذیرفت و وجود شریف خود را فداى پیروان خود نمود تا آنها را از عذاب دردناک رهایى بخشد. فرزندان و عزیزان خود را یتیم نموده ، به اسارت حرم و زنان ، و زینب و سکینه – که سلام خدا بر آنان باد – رضایت داده و اصغر و اکبر و برادران و دودمان خود را سر برید، تا پیروانش را از گمراهى و پیروى گمراه کنندگانى که هلاکت شده و دیگران را به هلاکت مى کشانند نجات داده و بدین وسیله آنان را از گناهان بزرگ و آتش رهایى بخشد؛ پیروانش را از تشنگى روز قیامت رهانیده و از نوشیدنیى که ظرف آن با مشک مهر شده است، به آنها بنوشاند. بنابراین بحکم وفا و مواسات که از صفات عالى انسانى است، لازم است که همان چیزى را که امام (علیه السلام) به آنان عنایت کرده است، آنان نیز به امام (علیه السلام ) تقدیم نموده و همانگونه که امام (علیه السلام) خود را فداى آنها نمود آنان نیز خود را فداى او نمایند.

و حتى اگر چنین کارى را نیز انجام بدهند باز هم بخوبى با او مواسات ننموده اند. زیرا وجود شریف او قابل مقایسه با دیگران نیست. باین جهت که او مانند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) و سلم، علت آفرینش تمام موجودات و آقا و سرور تمام مخلوقات و پیامبران و فرشتگان نزدیک به خداوند بوده و محبوب خداوند و محبوبِ محبوبِ اوست .

نیز با گفتارى صادقانه و با زبان حال بگوید: آقاى من ! کاش بجاى تو تمام این بلاها بر سر من آمده و فداى تو مى شدم ! کاش خویشان و فرزندان من بجاى خویشان و فرزندان تو کشته و اسیر مى شدند! کاش تیر حرمله – که لعنت خدا بر او باد – سر شیرخوار مرا مى برید! کاش فرزندم ، على بجاى فرزند تو قطعه قطعه مى شد! کاش جگر من از شدت تشنگى تکه تکه مى شد! کاش از شدت تشنگى دنیا بر چشمم تیره و تار مى شد! کاش من درد این جراحتها را تحمل مى نمودم ! کاش آن تیر به گلوى من مى نشست ! و جان مرا مى گرفت ! کاش خانواده و خواهران و دختران من در ذلت اسارت افتاده و آنها را مانند کنیزان در شهرها گردانده ولى خویشان تو در خوارى و ذلت نمى افتادند!

کاش وارد آتش شده و شکنجه مى شدم ولى این مصیبتها به شما وارد نمى شد.اگر این سخنان را صادقانه بگویى ، تو را پذیرفته و بخاطر مواسات راستین با بزرگوارترین سادات تو را در جایگاه راستگویان با آنان همنشین مى گرداند. ولى جدا از فریبکارى با این سخنان بپرهیز زیرا ممکن است وقتى مى گویى : حاضرم این بلاها را بجاى امام (علیه السلام ) تحمل نمایم ، حال و دل تو بمقدار کمتر از یک صدم آن را هم تصدیق نکرده و در موقع امتحان جز مقدار کمى از این ادعاها قبول نشود. و در این صورت بجاى این که به جایگاه صدق و درجه صدیقین برسى به ذلت دروغ و پایینترین درجات منافقین مى رسى . پس اگر مى بینى که نمى توانى این گونه با امام (علیه السلام ) مواسات نمایى ، ادعاهاى دروغ را از خود دور کرده و خود را خوار نکن و فقط بگو: کاش با تو بوده ، در مقابل تو کشته شده و به سعادت بزرگى مى رسیدم . و اگر مى بینى باین مقدار هم معتقد نیستى ، مرض دل خود را که همان دوستى این دنیاى پست و میل و اعتماد به زندگى آن و فریب خوردن به زیباییهاى آن است، معالجه کرده و این فرمایش خداوند متعال را بخوان :«اى یهود! اگر گمان مى کنید فقط شما دوستان خدایید و اگر راست مى گویید، آرزوى مرگ کنید».

و در آخر روز عاشورا زیارت تسلیت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى کامل به حمایت کننده و پناه آن روز که از معصومین (علیهم السلام ) مى باشند بپایان رسانیده و در توسل ، اصلاح حال و پذیرش ‍ عزادارى را خواسته و از کوتاهى خود معذرت بخواهد.

 

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

*در بعضی تواریخ هست که سر بریده حضرت کنار امیرالمومنین دفن شده و بعضی ها میگویند یک شب فقط آمده است نجف، در آن زیارتی که وجود دارد برای  حضرت امیرالمومنین در نجف معرفی حضرت با بیان ولایت کلیه است که می گوید: تو آقایی هستی که آمدی دین را زنده کردی ولی اول مردم با تو مخالفت کردند و بعد با تو جنگیدن و سپس تو را شهید کردند، طرحی که در دست دشمن است اینگونه است که اول مخالت میکنند و بعد می جنگد و بعد می کشند، به تو حسین جان افتراء زدند چهار یا پنج مرحله برنامه داشتند و به حضرت گفتند تو خارجی هستی، معروف شد منکر و منکر شد معروف، و هر مداحی بداند وقتی بحث برائت پیش می آید دشمن جلوی آن را می گیرد.

*در عراق هم گفتم، اینجا حاضرند همه جوره عزاداری کنند ولی کلامی از سیاست بیان نشود، حاضرند برای ظهور امام زمان دعا کنند ولی به بیان حقیقت این ادعیه نپردازند، ولی برای بیداری اسلامی تمام معممین و مکبرین آنها کلمه ای حرف نمی زنند، رواج میدهند بین مداحان و منبری ها که شما چکار دارید به سیاست، روضه بخوانید پولتان هم بیشتر می دهیم.

*الان در کنار هر هیئت یا مسجدی قهوه خانه زده می شود. بعضی مداحان را می بینیم که به شکلی شوار نامناسب می پوشند که بدنشان معلوم است خب این برای مستمع الگو می شود، مداح باید بروی لباس سینه زن خودش دقت کند، باید به مستمع بگوید و تذکر بدهد، امام حسین مسیحی و لات و ... را با خود به کربلا برد ولی کسی مثل ابن عباس جا ماند.

*با مناجات انس داشته باشید، وای بر مداحی که نمازشبش قضا شود، چرا با مناجات آشنا نمی شوید، مداح باید با مناجات آشنا بشود، خداوند اثر کلامی به تو می دهد که وقتی تذکر میدهی مستمع قبول می کند، چرا نمیخواهی با خدا آشنا شوی؟

اشعاری که حاج منصور ارضی خواند؛

دلم آتش گرفت غم دارد

بیشتر حسرت حرم دارد

کاروانی که یار کم دارد

چند بانوی محترم دارد

شده نزدیک کربلا ای وای

پیشت افتاده نیزه ها ای وای

این طرف خواب کربلا دیدن

آن طرف گرد غصه پاشیدن

این طرف کام تشنه بوسیدن

آن طرف شمر چکمه پوشیدن

اینطرف نور چشم ام بنین

آن طرف تیرهای زهرآگین

این طرف قلب پر هراس رباب

آن طرف حرمله سه شعبه جواب

این طرف شیرخواره رفته به خواب

آن طرف امر قحطی آب

بوی محرمت میاد

سه ساله دخترت میاد

قاسم و اکبرت میاد

ساقی لشکرت میاد

ناله ی خواهرت میاد

تیغ روی حنجرت میاد

صدای غم بگوش میاد

شمر که چکمه پوش میاد

خدا کنه شرر نیاد

پیراهن تو در نیاد

خداکنه دست کسی

سراغ معجری نیاد

خداکنه تو خیمه زجر

دنبال دختری نیاد

خداکنه که خواهرت

میان ازدحام نیاد  

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : دو شنبه 13 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

امامان معصوم هشدارهایی درمورد دوران غیبت دارند که جوانان مواظب دینشان باشند، جوانان باید احتیاط کنند. در دین اسلام محور و ملاک وجود دارد و اگر مساله ای پیش آید، باید به بزرگان و علما مراجعه کنند.

در روایات اسم دوران غیبت را دوران تمحیص و امتحان گذاشته اند، دوران امتحان در کتب غیبت باب مفصلی است و کتاب های مهمی نیز به این مساله پرداخته اند.
یکی از کتب غیبت کتاب غیبت نعمانی است که از کتب اصل در مهدویت است، همانطور که گفتیم بعضی از علمای اهل سنت مستقلا در مورد امام زمان کتاب نوشتند که خیلی تخصصی است و باید اهل فن آنها را بررسی کنند، اما حدیث امشب از امام صادق(ع) که مربوط دوران امتحان و غیبت است.
تمحیص و امتحان در این جا دو معنا دارد که یکی به معنای آزمایش است که آمده است خدا چرا بنده را امتحان می کند، او که همه چیز را می داند در جواب باید گفت برای این است که بنده خود را بشناسد که اگر خود را نشناسیم، خسارت کرده ایم.
معنای دیگر امتحان تمرین دادن است، در این زمینه کسانی هستند که خدا قلب هایشان را براساس ایمان تمرین داده است. امتحان از کلماتی است که همیشه به معنای آزمودن استفاده می شود ولی الان زمان امتحان و دوران غیبت امام عصر(عج) است.
برای امتحان و دوران غیبت حدیث فراوان است بر این اساس که در این دوران دشمنان شماتت می کنند اگر راست می گویید پس امام زمان شما کجاست، بعضی ها در این زمان القای شبهه می کنند، یک عده متزلزل می شوند و یک عده نیز عقب می مانند. 
ما شیعیان از غدیر و ولایت امیر المومنین(ع) خود را رساندیم و در ادامه رسیدیم به عاشورا بعد از سوختن در این واقعه به امامان بعدی رسیدیم و در آخر رسیده ایم به امام زمان و دوران غیبت ولی دشمنان می خواهند در این دوران القای شبهه کنند اما دشمن خبیث است می خواهند در اخر این راه ما را رفوزه کنند ولی بدانند که ما عاشق امام زمان هستیم و بر این عشق می مانیم.
امامان معصوم در زمان غیبت هشدارهایی داده اند که جوانان مواظب دینشان باشند، جوانان باید احتیاط کنند که در دین اسلام محور و ملاک وجود دارد و اگر مساله ای پیش بیاید باید به بزرگان، علما و رهبر معظم انقلاب مراجعه کرد.
باید توجه داشت که توطئه های دشمن مختلف است، اولین راه این است که از طریق محبت مردم شیادی می کنند در اینجا باید به شما بگویم که مواظب باشید هر کتابی از شما دلبری نکند هر سخنرانی از شما دلبری نکند بعضی از سخنرانی ها سرتاسر ضرر به اسلام است.
در زمان امتحان که دوران غیبت امام زمان است، عده ای می خواهند شما را از امام زمان جدا کنند، عده ای هم می خواهند تو را عالم کنند ولی باید بدانی که این جهل و عدم شناخت است که موجب بسیاری از مشکلات و آسیب ها می شود.
امام حسن مجتبی(ع) در حدیثی می فرمایند: "نادان ساکت شود اختلاف در دنیا پدید نمی آید" در این زمینه لازم است که رسانه ها روشنگری کنند و در کنار این روشنگری شما هم باید مواظب اعتقاداتتان باشید.
امام صادق(ع) برای دوران غیبت و امتحان در روایتی می فرمایند: "والله شکسته می شوید شما مردم مثل شکستن شیشه، ولی بر می گردنند و بعضی ها مانند سفال شکسته می شوند که دیگر نمی توانند برگردند.
عده ای اول شکسته می شوند بعد به وسیله یک صاحب نفس و ولی خدا به راه درست برمی گردند و درست می شوند و از اولشان بهتر می شوند ولی باید توجه داشت که سفال دیگر بر نمی گردد اگر مواظب خودتان نباشید و در این راه بشکنید پل های پشت سرتان را خراب کرده اید. 
در این دوره غیبت و امتحان مواظب عقاید خودتان باشید عناوین و القاب از شما دلربایی نکند درون خود را جستجو کنید خدا به شما مواهبی داده که می توانید از آنها استفاده کنید. امام سجاد(ع) می فرمایند برای هر مخلوقی در نعمات یک سهمی گذاشته است باید دید چه قدرت هایی دارید اما توجه کنیدکه این نعمات خود را به دست یک شیاد نسپارید.
در کشور عالمانی داریم که می توانید از آنها کمک بگیرید این ها برکاتی است که بر ما نازل شده است کتاب های خوبی چاپ شده که می شود استفاده کرد البته در آنها سرخود نباشید و از استادی کمک بگیرید.
سوالی که در اینجا پیش می آید این است که آیا در این زمان پر خطر نباید به علمای ربانی نزدیک شویم که در غیر این صورت مانند سفال شکسته می شویم و دیگر نمی توانیم برگردیم، در زمان امتحان نباید جوان را به حال خودش بگذاریم
خلاصه امام با تمام دقت می فرماید بعضی ها مانند شیشه شکسته می شوند که برمی گردنند و بعضی ها مانند سفال شکسته می شوند که دیگر نمی توانند برگردند.

 

پی نوشت:

(گزیده ای از سخنان آیت الله فاطمی نیا در حرم امام رضا(ع))

منبع: شبستان

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 1 آبان 1392 | | نویسنده : گمنام

 

:ملا محمدعلی مجتهد، معروف به مرحوم آیت‌الله احمد مجتهدی تهرانی از علمای بنام تهران بود که سال 86 بدرود حیات گفت، اما سخنرانی‌ها و پندهای عرفانی و اخلاقی وی به یادگار مانده است و می‌توانیم هر چند به صورت مجازی هم که شده پای درس این استاد اخلاق تلمذ کنیم.
 
آیت‌الله مجتهدی رابطه خوبی با طلاب داشت، طوری که فضای گرم و صمیمی بر حوزه علمیه‌شان حاکم بود. این استاد برجسته اخلاقی، مباحث را چنان رسا ارائه می‌‌داد که بر دل می‌‌نشست؛ به طوری که حتی هم ‌اکنون نیز نشستن پای صحبت و کلاس اخلاق ایشان خالی از لطف نیست.
 

زمزمه‌های عارفانه خدا با حضرت موسی(ع)

 
احادیث در زمینه فضیلت نماز شب زیاد است در امالی شیخ صدوق حدیثی از امام صادق (ع) روایت شده است که حضرت فرمودند موسی(ع) در مقام مناجات با خدا بود که خداوند خطاب به او فرمود: «ای پسر عمران دروغ می‌گوید آن کسی که می‌پندارد مرا دوست دارد، اما آنگاه که تاریکی شب همه جا را فرا می‌گیرد می‌خوابد. آیا مگر این گونه نیست که هر محب و عاشقی خواهان خلوت با حبیب و معشوق خویش می‌باشد؟»
 
خداوند به حضرت موسی در این روایت فرموده، آدم دوست دارد با محبوبش در یک جایی تنها باشد پس چه طور این کسانی که ادعای دوستی مرا می‌کند با من خلوت نمی‌کنند و به راز و نیاز نمی‌پردازند، پس اینها دروغ می‌گویند. خواب بر عاشقان بود حرام/خواب آن کس کند که خام بود.
 
یک وقتی استاد ما آقای برهان این را تعریف می‌کرد که کسی عاشق شده بود. معشوق به عاشق قول داد که سر فلان ساعت پیش تو می‌آیم وقتی معشوق سر ساعت قرار حاضر شد متوجه شد که عاشق در خواب است او چند تا گردویی که به همراه داشت را در جیب عاشق ریخت و رفت.
 
عاشق بعد از چند روز معشوق را دید و شکایت کرد که فلانی وعده داده بودی، اما نیامدی. معشوق گفت تو را چه به عاشقی تو باید بروی گردو بازی کنی. عاشق متوجه شد که گردوها را معشوق را در جیب او ریخته است. عاشق که خواب ندارد. خواب بر عاشقان حرام است شما دیده‌اید کسانی که عاشق مجازی می‌شوند از خواب و خوراک می‌افتند و گاهی دست به خودکشی می‌زنند، آن وقت چه طور ممکن است که ما عاشق خدا باشیم، اما شب تا صبح بخوابیم بعضی‌ها هستند که برای نماز صبح هم آنها را باید با منجنیق بلند کرد چه برسد به نماز شب.
 
خوشا به حال کسانی که نماز شب می‌خوانند. طلبه‌ای که نماز شب نخواند به درد طلبگی نمی‌خورد طلبه‌هایی که اهل نماز شب هستند در آتیه چیزی می‌شوند البته بله طلبه‌ای که نماز شب نخواند به درد آخوندی‌گری می‌خورد، اما منظور ما عالم ربانی است، عالم به درد بخور، مجتهد، ملا، مفسر، آشیخ عباس قمی، محدث کلینی، مرحوم مجلسی، این علمای بزرگ همه اهل نماز شب بودند.
 
امام (ره) چگونه امام شد؟
 
امام (ره) آن شبی که از پاریس به تهران تشریف می‌آوردند، در هواپیما نماز شب خواندند و بعد از اذان صبح نماز صبح را هم خواندند و سپس خوابیدند در حالی که خبرنگاران فکر می‌کردند که آقا از شدت اضطراب و ترس خوابش نمی‌برد امام برای همین تهجد و شب‌زنده‌داری امام شد در بیمارستان هم که دیدید در حالی که سرم در دست‌شان بود مقید به خواندن نماز بودند.
 
اگر کسی نماز شب نخواند چیزی نمی‌شود
 
این تجربه عمر ماست اگر کسی نماز شب نخواند چیزی نمی‌شود طلبه‌هایی که اهل نماز شب نبودند چیزی نشدند و کسانی که اهل نماز شب بوده‌اند الان به درد بخور هستند.
 
خداوند در انتهای مناجات با حضرت موسی فرمود: «‌هان ای پسر عمران این منم که بر دوستانم مطلع‌ام چون شب آنان را فرا گیرد چشم دلشان را دگرگون می‌سازند (که جز من چیزی نمی‌بینند) و عقوبتم را در مقابل دیدگانشان مجسم می‌کنم (بدان گونه) از راه شهود و رویارویی با من به مخاطبه می‌پردازند و حضورا با من به گفت‌وگو می‌نشینند. ای پسر عمران در دل شب‌های تار از دلت خشوع و از تنت خضوع و از چشمانت قطرات اشک نثار من بنما و مرا بخوان که مرا به خود نزدیک و اجابت‌کننده دعایت خواهی یافت.
 
منبع:دانشجو
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : سه شنبه 30 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

رسول اکرم(ص) فرمودند: بـهتـرین نـماز بـعد از نـماز واجـب، نـماز خـواندن در دل شـب است. 

امام صادق(ع) برای نماز شب 7 فضیلت برشمردند. ایشان فرمودند: نماز شب، انسان را خوش ‏سیما، خوش‏ اخلاق و خوشبو مى‏ کند و روزى را زیاد و قرض را ادا مى‏ نماید و غم و اندوه را از بین مى‏ برد و چشم را نورانى مى‏ کند.

امام حسن عسگری(ع) نیز تنها راه رسیدن به خداوند متعال را مرکب شب دانسته اند و فرمودند:  به درستی که رسیدن به خداوند عز و جل سفری است که جز با مرکب شب، پیمودن راه و نیل به مقصد ممکن نیست.

ثواب الاعمال ص 43

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج
برچسب‌ها: نمازشب,

تاريخ : شنبه 20 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

آيت‌ا... قرهي: محضر مبارک آيت‌ا... بهاءالديني(اعلي ا... مقامه الشّريف) بوديم، يک آقايي آمد که ظاهراً قبلاً دو، سه مرتبه آمده بود. گفت: آقا! يک چيزي به من بگوييد. آقا فرمودند: همان که قبلاً گفتم و قبلاً هم دو سه بار آمدي. نسخه تو فقط همان نسخه است. گفت: آقا! من الآن يک سال است...! فرمودند: پنج سال بايد اين کار را انجام دهي. من فکر کردم آقا يک نسخه خاصّي به ايشان داده است. او که داشت مي‌رفت، من به بهانه چاي ريختن رفتم. به آن شخص گفتم: آقا به شما چه نسخه‌اي دادند که فرمودند: پنج سال بايد انجام بدهي؟ گفت: هر موقع که من مي‌آيم، مي‌گويد: فقط چشمت را مواظبت کن، هر چه مي‌گويم ذکري به من بدهيد، مي‌فرمايند من به تو ذکري نمي‌دهم، فقط همان چشمت را مواظبت کن. چاي ريختم و آمدم، آقا فرمودند: خوب، رفتي از او پرسيدي ديگر. من که مي‌دانم چاي ريختن، بهانه بود!

پرتوسخن

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

اگر انسان فهميد آسيب هايي متوجه اوست، قبل از اينکه سراغ کسي برود ، و دنبال اذکار باشد ، اول نمازش را درست کند

حجت الاسلام مومني در اين جلسه به شرح  مطالبی که در شب عاشورا مورد توجه امام حسين(ع) قرار گرفته بود پرداخت.

وي اولين مطلب مورد توجه حضرت سيدالشهداء را خواندن نماز عنوان کرد و گفت،امام حسين فرموند: من نماز خواندن را دوست دارم. امام صادق(ع) مي فرمايند: بعد از معرفت به خدا مطلبي بالاتر از نماز پيدا نکردم، اگر قبول شد اعمال ديگر هم قبول است، و اگر نشد بقيه اعمال هم قبول نيست.

وي افزود: روزنه هاي نفوذي که، ممکن است شيطان بخواهد، از طريق آن به دل انسان وارد شود، با نماز از بين مي رود.

 حجت الاسلام مومني در ادامه گفت: اگر انسان فهميد آسيب هايي متوجه اوست، قبل از اينکه سراغ کسي برود، و دنبال اذکار باشد، اول نمازش را درست کند، تا موانع يکي يکي از سر راه او برطرف شود.

حجت الاسلام والمسلمين مومني تلاوت قرآن را دومين مطلب مورد توجه امام حسين(ع) عنوان کرد، و در توضيح آن گفت: پيامبر اکرم در حديث ثقلين مي فرمايد: چنگ زدن به دو مطلب، يکي کتاب خدا و دومي اهل بيت من، انسان را از گمراهي نجات ميدهد.

 وي در ادامه با با اظهار تاسف از اينکه در سالهاي اخير سکولار هيئتي در حال شکل گرفتن است، گفت: سکولار هيئتي معتقد است که اهل بيت به تنهايي براي هدايت و نجات انسان کافي است. اين گروه قرآن را حذف کرده و فقط اهل بيت را مورد توجه قرار داده است. غافل از اينکه پيامبر خدا فرموده اند: امکان ندارد کسي متمسک به عترت باشد ولي متمسک به قرآن نباشد. و همچنين کسي که متمسک به قرآن باشد بدون تمسک به اهل بيت به درد نمي خورد!

حجت الاسلام مومني با تاکيد بر اينکه پيامبر(ص) فرموده اند: در يک دست قرآن باشد و در دست ديگر اهل بيت، اضافه کرد: تمسک به عترت داراي مراتب معرفت، محبت و ولايت است. اگر اين سه باشند، سکولار هيئتي نمي تواند نفوذ کند و غايت را فقط گريه بداند.

 وي از اينکه برخي به آشنا بودن  به زبانهاي زنده دنيا افتخار مي کنند ولي نسبت به بلد بودن قرآن افتخار نمي کنند، يا اصلا از تلاوت آن به دور هستند. اظهار تاسف کرد .

 حجت الاسلام مومني به منظور بيان آثار شگفت تلاوت قرآن با ذکر خاطره اي از آيت اله مجتهدي گفت: جواني از ايشان پرسيد: چطور مي شود همانگونه که سمباده آهن زنگ زده را جلا داده، و صاف و پاک مي کند، من دل خود را صاف و پاک کنم؟ آقاي مجتهدي در پاسخ گفتند: قرائت قرآن! به خصوص در وقت سحر.

این سخنران  با اظهار تاسف از گرايش به خواندن تنها ترجمه قرآن، خاطر نشان کرد: خواندن قرآن با همين الفاظ موضوعيت دارد.

حجت السلام مومني در اهميت قرائت قرآن در دل شب به خطبه همام اميرالمومنين اشاره کرد و گفت: ايشان مي فرمايند: افضل الذکرقرائت القرآن. بالاترين ذکرقرائت قرآن است. در دل شب قرآن بخوانيد! قرآن قلب را نوراني ميکند، توجه به معاني قران داشته باشيد.

وي یکی از راه های تمسک به قرآن را عمل به آيات آن، بيان نمود و ادامه داد: بايد به آياتي که مي دانيم عمل کنيم. به آياتي مانند احترام به والدين، امر به معروف و نهي از منکر و دشمني با شيطان.

وي تاکيد کرد:اگر کسي اهل عمل به قرآن بود، هر دردي که داشته باشد، خدا راه حل آن را از قرآن به او نشان خواهد داد.  بعد ازعمل به قرآن، يک تفال به قرآن بزنيد، ببينيد خدا راه جلوي پايتان مي گذراد يا نه!

مومني سومين مطلب مورد توجه امام حسين(ع) را استغفار عنوان کرد و در بيان معناي استغفار گفت: استغفار يعني بازگشت و رجوع به سمت خدا. لازمه بازگشت به سمت خدا محاسبه اعمال است. انسان بايد اعمال خدا را محاسبه کند. استغفار به انسان تواضع ميدهد.

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : شنبه 20 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

*وضو نور است:

آری ای برادر! بدان که وضو نور است و تداوم آن، باعث ارتقا به عالم قدس‌ خواهد شد، بدان که این دستور با برکت، نزد بزرگان علم و عمل تجربه شده است، پس ای سالک کوی یار، بر تو لازم است که اولاً؛ همیشه آن را انجام دهی و ثانیاً همت عالی داشته باشی و پس از نماز، از خدای - تبارک و تعالی - آنچه را که باقی و جاودانه است بخواهی و از او به جز او را نخواهی و با زبان حال، این گونه مترنّم باشی:

ما از تو نداریم به غیر تو تمنّا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است!

زیرا آن کس که طعم محبت خدای را چشیده است غیر او را هیچ می‌انگارد، علاوه بر اینکه آنچه از غیر او بخواهد، هر یک مظهر اسمی از اسمای الهی است؛ پس اگر او زمانی اصل را یعنی (ذات حق را) یافت، همه فروع را به دست آورده است:

چرا زاهد اندر هوای بهشت است

چرا بی خبر از بهشت آفرین است؟

عارف متأله، صدرالدین دزفولی این گونه می‌سراید:

خدایا زاهد از تو حور می‌خواهد قصورش بین

به جنت می‌گریزد از درت یا رب شعورش بین

پس آن گاه که نماز را به پایان آوردی سر بر سجده نهاده و بگو:

«اَللّهُمَّ ارزُقنِى حَلاَوَهَ ذِکرِکَ وَ لِقَائِکَ وَ الحُضُورِ عِندِک...»


خدایاً شیرینی یادت را به من بچشان، خدایا! دیدارت را روزی من بگردان، پروردگارا! توفیق حضورت را به من عنایت بفرما.

منبع:بسیج
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 19 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام
آنچه سلب توفیق از انجام نماز شب کند، کدام است؟ شیخ بهائی -اعلی الله مقامه- در "مفتاح الفلاح" تنها به یک نکته اشاره فرموده که آن را از حضرت مولی‌الموحدین امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی‌طالب -علیه‌ السلام- نقل کرده است:
 
۱. گناه: از عوامل عدم توفيق به نماز شب گناه است. "اِنَّهُ جَاءَ اِلَي اَميِرِالمُؤمِنيِنَ، فَقَالَ: اِنَّي قَد حَرُمَت صَلوَهَ الَّليلِ، فَقَالَ [عليه السلام]: اَنتَ رَجلٌ قَد قَيَّدَتكَ ذُنُوبُكَ"؛ شخصی محضر مبارک حضرت امیرالمؤمنین -علیه السلام- شرفیاب شد و گفت: من از انجام نماز شب محروم مانده ام؟ حضرت در پاسخ او فرمود: تو مردی هستی که گناهان تو را به زنجیر کشیده است. پس ای عزیز گناه مکن!
 
چند نکته را نیز ما بر پاسخ ایشان از این سؤال اضافه خواهیم کرد، شاید جواب کامل تر گردد:
 
 
۲. بی نظمی در خواب: به نظر می رسد گاه بی نظمی در برنامه خواب به ویژه در جوانان و نوجوانان یکی از عوامل سلب توفیق از انجام نماز شب و شب زنده داری باشد. پس باید برنامه‌ای ریخت و شب‌ها را زودتر به بستر خواب رفت تا که سحرگاهان نشاط بیشتری داشته باشد.
 
 
۳. پرخوری قبل از خواب: نباید در هنگام شب خود را از غذا سیر کرد، چرا که پرخوری در سلب توفیق از شب زنده داری تأثیر فراوانی است. 
 
۴. بی‌توجهی به انجام این برترین عبادتگاه شخص چون معرفتی جدی به این عمل خداپسندانه نداشته و آن را درک نکرده است، پس اهمیت لازم را نداده و بر آن شوق لازم را ندارد. بر او باد به معرفت، معرفت و معرفت.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : جمعه 19 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

 

از غذای خود از نظر کم و کیف کم کنید و از خوردن غذاهای محرک بپرهیزید ، خصوصا شبها؛ و بین الطلوعین مقداری قدم بزنید، ورزش در هوای آزاد نمایید و از نظر فکر و نظر در مناظر مهیج خود داری نمایید و برای ازدواج به نحو آسان اقدام کنید و با توبه و تضرع به درگاه خداوند مهربان و توسل به امام عصر (عج) از خداوند بخواهید که شما را از گناه حفظ فرماید.

خودمان باعث عذاب می شویم.

انٌ الله لا یُغَیَرُ ما بِقَوم حَتٌی یُغَیروا ما بِاَنفسِهم «سوره رعد آیه ۱۱»

خداوند هرگز اوضاع قومی را تغییر نمی دهد، تا این که خود آنان آنچه را که دارند تغییر دهند.

هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست. تا ما نا جور نشویم ، آنچه از بالابر سر ما نازل می شود ، نا جور نمی شود؛ بلکه کاری می کنیم که باران رحمت بر ما نقمت و عذاب می شود.

 

منبع: بسیج

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : چهار شنبه 10 مهر 1392 | | نویسنده : گمنام

رجانیوز: خدمت آيت الله بهاالديني رسيدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سيد سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خيلي دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببينيد خدا چند گناه را نمي بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدين.4- آبرو بردن.
 
اين گناهان اين قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهي موفق به توبه نمي شوند. پسر يکي از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، براي من تعريف مي کرد: "به پدرم گفتم پدر تو درياي علم هستي. اگر بنا باشد يک نصيحت به من بکني چه مي گويي؟
 
مي گفت پدرم سرش را انداخت پايين. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروي کسي را نبر!" الان در زمان ما هيئتي ها، مسجدي ها و مقدس ها آبرو مي برند.
 
عزيز من اسلام مي خواهد آبروي فرد حفظ شود. شما با اين مشکل داري؟ دقت کنيد که بعضي ها با زبانشان مي روند جهنم.
 
روايت داريم که مي فرمايد اغلب جهنمي ها، جهنمي زبان هستند. فکر نکنيد همه شراب مي خورند و از ديوار مردم بالا مي روند. يک مشت مومن مقدس را مي آورند جهنم. اي آقا تو که هميشه هيئت بودي! مسجد بودي! بله. توي صفوف جماعت مي نشينند آبرو مي برند.
 
اميرالمومنين به حارث همداني مي فرمايد: اگر هر چه را که مي شنوي بگويي؛ دروغ گو هستي.
رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 28 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام


هر جا غصّه دار شدی استغفار کن.
استغفار امان انسان است.
به این کاری نداشته باش که چرا محزون شده ای
اذیّتت کرده اند؟
گناهی کرده ای؟
بعضی وجود خودشان را گناه می دانند.
شما می گویی چرا من درست کار نمی کنم،
او خودش را گناه می داند.
محزون که شدی استغفار کن.

چه غم خود را داشته باشی و چه غم مؤمنین را،
استغفار غم ها را از بین می برد.

همان طور که وقتی خطا می کنی همه صدمه می خورند،
مثلاً وقتی چند نفر کفران نعمت می کنند به همه ضرر می رسد؛

استغفار هم که می کنی به همه ماسوای خودت نفع می رسانی

در حدیث است که هشت چیز شما دست خداست:
موت و حیات,
مرض و صحت,
فقر و غنا,
خواب و بیداری,
چه چیزی می ماند که دست خودمان باشد؟

 

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

تاريخ : پنج شنبه 28 شهريور 1392 | | نویسنده : گمنام

رایةالهدی ، تارنمای هیئت کربلای بیت المهدی(عج) ، کــــــرج

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 11 صفحه بعد